توصيه مطلب
۱
 
تاريخ ازبكستان
 

تاريخ ازبكستان
 

تاریخ مختصر ازبكستان
سرزمین فعلی ازبکستان از دوران پیش از تاریخ، مسکونی بوده و تمدنهای گوناگونی را به خود دیده است. در قرن ششم قبل از میلاد بخش اعظم این سرزمین تحت حکومت دولت هخامنشی قرار داشت. اسکندر کبیر در سال ۳۲۹ قبل از میلاد به این ناحیه تاخت و پس از او سرزمین کنونی ازبکستان جزیی از کشور یونانی باکتریا شد. از قرن اول میلادی نخست سکائیان ،سپس اقوام تخار (که بعدها کوشانیان را بنیاد نهادند )این سرزمین را فتح کردند که سرانجام خود به دست هونها (هیاطله) از میان رفتند. نخستین رویارویی مسلمانان به این منطقه ظاهرا در حدود دهه ۵ هجری بوده است. ازبکستان تا اواسط قرن ۶ م تحت حکومت خانات ترک درآمد. اسماعیل سامانی در ۸۷۳ م با تسلط خود بر ماوراءالنهر و خوارزم، سلطه سامانیان بخارا را بنیان نهاد. 

قره خانیان که بیشتر هویت ترکی داشتند سامانیان را در ۹۹۹ م از حکومت بر کنار کردند. در اواخر قرن ۱۰ م قبایل سلجوق به مرور در ماوراءالنهر استقرار یافتند و توانستند تا اوایل قرن دوازدهم بیشتر خاک ازبکستان کنونی را به کنترل خود در آورند لیکن در سال ۱۱۳۷ م به سختی از قره ختائی ها شکست خوردند. خوارزمشاهیان که ابتدا به قره ختائیها کمک کردند تا به قدرت برسند، در پایان قرن ۱۲م خود حکومت آنها را بر انداختند. مغولها در سال ۱۲۱۹ م به آسیای مرکزی یورش آوردند و در عرض چند ماه بخارا، سمرقند و خوارزم را فتح کرده نواحی وسیعی از شمال، جنوب، خاور و باختر این سرزمین را اشغال کردند. تاخت و تاز های وحشیانه مغول نتوانست تغییر مهمی در مشی زندگی مردم آسیای مرکزی پدید آورد، اما مغولان شیوههای قدیمی تجارت و کشاورزی این ناحیه را از هم گسستند و شیرازه حیات فرهنگی آنان را از هم پاشیدند.صدها سال طول کشید تا این صدمات جبران شود. اما از جهت دیگر سیر تحولات آینده را نیز از پیش تعیین کرد. زیرا برای نخستین بار ارتباط محدودی بین آسیای مرکزی و سرزمین روسیه برقرار ساخت. 

زوال حکومت ایلخانی پس از ابو سعید همراه با تشکل حکومتهای محلی از خاندان او بود. تیمور در اوایل جوانی، حکومت در هم پاشیده مغولان را سرو سامان داد و با ازدواج با دختر یکی از بزرگان منطقه (از نوادگان چنگیز) توانست با نام امیر تیمور گورکانی شهرتی در این منطقه بدست آورد. تیمور به تدریج حکومت نیرومندی را در آسیای مرکزی بنا نهاد. حکومت تیموریان توسط شیبانیان منقرض شد. ابوالخیر یکی از اخلاف شیبان، جوانترین فرزند جوجی، قدرت ازبکها را در آسیای مرکزی پایه گذاری کرد. ابوالخیر تا ۱۴۱۳م توانست خوارزم را فتح کنند و بیشتر قبچاقهای دشتی را مقهور سازد و تا ۱۴۴۷م حکومت خود را در نواحی سیر دریا تثبیت کند. محمد شیبانی، پسر وی در آغاز قرن ۱۶ آخرین حکمران خاندان تیمور را برانداخت و تسلط ازبکها را بر ماوراءالنهر قطعی ساخت. اما این پیروزی دوام چندانی نیافت. زیرا بابر (امپراطور آینده مغولی هند) به نوبه خود این حکومت را از میان برداشت. ازبکها تا ۱۵۰۵ م سرزمین از دست رفته را باز پس گرفتند، لیکن در سالهای متعاقب آن ازبکستان به سبب برتری جويیهای شاه اسماعیل صفوی، بابر و ازبکان، میان ایشان دست به دست چرخید. 

سلسه شیبانی در دوران حکومت عبدالله خان، حاکم بخارا از سال ۱۵۵۷ م و زمامدار همه سرزمینهای ازبک، در سالهای ۱۵۹۳-۱۵۸۳م به اوج اعتلای قدرت خود رسید. در دوران زمامداری او، خانات ازبک به سرزمینی که از خاور به ختن و کاشغر، از جنوب به بلخ و بدخشان و از شمال به تاشکند می رسید حکم می راندند. ازبکها نخستین بار در خلال قرن ۱۵ م خود را بر ماوراءالنهر تحمیل کرده بودند،تا این هنگام با ساکنان پیشین این منطقه از جمله اقوام دیگر ترک (نظیر قرهخانیها) که خیلی پیش از آنها در ماوراءالنهر سکنی داشتند، در آمیخته بودند. از این روی، ازبک همه ساکنان این نواحی را در بر گرفت. 

نادر شاه افشار در سال ۱۷۴۰م مدت کوتاهی کنترل آسیای مرکزی را به دست آورد. ۱۳ سال بعد محمد رحیم بی، دست نشانده نادر شاه، آخرین حاکم آستراخانی بخارا را بیرون راند و خود زمام امور را به دست گرفت. محمد رحیم به عوض لقب سنتی خان خود را «امیر» نامید. او سلسله «مانقیت» را تشکیل داد که امرای ان تا اعلام جمهوری بخارا در سال ۱۹۲۰ م بر این خطه حکم راندند. مانقیتها در اواخر قرن ۱۸م زیر فرمان امیر معصوم، بیشتر ساکنان سرزمینهای جنوبی خود را مقهور ساختند. خطه مرو را در سال ۱۷۸۵م ویران كردند، به خراسان تاختند و سرانجام خیوه را به تصرف در آوردند. محمد امین تا ۱۹۲۰م بر خیوه که تبدیل به جمهوری شد، حکومت کردند. در اوایل قرن ۱۹م خانات خیوه ساحل جنوبی در یاچه آرال را تحت کنترل خود داشت ،امیر نشین بخارا بر سرزمین کنونی ازبکستان و تاجیکستان حکم میراند و خانات خوقند بر اراضی دو طرف سیر دریا از دریاچه آرال تا قرقیزستان فعلی حکومت میکردند. 

روسها با تحتالحمایه کردن قزاقستان در قرن ۱۸ نخستین گام را برای سلطه بر آسیای مرکزی برداشتند. پس از شکست حمله به خیوه در سال ۱۸۳۸م، نخستین حمله موفق روسها به ماوراءالنهر به خان نشین خوقند در سال ۱۸۶۵ م اتفاق افتاد که موجب فتح تاشکند و الحاق آن به روسیه شد. پس از آن در ۱۸۶۸م نام سمرقند و امیر نشین بخارا در ۱۸۷۶م به منطقه ترکستان تغییر یافت. شهر تاشکند که از اهمیت بیشتری نسبت به بخارا و سمرقند برخوردار بود، از سوی روسها به مرکزیت منطقه انتخاب شد و در روند گسترش خود، جمعیت روسی فراوانی را جذب کرد. با برپا شدن شورش در سال ۱۹۱۶م در آسیای مرکزی که در اعتراض به سربازگیری روسها بود، سراسر ازبکستان فعلی در مقابل سلطه روسها به پاخاست. نخستین بار قدرت شوروی در نوامبر ۱۹۱۷م در تاشکند استقرار یافت. در آوریل ۱۹۱۸ م، جمهوری خودمختار شوروی سوسیالیستی ترکستان شامل سرزمین پیشین ترکستان تشکیل شد. 

نیروهای ضد بلشویک در تابستان آن سال، ترکستان را از بقیه خاک جمهوری فدراتیو روسیه جدا کردند. در درون جمهوری جدید هم نیروهای مختلفی برای کسب قدرت با یکدیگر ستیز می کردند که عبارت بودند از: انگلیسها (که از طریق ایران تاخت و تاز می کردند) ارتش سفید و نهضت ملی گرای باسماچی ها بویژه در نواحی فرغانه و سیر دریا و نیز در خانات نیروی بیشتری داشت. سر انجام در سپتامبر ۱۹۱۹ قدرت شوروی به رهبری « فرونزه » و « کوبیشف» در ترکستان اعاده شد. با استیلای ارتش سرخ بر بخشی از ماوراءالنهر و خان خیوه که در ۱۹۲۰ خلع شده بود، قلمرو ایشان به جمهوری شوروی بخارا و خوارزم تغییر نام یافت. 

بالاخره در ۲۷ نوامبر ۱۹۲۴م این منطقه به ۵ جمهوری تجزیه شد که یکی از آنها ازبکستان بود و شامل تاجیکستان امروزی نیز هست. جمهوری خود مختار تاجیکستان در سال ۱۹۲۹ به موضع یک جمهوری متحد ارتقا داده شد و در عوض برای جبران این زیان در سال ۱۹۳۶م، رهبری ازبکستان موفق شد استالین را راضی نماید تا جمهوری خود مختار قره قالپاقستان که در آن زمان بخشی از جمهوری روسیه به شمار می آمد را به ازبکستان ملحق نماید. مرحله دیگر گسترش ازبکستان در سال ۱۹۶۳م با افزوده شدن بخشی از «استپ هنگری» (از قزاقستان ) به آن بود که علت آن نیز نزدیکی رشیداف دبیر اول وقت حزب کمونیست ازبکستان به برژنف بود. گفتنی است که سمرقند از سال ۱۹۲۴ تا سال ۱۹۳۰ پایتخت ازبکستان بمحسوب مي شد و در آن سال تاشکند برای پایتختی ازبکستان برگزیده شد.


رسوخ ادیان و مذاهب در ازبکستان
ازبکستان کشوری است که پیروان قریب به ۱۵ دین و مذهب مختلف را در خود جای داده است. عمده ترین ادیان مذکور عبارتند از: اسلام، مسیحیت، یهودیت.

الف: اسلام
به دنبال فتح خراسان بدست اعراب در سالهای ۷۰-۶۰ هجری، لشکرکشی های متفرق اعراب به ماوراءالنهر با کمک حکام محلی که علیه یکدیگر مبارزه می کردند، منجر به فتوحات اردوی مسلمانان شد که اسکان گروه های عرب را در نقاطی از این سرزمین به دنبال داشت. اعراب برای اولین بار در سال ۶۵۱ م در محدوده آسیای مرکزی از جمله هرات، بلخ و مرو حضور پیدا کردند. در سال ۷۰۸ م قتیبةبن مسلم از سوی حجاج به عنوان والی خراسان مامور فتح نهایی ماوراءالنهر شد و وی در طول قریب ۲۰ سال تا نزدیکی مرز چین و کاشغر و از شمال تا حدود تاشکند کنونی لشکر كشید. وی در سال ۷۰۹م به بخارا حمله کرده و در سال ۷۱۲م آنجا را فتح کرد. متعاقبا خوارزم در سال ۷۱۳م، سمرقند در ۷۱۴م و تاشکند و فرغانه در ۷۱۶م فتح شد. بدین ترتیب دین اسلام به مرور زمان در آسیای مرکزی نفوذ کرده، گسترده شد.

ب: مسیحیت
در پی تبلیغ مهاجرین در قرن ۴-۲ میلادی، مسیحیت در ازبکستان نفوذ كرد. در قرن ۴م پیروان زیادی در ازبکستان پیدا کرد و در حال حاضر ۲۷ کلیسا به این دين اختصاص دارد. بطور عمده روسها پیرو مسحيت هستند. مذهب کاتولیک نیز در قرن ۱۳م وارد ازبکستان شده که عمدتا لهستانیها و لیتوانیها پیرو آن هستند.کاتولیکها ۳ کلیسا دارند. دیگر فرقه های مسیحیت منجمله ادونتیستها، بابپتیستها، متدیستها و ارامنه نیز در ازبکستان پیروانی دارند.

ج: یهودیت
مقارن زمانی که شارلمانی تاج امپراطوری غرب را بر سر داشت، درکرانه های خاوری اروپا در میان قفقاز و ولگا، دولت یهودی « امپراطوری خزر » فرمان می راند. کشور خزر ها موضع استراتژیکی مهمی را در مدخل حیاتی میان دریای سیاه و دریای مازندران اشغال کرده بود و مردمی از تبار ترکان در آن زندگی می کردند. این کشور به منزله حائلی بود که کشور بیزانس را در برابر هجوم قبایل وحشی صحرای شمال مانند بلغارها، مجارها و...روسها نگاه می داشت. دولت خزران نزدیک به چهار قرن دوام آورد. در این مدت امپراطوری خزر مرکز بازرگانی شد. با رفت و آمد آنها مسیحیت، اسلام و یهودیت در آن سرزمین رواج یافت. 

در سال ۷۴۰ م پادشاه و درباریان طبقه حاکم خزران به آيین یهود گرویدند و بدین گونه یهودیت مذهب رسمی خزرها شد. یهودیان به عنوان مهاجر و تاجر در سراسر آسیای مرکزی بتدریج پراکنده شدند ولی امروزه قسمت اعظم آنان در بخارا و سمرقند متمرکز هستند و به زبان فارسی تکلم می کنند. یهودیان ازبکستان از ۱۷ کنیسه و یک مرکز آموزشی برخوردار هستند.


ادبیات و فرهنگ ایرانی در ماوراءالنهر
بین سرزمینهای آسیای مرکزی و ایران چنان ارتباط تاریخی و فرهنگی ریشه دار و کهنسالی وجود دارد که می توان آن را از قدیمیترین موارد نوع خود در تاریخ جهان دانست. در دوران اسلامی فصل تازه ای در روابط فرهنگی و هنری ایران با این سرزمینها آغاز شد. در این دوره نخستین شاعران پارسی گوی، ادب پارسی را در ماوراءالنهر در شهرهايی چون بخارا و سمرقند پایه گذاری کردند. دربار سامانیان از همان آغاز به صورت کانون اصلی علم و ادب پارسی درآمد و شعرایی مانند ابوالمثل بخارایی، سپهر بخارایی کار بنیانگذاری شعر پارسی را به عهده گرفتند. با این وجود شعر فارسی به مفهوم واقعی خود با رودکی پا به عرصه وجود نهاد که اهل قریه پنج رودک از توابع سمرقند بوده و اکنون مزار او در این قریه واقع است. در زمان رودکی، شعرای بزرگی از نواحی مختلف این سرزمین برخاستند که از جمله آنها می توان ابوالعباس بخارایی، ابوحفض سغدی شاعر و مولف قدیمی ترین کتاب لغت فارسی را نام برد كه مخترع یکی از ادوات موسیقی به نام «شهرور» نیز به شمار ميرود. 

در این عصر از وزرای دانشمندی چون ابوعبدالله محمد بن احمد جیهانی، ابوالفضل محمد عبدالله بلعمی، ابوعلی محمد بن محمد بلعمی، ابوعلی احمد بن محمد جیهانی، ابو طیب محمد بن حاتم مصعبی، ابوالحسین عبدالله بن احمد عتبی و شاعران بزرگی مانند ابوالعباس مروزی، مسعود مروزی، ابوالحسن شیخ بلخی که او نیز علاوه بر شاعری در حکمت و فلسفه و خوشنویسی مهارت بسزایی داشت، ابوطیب مصعبی وزیر، ابولعباس ربنجنی، ابو طاهر خسروانی، ابو الموید بلخی، ابوشکور بلخی مولف آفرین نامه، ابومنصور محمد بن احمد دقیق بلخی و دهها شاعر دیگر را می توان نام برد. کتاب تاریخ طبری و تفسیر طبری تالیف محمد بن جریر طبری و ترجمه تاریخ طبری یعنی تاریخ بلعمی در این عصر نوشته شده است. 

کتاب کلیله و دمنه در زمان این سلسله توسط نصرالله منشی از عربی به فارسی و سند باد نامه توسط کاتب سمرقندی از عربی به فارسی ترجمه و آثار بسیار دیگر در فلسفه و حکمت و شعر و موسیقی و طب و نجوم در این دوره نوشته شد. سامانیان که خود از نژاد ایرانی بودند به زبان فارسی و آثار گویندگان فارسی زبان انس و الفت بسیار داشتند و در عصر آنان زبان فارسی در نواحی ماوراءالنهر رواج یافت. ابو نصر فارابی، متعلق به همین ناحیه و همین دوران است. دو تن از بزرگترین دانشمندان اسلامی در قرنهای ۴-۵ هجری یعنی ابوریحان بیرونی و ابو علی سینا متعلق به همین ناحیه هستند. بیرونی از بیرون خوارزم و ابو علی سینا از قریه افشند بخارا برخاستند. در قرن ششم، دانشمندان و شعرایی چون کرشیدالدین وطواط، نظامی عروضی، شهاب الدین ترمذی، کمال الدین بخارایی، سوزی سمرقندی، عوفی بخارایی مولف دو کتاب لباب الالباب و جوامع الحکایات و لوامع الروایات، اثیرالدین اخسیکتی، بهاءالدین خوارزمی مولف التوسل الی الترسل، شیخ نجم الدین کبری بزرگترین عارف اسلامی که مزار او در اطراف خیوه (کهنه اور گنج)است، پا به عرص علم و ادب گذاشتند. 

در قرن هفت و هشت: فخر الدین محمد بناکتی، مسعود سمر قندی، خواجه حسام الدین حافظ بخارایی مولف انیس الطا لبین، صوفی سمرقندی، بدرالدین چاچی، محمد بن اسعد بخارایی مولف منشآت. از زمره بزرگان این قوم عارف و شاعر و پهلوان ساکن خیوه، پهلوان محمود قتالی معروف به پوریای ولی را مي توان نام برد که در سال ۷۲۲ هجری درگذشت. قرنهای نهم و دهم: دولتشاه سمر قندی مولف تذکره الشعرا، عبدالرزاق سمرقندی مولف مطلع السعدین، خواجه عبیدالله احرار سمر قندی معروف به خواجه احرار یکی از بزرگان مشایخ نقشبندی، کمال الدین کاشانی خوارزمی عارف نامی و مؤلف جواهرالسرار و قاضی میبدی و... یکی از وزرای عبدالله خان شیبانی، میر علی کاتب هروی خطاط معروف بود که از بزرگترین خطاطان نستعلیق است و مزار وی در فتح آباد بخارا است. گذشته از رونق فراوان شعر و ادب در مراکزی نظیر بخارا و سمرقند، این شهر ها از همان آغاز دوره اسلامی از کانونهای علمی و فرهنگی درجه اول ایران بشمار میرفتند. کتابخانه معروف سامانیان که تا قرن ۴ هجری در بخارا دایر بود از بزرگترین کتابخانههای دنیای اسلام محسوب ميشد. 

Share/Save/Bookmark
کد خبر: 24418