توصيه مطلب
۰
 
گزارش نشست دوم شوراي فرهنگي
ايران و تاجيكستان، پيوندي ناگسستني در فرهنگ و ادب
سخنرانی آقايان اكرام‌الدين نعمت‌اف و شاه‌منصور شاه‌ميرزا در شوراي فرهنگي ايراس
 

ايران و تاجيكستان، پيوندي ناگسستني در فرهنگ و ادب
 

ايراس: تعاملات فرهنگي ميان دو كشور ايران و تاجيكستان از سابقه ديرينهاي برخوردار است. مشترك زباني، ادبي، تاريخي، سنتي، قوميتي و به طور كلي فرهنگي اين دو كشور غير قابل انكار است. فرهنگ ايران و تاجيكستان چنان در هم تنيده است كه تفكيك آنها دشوار مينمايد و مهمترين مشخصه آن را شايد بتوان عنصر زبان به عنوان بخش مهمي از فرهنگ دانست. تاجيكستان يگانه كشور فارسيزبان در منطقه آسياي مركزي است و عنصر زبان به همراه عناصر يادشده دريچهاي به سوي ارتباطات چهره به چهره خصوصاً در زمينه فرهنگ ميگشايد. مؤسسه مطالعات ايران و اوراسيا(ايراس) در آستانهي جشن نوروز طي نشستي با كارشناسان شوراي فرهنگي خود زير عنوان "تعاملات فرهنگي ايران و تاجيكستان"، با حضور جناب آقاي اكرامالدين نعمتاف، دبير اول محترم سفارت جمهوري تاجيكستان در ايران و آقاي شاهمنصور شاهميرزا، نمايندهي تاجيكستان در سازمان فرهنگي اكو در تهران، به بررسي دقيقتر روابط فرهنگي ايران و تاجيكستان پرداخت كه محورهاي اصلي اين نشست در ادامه از نظر ميگذرد؛

اتحاديهي نويسندگان تاجيكستان
استاد لاهوتي در كنار استاد عيني و استاد ميرزا تورسينزاده كه بنيانگزاران ادبيات نوين تاجيكستان محسوب ميشوند خدمات شايستهاي انجام دادند. از جمله چاپ نمونهي ادبيات تاجيكي به زبان پارسي با تلاش استاد صدرالدين عيني در سال ۱۹۲۶ و مقابله با ادعاي پانتوركيستها كه ميخواستند موجوديت قرن تاجيكي در آسياي مركزي را زير سئوال برند. استاد لاهوتي به همراه همسرشان سيسليا بانو شاهنامه را به زبان روسي ترجمه كردند. در سال ۱۹۳۴ اتحاديهي نويسندگان ما تاسيس شد و اولين رئيس آن استاد عيني بودند. 

استاد لاهوتي به عنوان چهرهاي فاخر در تاجيكستان بسيار مورد احترام و تمجيد قرار گرفتند. بسياري از خيابانهاي تاجيكستان و كتابخانهاي در شهر دوشنبه به نام ايشان است و همچنين مجسمهي ايشان نزديك كانون نويسندگان تاجيكستان قرار دارد كه نشاندهندهي احترام مردم و دولت ما به استاد لاهوتي است. اولين رئيس اتحاديهي نويسندگان استاد صدرالدين عيني بودند و بعد استاد ميرزا تورسينزاده كه دوران طلايي فعاليت اتحاديهي نويسندگان تاجيكستان در زمان مديريت ايشان بود و همينطور استادان مومن قناعت، عسگر حكيم و اين روزها مهمان بختي رئيس اين كانون هستند. شعري از استاد لاهوتي كه تقريبا تمام تاجيكها آن را بلد هستند چون در كتاب درسي ما آمده است:
تنيده ياد تو در تاروپودم ميهن آي ميهن
لبريز از عشقت وجودم ميهن آي ميهن
تو بودم كردي از نابودي و با مهر پروردي
فداي نام تو بود و نبودم ميهن آي ميهن


مشتركات فرهنگي-ادبي ايران و تاجيكستان
تا زمان صفوي ايران و تاجيكستان يك كشور بودند و مرزي بين ما وجود نداشت. بوعلي سينا در بخارا بزرگ شد، در همدان وزير دربار شد و در همانجا به خاك سپرده شد يا مثلا ميرسيدعلي همداني از همدان به پا خواست به كشمير آمد و به فعاليتهاي فرهنگي پرداخت، آنقدر فعاليتهاي او در كشمير موثر بود كه كشمير را ايران صغير ناميده بودند. ميگويند محمد اقبال هم در خواب پيامبر را ميبيند كه او را به يك منطقهاي رهنمون ميكند به نام ختلان، كه اكنون نيز به همين نام است و امروزه آرامگاه ايشان به واقع مكان دلباختگان دين و ادب و فرهنگ است. همينطور اشعار زيادي داريم از ناصرخسرو قبادياني، مولانا بلخي كه در بلخ تاجيكستان به دنيا آمد، سپس خانوادهشان از افغانستان به نيشابور كوچ كردند و عطار اسرارنامهاش را تقديم او كرد. 

بعد به دربار بغداد رفت و سپس به قونيه سفر كرد كه آن زمان نواي پارسي طنينانداز بود. يعني اين روابط و تعاملات آنقدر عميق بود كه هيچ كس از مرزها صحبت نميكرد يعني هرجا يك پارسيزبان بود پارسيزبانان به آن افتخار ميكردند و آنجا را خانهي خودشان ميدانستند. بعدها با به وجود آمدن اختلافات مذهبي در زمان صفويان و نزاعهايي كه در زمان تيموريان به وجود آمد، اين مرزبنديهاي سياسي به وجود آمد و همينطور در زمان حكومتهاي بعدي، اين تفاوتها و مرزبنديهاي مصنوعي عميقتر شد. اما ادبيات پارسي همان ادبياتي بود كه براي همه يكسان بود. 

به طور مثال همانطور كه يك ايراني اشعار رودكي را ميخواند و ميبالد و بدون مشكل متوجه ميشود، همانطور تاجيكها هم اشعار حافظ را ميخواندند و هنوز هم ميخوانند و به آن عشق ميورزند. حتي اگر بگوييم جايگاه حافظ در تاجيكستان عميقتر از ايران است اشتباه نميگوييم. چون هنوز هم وقتي در تاجيكستان كودكي به دنيا ميآيد زير سرش ديوان حافظ ميگذارند يعني تا اين حد جايگاه حافظ نزد ما والاست و هر كس مزار حافظ را سه بار زيارت كند به او حاجي ميگويند. يك باوري هم در ميان اهل سنت آسياي مركزي هست كه ميگويند در آخر زمان به امر خداوند قرآن از زمين برچيده ميشوند و مردم با غزلهاي حافظ نماز ميخوانند. يعني حافظ در تاجيكستان نه تنها از يك چهرهي شاعر بلكه از يك چهرهي رباني برخوردار است. 

حافظ در ميان ۱۵۰۰۰ شاعر صاحبديوان جايگاه ويژهاي دارد. در دنيا كم هستند شاعراني كه با يك كتاب تا اين حد محبوبيت پيدا كنند. كل اشعار حافظ ۴۵۰ غزل است كه در آنها حافظ به تمام دردهاي بشري پاسخ ميگويد. مثلا بعد از دنكيشوت تا امروز صدهزار رمان توليد شد ولي هيچ كدام به جذابيت دنكيشوت نميرسد چون از احساس عدالتي در آن صحبت شده كه در وجود همهي ما هست. سروانتس با همين ديد روانشناسانه توانست چنين اثري خلق كند. حافظ هم همين طور. اشعار حافظ بسيار اميدبخش هستند:

يوسف گم گشته باز آيد به كنعان غم نخور

از ميان اين شعرا بيدل محبوبترين شاعر ماست ولي چرا به آن تفعل نميزنند؟ چون حافظ دردهاي عمومي بشري را بيان ميكند. خودش ميگويد كه:

عشقت رسد به فرياد گر خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانيد در چهارده روايت


چون معني ديوان او همه از قرآن است. حافظ با اين كتاب، عرفاني آميخته با دين و ادبيات خلق كرد كه كمتر شاعري اينگونه است. مثلا فردوسي حكمت دارد، حماسه دارد ولي روح عارفانهي حافظ را ندارد يا مولانا فقط عرفان است ولي ديوان حافظ يك اقيانوسي است كه هرآنچه بخواهي دربر دارد. علت محبوبيت حافظ همين است. در كل ادبيات ما هچوقت از يكديگر جدا نبود مثلا شوكت بخارايي كه در بخارا پرورش يافت، تحصيل كرد، بعد به اصفهان آمد و همانجا به خاك سپرده شد يا كمال خجندي كه در خجند به دنيا آمد و به تبريز آمد، همانجا ازدواج كرد و در وصف تبريز رباعيات و اشعار زيبايي دارد كه آنها را بدون احساس و هيجان نميتوان خواند:

تبريز مرا به جاي جان خواهد بود
پيوسته مرا دل نگران خواهد بود


در زمان شوروي هم همينطور. وقتي مرزبنديها شروع شد طبيعي است كه تبديل الفبا شد. در زمان شوروي سال ۱۹۳۴ الفبا به سريليك و لاتين تبديل شد و در سال ۴۰ باز به سريليك امروزي تبديل شد. با اين وجود اين تعاملات هيچوقت گسسته نشد. از طريق تجار، بازرگانان و شخصيتهايي كه به دو كشور سفر ميكردند و ارمغانشان شعر و كتاب بود اين پيوند برقرار ميشد. به طور مثال نهضت شعر نو كه توسط نيما يوشيج در ايران رواج يافت، همين موج همزمان در آذربايجان هم به وجود آمده بود، بدون اينكه از هم مطلع باشند و استاد عيني نيز وقتي به كاگان، يكي از شهرهاي بخارا آمد، سال ۱۹۰۸ اولين شعر سفيد را گفت:

اي ستمديدگان اي اسيران وقت آزادي ما رسيد
مژدگاني دهيد اي فقيران در جهان سور شادي دميد


يعني با اينكه مرزها سياسي بود و سياستها متفاوت اما فرهنگ همان فرهنگ بود و يك ارتباط فكري در اين منطقه هميشه وجود داشت. در زمان شوروي هم ما بيشتر شعرايي را از ايران ميشناختيم كه با ايدئولوژي آن دولت موافق بودند. بيشتر شعرايي كه چپي بودند و از حزب توده، مثل سياوش كسرايي، هوشنگ ابتهاج، نادر نادرپور. ولي با شاعراني كه از قالب بيرون بودند (مثل سهراب كه بعداً جايگاهي پيدا كرد و محبوبترين شاعر آن منطقه شد)، خيلي محتاطانه رفتار ميكردند چون سياست دولتي شوروي اين طور بود كه همه چيز بايد در يك قالب قرار ميگرفت و كساني كه ميخواستند از اين قالب بيرون بيايند جايگاهي پيدا نميكردند. 

البته تاجيكها علاقهاي كه به شعر و ادبيات ايران داشتند، بيشتر از بخشهاي سياسي و اجتماعي بود. مثلاً سعيد نفيسي، ايرج ميرزا، ملكالشعراي بهار، رهي معيري، سيمين بهبهاني، نادر نادرپور كه نادر نادرپور به عنوان پدر شعر تصويرگرا معروف بود و تقريباً تمام شعراي ما تحت تاثير او قرار گرفته بودند. درحاليكه تا قبل از آن شعر ما بيشتر تحت تاثير شعر روسي بود و اشعار پوشكين و يسنين سايه افكنده بود. بعدتر شاعراني مثل آنا آخماتوا آمدند كه اين روش از سرعت خود كاست. اما وقتي شعر نادرپور آمد مثلا شعر "در آغوش تو ميميرم" تاثيري بر ادبيات ما گذاشت كه شايد ادبيات صد سالهي روسيه اين تاثير را نداشت. 

كلا ادبيات ما متحول شد و شعراي ما تلاش كردند بيشتر در اين حال و هوا بسرايند. يعني اين يك روندي است كه هميشه در حال رشد بوده است. در زمينه نثر هم همينطور، ما با داستانهاي كوتاه محمدعلي جمالزاده، صادق چوبك، بزرگ علوي، دولتآبادي بسيار آشنا هستيم و در مجوع نهتنها با نظم و نثر ايران كاملاً آشنا بوديم بلكه با مطبوعاتشان نيز آشنايي داشتيم، مثلاً صور اسرافيل در زمان مشروطه. عاديترين مسائلي كه در مطبوعات ايران بود در دانشگاههاي ما به طور عميق مورد آموزش قرار ميگرفت.

موسيقي در تاجيكستان و پيوند آن با موسيقي ايراني
ريشهي دو موسيقي، شش مقام در آسياي مركزي و دوازده مقام در ايران تقريبا به يك مبدا برميگردد. دولت ما دولتي است كه هيچ وقت با موسيقي مشكل نداشته، حتي در زمان شوروي هم موسيقي در رديف اول قرار ميگرفت. ما يك هنرمند را بيشتر از يك سياستمدار يا يك ورزشكار ميشناختيم الان هم همين طور، تقريباً در تمام دنيا همين طور است. براي بعضي خوانندههاي امروز قلمرو جغرافي ايران مثل حسامالدين سراج، محمد اصفهاني، عليرضا افتخاري، عصار و استاد شجريان (كه جاي خودش را دارد)، منبر خوبي پيدا نشد، خوب تشويق نشدند. 

در حاليكه اين فضاي خالي را غرب خوب استفاده كرد. بايد از اينها بياموزيم مثلاً چطور اندي يا خوانندههاي ديگر همه ساله در تاجيكستان كنسرت دارند و با چه مشكلاتي بليت اين كنسرتها را ميتوان تهيه كرد. منظورم اين است كه دولت ما هميشه با رشد موسيقي سازگار بوده و در برنامههاي وزارت فرهنگ ما موسيقي جايگاه ويژهاي دارد. همه ساله در كشور ما موسيقي فلك، يك جشنواره مخصوص دارد، براي موسيقي شش مقام روز شش مقام داريم. در واقع همان پيوندي كه بين ادبيات و فرهنگ ما وجود دارد موسيقي ما را نيز به يكديگر متصل ميكند. 

در ضمن امام علي رحمان، رئيس جمهور تاجيكستان براي حفظ موسيقي شش مقام، اعتبار مقام دولتي به آن داده است و دولت تاجيكستان براي ترويج آن تمام تلاش خود را ميكند. در دانشكده صنعت تاجيكستان بخش ويژهاي به اين موسيقي اختصاص دارد كه شروع آموزش آن از مدارس و بعد دانشگاهها است كه در اين رشته متخصص و فوق تخصص ميشوند و اين براي ما افتخاري است. ما تاجيكها از اين موسيقي بسيار لذت ميبريم. آقاي شجريان خيلي در تاجيكستان محبوبيت دارد و از آبرو و اعتبار خاصي برخوردار است. او اولين خوانندهاي بود كه زمان شوروي به تاجيكستان آمد. فلكسرايي هم فرهنگ ما را بسيار وسيعتر و گستردهتر كرده است و فلكسرايان ما به ايران نيز آمدهاند و برنامههاي فرهنگي دو كشور در حال گسترش است.

تاسيس شبكهي پارسيزبان
آقای دكتر علياصغر شيردوست كه در تاجيكستان از احترام ويژهاي برخوردار است، يكي از مبتكران تاسيس شبكه پارسيزبان سه كشور ايران، تاجيكستان و افغانستان بود. اولين مذاكرات در زمينهي تاسيس اين شبكه طي جلسهاي در سال ۲۰۰۶ بين روساي جمهور سه كشور، در شهر دوشنبه صورت گرفت. كشور ايران در اين زمينه بسيار تلاش كرد و تاجيكستان هم پيشنهاد داد مركز در دوشنبه تاسيس شود. اما موضوع، خط پارسي، سيريليك يا دري نيست كه مانع اين جريان شده. در افغانستان علاوه بر دري، پشتو هم هست و تصميم اين بود كه هر كشور با زبان رايج خود و ساير زبانهاي مرسوم در آن، برنامه داشته باشد. مثلاً ايران بتواند به زبانهاي مازني يا كردي هم برنامه داشته باشد. 

ميتوان گفت اختلال در جريان تاسيس اين شبكه يك جنبهي اقتصادي دارد و جنبهي ديگر آن از لحاظ سياسي است. با اين حال اين طرح از برنامهي كشورها حذف نشده و فعلاً به تعويق افتاده است. هدف از تاسيس اين شبكه اين است كه بيشتر به مسايل فرهنگي سه كشور پرداخته شود نه اخبار سياسي. در هر صورت ما اميدواريم اين تلويزيون سهگانه پارسيزبانها تاسيس شود و ما هم تمام تلاشمان را ميكنيم. ايران و تاجيكستان تقريباً از لحاظ اقتصادي شرايط بهتري دارند ولي افغانستان هنوز اعلام آمادكي نكرده و اگر منابع مالي تامين شود به نظرم اين برنامه پياده خواهد شد.

فولكلور و افسانههاي پارسي و تاجيكي
در ايران تربيت كودكان در مدارس در سطح بسيار خوبي است و جنبههاي تربيتي بسيار بالاست. ما اين پيشنهاد را به وزارت معارف تاجيكستان هم داديم كه آثار پارسي را براي استفادهي بچههاي تاجيكي به تاجيكي ترجمه كنند و بر عكس نيز قصههاي تاريخي كه در تاجيكستان هستند بسيار خوبند ولي ايران در اين زمينه يك قدم جلوتر است و ما از تجربيات پيشقدم استفاده ميكنيم. با اين حال ما رباعيات، فولكلور تاجيكي، افسانههاي خلق تاجيكي و كروغلي را داريم كه يك داستان حماسي مثل شاهنامه است. فولكلور ما در ادبيات است. هر ملتي كه فولكلورش قوي نيست، ادبياتش قوي نيست. 

مثلا امروزه ما كفشهاي سيندرلا را ميشناسيم، سمك عيار را نميشناسيم. سمك عيار يك قهرماني است كه اسلحهاش يك چاقو و يك طناب است. ولي با همينها كارهايي ميكند كه نه مرد عنكبوتي و نه شرك نميتوانند انجام دهند. همين تاموجري داستان موش و گربهي عبيد زاكاني است كه از آن بسيارقويتر است. همانطور كه ميدانيد لالاييهاي ايران و تاجيكستان بسيار شبيه به هم است. ما بايد از همين لالايي، چيستان، قصه، رباعي، دوبيتي شروع كنيم و وقتي با هم آشنا شديم ميفهميم كه به واژهاي قويتر از مشترك نياز داريم مثل دو برادر كه از يك پدر و مادر هستند. افسانههاي تاجيكي مثل افسانههاي ايراني بسيار غني هستند فرهنگ افسانهگويي در ميان ما خيلي رايج است پيرمردها و پيرزنهاي ما دانشنامههاي زندهاند كه قصههاي بسياري بلدند. 

دولت ما از زمان استقلال همواره براي ارتقاي فرهنگ و سنتها تلاش كرده است. ما سال تمدن آريايي داشتيم، سال بزرگداشت مولانا داشتيم. سال ۲۰۰۸ سال بزرگداشت رودكي بود. همه ساله دولت يك برنامهاي در راستاي حفظ و پاسداشت ارزشهاي فرهنگي، معنوي و ديني دارد و در كشور ما فرهنگ و مذهب همزمان حركت ميكنند. هر سال تابستان يك مراسمي از لالاييها در تاجيكستان برگزار ميشود كه مادران و پيرزنان در كنار يك گهواره، با لباس سنتي و با لهجه و گويش محلي خودشان لالايي ميخوانند. در زمان شوروي يك اقدام بزرگي كه در زمينهي فرهنگ شد، تاسيس انستيتو خاورشناشي بود و يك بخش مهم آن به فولكلور اختصاص داشت و به تمام آداب و رسوم پرداخته ميشد، نوروز، مهرگان، جشنهاي مذهبي، جشن عيد قربان يا عيد فطر. در آن زمان كه از شوروي به عنوان يك جامعه دينستيز نام برده ميشد، در بخش علمي و پژوهشي بسيار موفق بود.

اشاعهي فرهنگ تاجيكي
در مسئلهي فرهنگ، ما از ديگر كشورهاي شوروي سابق عقب نيستيم. شايد در زمينهي اقتصادي اينطور باشد ولي از لحاظ فرهنگي نه. براي رواج و گسترش روابط فرهنگي بين دو كشور ايران و تاجيكستان برگزاري نمايشگاه كتاب، آثار خوشنويسي، نمايشگاههاي اقتصادي و تجاري نقش مهمي ايفا ميكند. اگر در تهران رايزني فرهنگي تاجيكستان برپا ميشد، بسيار مفيد بود و بعضي از موضوعاتي كه امروز براي ما ضروري است انجام ميشد، مثل رايزني ايران كه در تاجيكستان است. ما برنامه داريم كه از طريق سازمان اكو اين كار را انجام دهيم و صحبتهايي انجام شده كه در حال بررسي است. همانطور كه ميدانيد نوروز امسال نوروز بينالمللي است و از رئيس جمهور ايران نيز دعوت شده است. شايد اين موضوع رايزني فرهنگي تاجيكستان در ايران، طي نشست سران دو كشور بررسي شود. هر جنبهاي از روبط دو كشور اول بايد از لحاظ سياسي بررسي شود بعد اقدامات لازم انجام شود.

خط رايج در تاجيكستان
در زمان شوروي تقريبا تمام آثار ادبي ما از خط نياكان به خط سيريليك برگردانده شد و امروزه در تمام مدارس كشور ما خط نياكان هم تعليم داده ميشود. اما دورههايي نيز در مراكز گوناگون وجود دارد كه زبان پارسي توسط استادهاي ايراني تدريس ميشود و اين امر اين امكان را به ما ميدهد كه بتوانيم آثار بسياري را به خط پارسي برگردانيم تا مردم ما بتوانند از آثار ايراني استفاده كنند. از طرف ديگر بعضي از مترجمان ما در حال ترجمهي آثاري از سيريليك به پارسي براي خوانندههاي ايراني هستند و در تهران نيز دورههايي براي آموزش خط سيريليك در نظر گرفته شده است كه اين تعامل دو جانبه باشد. 

دورههاي آموزشي زبان پارسي هم اجباري و هم داوطلبانه است. در مدارس آموزش خط نياكان اجباري است. يعني زماني كه دانشآموز فارغالتحصيل شود خواندن و نوشتن خط پارسي را ياد گرفته است. بعضي نكتهها در مقالات "چالشهاي آموزش خط پارسي براي زبانآموزان"، "آموزش زبان پارسي تاجيكي و الفباي نياكان در دانشگاههاي تاجيكستان" ذكر شده كه در آنها محققان ما پيشنهادهايي در رابطه با يادگيري خط پارسي دادهاند تا مردم ما هرچه زودتر بتوانند اين خط را ياد بگيرند، ولي در اصل خط پارسي مشكل است. 

در زمان شوروي تاجيكستان جزو كشورهايي بود كه تمام مردم آن سوادناك بودند. سوادناك يعني تمام مردم چه پير چه جوان سواد خواندن و نوشتن داشتند ولي اگر الان خط پارسي رايج شود ديگر خواندن و نوشتن براي همه امكانپذير نخواهد بود و از طرفي خط سيريليك خط كاملي است و براي تلفظ مشكلي براي خواننده به وجود نميآورد. الآن محققان فرهنگستان زبان و ادبيات پارسي در ايران و تاجيكستان براي اين امر برنامههايي دارند و كارشناسان زيادي را هم تشويق كردهاند كه روي اين موضوع كار كنند و به نتيجه برسانند.

جشن جهاني نوروز در تاجيكستان
نوروز با اينكه در زمان شوروي با محدوديتهايي روبهرو بود ولي هيچگاه جايگاه خودش را از دست نداد. از نوروز به عنوان "سر سال" ياد ميشد. اين سنت به عنوان يك سنتي است كه از اجداد ما آمده و ريشههاي ما با آن پيوند دارد. نوروز در واقع روز نو است. در فرهنگ تمام ملتها صرف نظر از زبان و مذهب، نوروز به گونههاي مختلف وجود دارد. نوروز روز نو شدن و شادماني زمين و آسمان است و طبيعي است كه اين مراسم پس از فروپاشي شوروي از شكوه بيشتري برخوردار گشت. به طوري كه امسال جشن نوروز در تاجيكستان به صورت جهاني برگزار ميشود و اين باعث افتخار تاجيكان است كه سال نو را با شكوه و شهامت خاصي تجليل كنند. اولين جشن جهاني نوروز در ايران بود و اينكه امسال در تاجيكستان برگزار ميشود، نمادي از برادري دو كشور ايران و تاجيكستان است. 

با تلاش تاجيكستان، ايران و يونسكو، سازمان ملل متحد موافقت كرد اين جشن به عنوان جشن جهاني اعلام شود. ما تاجيكها، ايرانيان و افغانها تا سال ۲۰۱۰ خودمان نوروز را سطح بينالمللي تجليل ميكرديم. سال ۲۰۰۸ از ۲۵ تا ۲۷ مارس به همراه هياتهاي عاليرتبه و وزيران امور خارجه سه كشور جشن نوروز بينالمللي را در دوشنبه تجليل كرديم. امسال نيز مقامات مسئول تاجيك براي برگزاري اين جشن آمادگي كامل براي پذيرايي از مهمانان عاليمقام دولتي از ۳۰ كشور دنيا را دارند. غير از دعوت رسمي از آقاي احمدينژاد، رئيسجمهور ايران، ۳۰ نفر از اعضاي انجمن دوستي ايران و تاجيكستان نيز به كشور ما سفر خواهند كرد. البته تجليل از اين جشن باستاني در ۴ استان ديگر تاجيكستان نيز با تفاوت اندكي صورت ميگيرد. ولي شنيدن كي بود مانند ديدن.

تنظيم: مرضیه موسوی

Share/Save/Bookmark
کد خبر: 24517