توصيه مطلب
۲
 
دیوار روسی
 

اخیرا نمی توانم از این احساس رها شوم که در داخل جامعه روسی دیوار بلند تنفر و سوء تفاهم را ساخته اند که باید جامعه ای را که زمانی به طور مشروط یکپارچه بود، تجزیه کند. معیاری که برای نسبت دادن افراد به یکی از گروه ها به کار گرفته می شود، برخورد آنها با سیاست دولت است. ما را به دو گروه «له و علیه» تقسیم بندی کرده اند و به هر وسیله ممکن تلقین می کنند که ما به همین علت با همدیگر کاملاً متفاوت شده ایم. گویا ما دشمن همدیگر هستیم زیرا گروهی میهن دوست هستند و دیگران خائن.
دیوار روسی
 

ایراس: بارزترین نمونه این تقسیم بندی، برخورد با حوادث اوکراین و تبدیل شدن یک موسیقی دان پر طرفدار و محبوب به «دشمن ملت» است. ولی فقط او نیست که به هدف موج ارزیابی های منفی تبدیل شده است. دوستان، آشنایان، قوم و خویشان و حتی همسران به دشمنان تبدیل می گردند. 

بحث بین اسلاودوستان (ملی گرایان) و غرب گرایان در روسیه بیش از یک قرن و نیم است که جریان دارد ولی در گذشته این دو گروه همیشه می توانستند با هم صحبت کنند و وارد بحث شوند به جای اینکه به توهین بسنده کنند. همه جا و در هر زمانی اختلاف نظرهای سیاسی وجود دارد ولی دشمنی متقابل با همدیگر که ما هم اکنون در جامعه روسی مشاهده می کنیم، پدیده کم نظیری است. این پدیده از قلل سیاسی به سطح عادی معیشتی تنزل می یابد. بنا به مطالعات مرکز «لوادا سنتر»، در حال حاضر سطح اعتماد مردم روسیه به نزدیکان خود، یکی از پایین ترین سطوح اعتماد در اروپا می باشد. بسیاری از شهروندان اعتقاد دارند که همکاران و قوم و خویشان، آنها را فریب می دهند. به عبارت دیگر، انسان عادی روس حتی نزدیک ترین انسان ها را به عنوان دشمنان بالقوه تلقی می کند. آیا این یک نوع دیوانگی است؟ احتمال زیادی می رود که همینطور باشد ولی باید گفت که این بیماری به طور تصنعی پرورش یافته است. 

ابتدا به ما می گویند که دشمن خارجی به طور شبانه روزی به فکر تجزیه کشورمان و به دست آوردن منابع طبیعی آن می باشد. این راهبرد تبلیغاتی کار خود را کرد. دولت بخش اعظم ناکامی های خود را به گردن غرب و دسایس آن انداخت و مردم این حرف ها را باور کردند. اگر در سال ۱۹۸۹ تنها ۱۳% مردم اعتقاد داشتند که روسیه دشمن دارد، در حال حاضر این میزان تا ۷۸% افزایش یافته است. این هم مهم است که طی ۲۴ سال اخیر فهرست دشمنان چگونه تغییر کرده است.
در سال ۱۹۸۹، همان ۱۳% مردم لیست خطرات اساسی را چنین ترتیب دادند: سازمان «سیا»، غرب، اسلام گرایان، جدایی طلبان، کمونیست ها؛ بیش از نیمی از جمعیت پاسخ دهندگان به نظرسنجی نیز علل داخلی را عامل مشکلات روسیه عنوان میکردند. امروزه علاوه بر لیست قدیمی دشمنان،  پیروان باندرا، فاشیست های اوکراینی و «ستون پنجم» هم اضافه شده است. به عبارت دیگر، ما در کشور خود دشمن مشخصی را پیدا کردیم که گویا در راه پیشبرد منافع غرب تلاش می کند. به عبارت دقیق تر، عده ای لطف کردند و این دشمن را به ما معرفی کردند تا نقش کتک خور را ایفا کند. 

این ترفند همانند اعلام غرب به عنوان دشمن، نتیجه داد: ۳۶% مردم روسیه که در نظرسنجی «لوادا سنتر» شرکت کردند، اعلام نمودند که مبارزه با «ستون پنجم» کاملاً موجه است و مبانی حقیقی دارد. 

اکنون همه ناراضیان را به ستون پنجم نسبت می دهند. این گرایش به خصوص در آستانه راهپیمایی صلح ۲۱ سپتامبر بارز شده بود. « تحلیلگران تلویزیونی» بدون رودربایستی اعلام می کنند یا با کنایه می گویند که «راهپیمایی» با پول آمریکایی بر پا می شود و اینکه کسانی که در آن شرکت خواهند کرد، «ستون پنجم» هستند. عده ای به اینجا بسنده نکرده و تأکید می کنند که «در جریان راهپیمایی صلح می توان سرشماری خائنان ملی را ترتیب داد». به عبارت دیگر، همه آنهایی که از ادامه خونریزی در اوکراین راضی نیستند (که البته آنجا آتش بسی اعلام شده است که گویا به نفع همه است)، به طور اتوماتیک خائن اعلام می شوند. در مطبوعات، اینترنت و در خیابان ها سیلاب تنفر سر آنها ریخته می شود چنانچه جرأت کنند نقطه نظر خود را ابراز کنند.
 
ولی فکر نمی کنم، مردمی که دستخوش «تنفر از دشمنان» شده اند، گناهی کرده باشند. بنا به پژوهش های علمی جهانی، در همه ملت ها میزان آنهایی که تفکر انتقادی دارند، از حد ۱۰-۸% نمی گذرد. دیگران حرف هایی را که می شنوند، باور می کنند. سیلاب اطلاعات هرچه شدیدتر باشد، اکثریت مردم کمتر در صحت آن تردید می کنند. 

این کار با اصل رم باستان «تفرقه بیانداز و آقایی کن» سازگار است که ناظر بر آن است که استفاده از دشمن بین قسمت های جامعه و بهترین وسیله برای اداره جامعه ناهمگون است. این دشمنی، منابع را تباه کرده و از تشکیل ائتلاف ها پیشگیری می کند. در تاریخ گاهی اتفاق می افتاد که تفرقه مذهبی، قومی و اجتماعی تحریک می شد. 

در کشورمان موافقت با رفتار حکومت نقش این اصل را ایفا می کند. «خائنان ملی» در واکنش به برچسب های ناراحت کننده، خودشان خشن تر می شوند. آنها مخالفان خود را زومبی دانسته و از القاب توهین آمیز دیگر استفاده می کنند و در تماس شخصی کمتر به گفتگو علاقه مند هستند. دور باطل ایجاد می شود که به موازات افزایش سیلاب اتهامات متقابل، فرصت کمتری برای پیدا کردن وجوه اشتراک باقی می ماند. 

کار به جایی رسید که زاخار پریلپین نویسنده معروف در مقاله «خط ساز» جدید خود جامعه روسی را از نظر علایق سیاسی به «دو نژاد» با دو نوع خون و ترکیب داخلی متفاوت تقسیم بندی کرد. به عقیده وی، این نژادها به قدری با هم تفاوت دارند که در آینده «یکی از ما می تواند زیر غلطک بیفتد». مقابله «ما با آنها» به حالت مطلق وحشتناکی در آمده است. 

ولی اگر اوضاع از زاویه دیگر بررسی شود، بعید است که تمایلات معیشتی یک خائن ملی و یک «شنل پوش» ملی گرا با هم تفاوت زیادی داشته باشد. هر دوی آنها می توانند میهن دوستان واقعی باشند و هر دو می توانند آرزو داشته باشند که امکانات برای توسعه شخصی آنها، صلح و ثبات فراهم شود. ولی این دو نفر را مثل دو سگ به جان هم می اندازند. 

چرا این کار را می کنند؟ ظاهراً برای منحرف کردن توجه آنها از یک چیز متحد کننده و حقیقتاً مهم. شاید خواسته باشند «خائن ملی» را در شرایط تعقیب عمومی به ساکت شدن و ترک میهن وادار کنند. مگر شما این شعارها را نشنیده اید: «غرب را دوست دارید، به غرب بروید» و «روسیه را دوست نداری، از اینجا برو!». ولی مگر یک میهن دوست نمی تواند از چیزی ناراضی باشد؟ 

این شیوه عمل نتیجه می دهد. تفرقه اجتماعی به طور مستقیم و غیر مستقیم باعث می شود که مهاجرت برای سکونت دائمی در خارج هر سال افزایش یابد. در سال های ۲۰۱۱-۲۰۰۸ از روسیه هر سال زیر ۴۰ هزار نفر مهاجرت می کردند. در سال ۲۰۱۲ این رقم برابر ۱۲۲.۸ هزار نفر بود. در سال ۲۰۱۳ به ۱۸۶.۴ هزار نفر رسید. با اطمینان می توان گفت که در سال ۲۰۱۴ تعداد مهاجران از ارقام سال های گذشته بیشتر خواهد بود. عده ای از روی ملاحظات اقتصادی مهاجرت می کنند ولی عده زیادی به خاطر ضدیت جامعه با هر گونه دگراندیشی و احساس مطرود بودن در میهن، روسیه را ترک می کنند. 

ممکن است برخی خوانندگان نویسنده این مقاله را به ساخت چهل کلاغ از یک کلاغ متهم کنند زیرا اکثریت مطلق مردم روسیه یکپارچه شده اند در حالی که در آن سوی دیوار بخش ناچیز جامعه باقی مانده اند که اگر آنها مهاجرت کنند، هیچ اشکالی ندارد. 

در این صورت بد نیست ببینیم چه میزانی از مردم بر اساس معیار برخورد با حوادث اوکراین در آن سوی دیوار واقع شده اند. نظرسنجی های مختلف نشان می دهند که این افراد حدود ۱۸% مردم روسیه را تشکیل می دهند که می توانند به طور مشروط در گروه «خائنان ملی» گذاشته شوند. آمار نمی تواند دقیق باشد و ممکن است این میزان برابر ۱۵% باشد. ولی ۱۵% هم رقم کوچکی نیست. روسیه، لوگزامبورگ نیست و این رقم افراد زیادی را در بر می گیرد. مگر هر نفر ششم باید روسیه را ترک کند؟ چه کسی جای آنها را می گیرد؟ چینی ها؟ 

از سوی دیگر، اگر ۷۵ درصدی که تماماً طرفدار سیاست دولت هستند، علیه این ۱۵% بر خیزند، چه می شود؟ با توجه به تجربه تاریخی کشورمان ترجیح می دهم به این سوال پاسخ ندهم. 

در زمان شوروی یک کارتون ممتاز درباره گربه به نام «لئوپولد» ساخته شد که دائم سعی می کند دو موش متجاوز را به زندگی دوستانه و اجتناب از «خونریزی» متقاعد کند. نمی دانم در روسیه معاصر چه کسی نقش این گربه را ایفا خواهد کرد ولی روشن است که باید جلوی مکانیزم تفرقه و قطب بندی جامعه را که نزدیک است از هر حدی بگذرد، گرفت.

نویسنده: نوشته اولگا ایریسوا
منبع: روزنامه «ماسکوفسکی کمسمولتس»

پایان متن/

Share/Save/Bookmark
کد خبر: 37063