توصيه مطلب
۰
 
سفر به آكتيوبينسك در شمال كشور (بخش پنجم)
ره آورد ماوراءالنهر (بخش بيست‌و هفتم)
سفرنامه دكتر مهدي سنايي
 

ره آورد ماوراءالنهر (بخش بيست‌و هفتم)
 

برگزاري شب شعر فارسي
چهارشنبه- ۲۷ اسفند ۱۳۷۶


امشب در محل رايزني فرهنگي، دومين شب شعر فارسي را برگزار كرديم. هم چون جلسه ي گذشته علاوه بر جناب سفير، همكاران سفارت برخي از هموطنان ايراني، كاردار سفارت افغانستان، روساي مراكز فرهنگي افغان و تاجيك و همچنين تني چند از شعراي شعر فارسي به پيشنهاد و با همت كارساز آقاي "محمود اسلامي تربتي" استاد زبان فارسي و همكار فاضل رايزني فرهنگي برگزار مي شود. دبير جلسه هم خود اوست و انصافا –با تسلطي كه به شعر و ادبيات فارسي دارد- خيلي خوب از عهدهي اين كار برمي آيد. جلسه ي گذشته هم زمان با دهه ي فجر و سال روز پيروزي انقلاب اسلامي برگزار شد و اين جلسه در واقع «بهاريه» بود. من نيز چند قطعه اي شعر خواندم از جمله شعري كه عيد سال گذشته در خانه ي آقاي "بهنام" و براي او گفته بودم.
 
حسن و تو و لعل اين معاني با هم
ابر تو و فصل زندگاني با هم
هنگام بهار است و زمان خوش وصل
اين «به» كه «سنا» و «نام» خواني با هم 

برپايي مراسم شب شعر در فضاي غربت خارج از كشور- كه فراغتي است به دور از مشغله هاي روزمره- بسيار مورد توجه ايرانيان، تاجيك ها و افغان ها قرار گرفته به گونه اي كه در جلسه ي امشب، نزديك به يك صد نفر –يعني به اندازه ي ظرفيت تالار رايزني- شركت كرده بودند. البته اين در حالي است كه براي اين مراسم اعلان عمومي نشده و افراد توسط تلفن خبر شده بودند. يك شعر بسيار زيبا كه امشب قرائت شد، غزلي از يك شاعر ناشناخته ي افغاني بود كه فرزندش آقاي "خيري" –همكار سفارت افغانستان در آلماتي- آن را قرائت كرد: 

اي هنرمند جوان اي به فضيلت مقرون
مرحبا اي كه قدت هست چو طبعت موزون
نكتهاي چند به عرض تو رسانم هر چند
نيست خوشتر زهنر نزد هنروز مضمون
هنر از بهر بشر خواهي و حيفا كه بشر
هست امروز ز تهديد دو عفريت زبون
يك طرف ديو سيه كارگران جاني و جهل
يك طرف ديو جهان سوز هوسها و فنون
آن به تفريط خرافات اسيرش كرده
وين ز افراط مزخرف، كشدش سوي جنون
آن سيه كار اگر شد به مثل ديو سياه
ديو سرخي بود اين وحشي ديوانه به خون
اعتدال است همان قايق اقبال نجات
هان كه اين زورق اقبال نگردد وارون
گر از آن ديو، بشر را برهاني به هنر
با خبر تا نربايد ز تو اينش به فسون
بر جهان توسن همت زفضاي دو جهان
تا رها گردد از اين بندگي نفس و جنون
آدمي زاده ي آزاد و نجيبي به وجود
آورديد از اثر همت خود آقايون
عرض «خيري» همه اين است به ارباب هنر
كه نگردد بشر از راه فضيلت مغبون
«ابواخير خيري فاريابي»

بيشترين شگفتي را در شب شعر، "عارفه" هفت ساله پديد آورد. وي –كه همراه مادرش در جلسه حضور يافته بود- آمد رديف جلو نشست و در گوش من گفت مي خواهد شعر بخواند. با نه گفتن من راضي نشد و آن قدر اصرار كرد كه به آرامي و با لحن تند به او گفتم برود در انتهاي سالن كنار مادرش بنشيند. من متوجه نشدم كه قانع شدن او به برگشتن به عقب سالن، تدبيري است براي شعرخواني. كساني كه مي خواستند شعر بخوانند در كاغذهاي سفيد كوچكي –كه به آن ها داده شده بود- نامشان را مي نوشتند و دست به دست به آقاي اسلامي مي رساندند.

آخر جلسه بود كه آقاي اسلامي يك كاغذ تاخورده را باز كرد و گفت كه عارفه خانم هم تقاضا كرده بيايد و برايمان شعر بخواند. نگو عقب مجلس كه نشسته بود، يك كاغذ سفيد برداشته و نامش را بر روي آن مي نويسد و دست به دست به آقاي اسلامي مي رساند. ديگر كار از كار گذشته بود. من فكر ميكردم مناسب جلسه شب شعر نيست كه كودكي شعرخواني كند. اصلا باورم نميآمد بتواند در اين جو غالب شعري، برنامه اجرا كند. اما خيلي با متانت و وقار آمد و آقاي اسلامي صندلي اي را پشت تريبون قرار داد و عارفه بر بالاي آن شروع كرد مانند ديگران تبريك عيد گفتن. آن هم مفصل و مطول. بعد در آمد كه: "من خيلي شعرها بلدم، اما دوتاي آن را انتخاب كردهام تا برايتان بخوانم. يكي درباره اين است كه «من خيلي چيزها بلدم!» و ديگري دربارهي «شهيد». شعرخواني او بسيار به جمعيت حاضر چسبيد، چنان كه كفهاي مرتبي كه براي او زدند، صداي خندهي آقاي بهنام را –كه از خوشحالي سر داده بود- تحت الشعاع قرار داد. 

بيشتر از همه از جديت و تسلط به نفس او شگفت زده شده بودند. در آخر هم تشويق هاي حضار با درخشش چشمانش كه به همه سوي محفل نظر ميانداخت و نيز لبخندي از شادماني پاسخ گفت و پس از تبريك مجدد سال نو از جايگاه پايين آمد. آقاي بهنام هم دو شعر از اخوان ثالث خواند كه بسيار مورد توجه قرار گرفت. يكي شعر زمستان بود كه با احساس و زيبايي تمام آن را خواند، هرچند مناسب بهار و عيد نبود. شعر دوم او از اخوان ثالث –كه ترجمه مضمون يك شعر عربي است- قدري كسالت موجود در شعر زمستان را جبران كرد. شب شعر ما جلسه اي آزاد است براي بيان احساسات چه با خواندن شعر خود يا شعري كه مورد علاقهي شخص است. در هر جلسه، دو سه نفري شعرهاي خود را ميخوانند و تعداد بيشتري شعرهاي مورد علاقه يشان را.
 

منبع: رهآورد ماوراءالنهر، سيري در تاريخ، آيينهاي قومي و فرهنگ مردم قزاق و قرقيز؛ سفرنامهي دكتر مهدي سنايي؛


پايان متن/

Share/Save/Bookmark
کد خبر: 33364