توصيه مطلب
۰
 
ره آورد ماوراءالنهر (بخش بيست‌و نهم)
سفرنامه دكتر مهدي سنايي
 

ره آورد ماوراءالنهر (بخش بيست‌و نهم)
 

► شب تيره ي سي و يكم خرداد ماه
شنبه- ۱۳ تيرماه ۱۳۷۷ 

پريشب با پرواز «ايران اير» پس از يازده روز اقامت در ايران به آلماتي برگشتيم. سفر اين بار ناگهان بود و بدون هيچ گونه شباهتي به نوبت هاي پيشين. نمي دانم قلم ياري خواهد كرد به بيان اين سفر مصيبت بار يا نه. عصر روز شنبه سي خرداد، حادثه اي عجيب اتفاق افتاد كه دفتر خاطرات خوش سه ساله ي ما را در هم پيچيد. طوفاني كه ازآن بي خبر بوديم و بس سهمگين تر از آن چه در طاقت ما مي گنجيد. 

در شب تيره ي سي و يكم خرداد، جسم بي جان همكارمان "محمد بهنام" را در ميان دستان مان داشتيم و همه ي لحظات خوش به تلخي كشيده بود. اين در حالي بود كه ظهر روز شنبه، همه چيز به حالت عادي در محل رايزني مي گذشت و ميهماناني نيز از شيعيان ايراني مركه داشتيم. عصر همان روز محمد بهنام در يك مجتمع ورزشي و در مقابل چشمان همه ي ما در اثر ايست ناگهاني قلبي درگذشت و جمعيت ايراني مقيم آلماتي اعم از كارمندان و تجار را چنان بي تاب كرد كه سر از پا نمي شناختند. 

گريه ها، نذر و دعاها و درخواست ها و نيز چند نوبت كمك هاي پزشكي هيچ يك اثر نكرد و بهنام عزيز چون پرنده اي پرپر شد. حيرت، اندوه، سوگواري و اشك و فغان دوستداران و همكاران او در آن شب تيره و نيز فرداي آن روز – كه پيكر بي جانش با هواپيماي اختصاصي به تهران انتقال داده شد- قابل توصيف نيست. هر كسي كه او را مي شناخت و حتي آنان كه فقط چند ساعت و چند دقيقه اي او را ديده بودند، اشك ريختند و از ما سوگوارتر دوستان تاجيك او بودند، به وي‍‍ژه دكتر صفر عبدالله كه بهنام را به عنوان انساني كه فضايل بسياري در او گرد آمده، مي شناخت.

يار سفر كرده ي ما بي شك يكي از مردان خاص خدا بود كه هر ورق از دفتر كوتاه عمرش، گواه صادقي بر اين مدعاست. بهنام انديشمندي فرزانه، متديني وارسته و صاحب نظري آگاه بود كه دستان پرتوانش و روح و جسم و جانش را در راه اعتلاي فرهنگ و تمدن ايران و اسلام در كف اخلاص نهاد. دانش، هوشمندي، فرزانگي، تواضع، صداقت و امانتداري از ويژگي هاي بارز بهنام بود.

همه ي كساني كه از او شناختي داشتند، به وجود اين صفات در او آگاه بودند. بهنام در دانشكده ي حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران، در جهاد دانشگاهي و در مدت دو سال و نيم كار فرهنگي در خارج از كشور خوش درخشيد، ولي افسوس و صد افسوس كه دولتش مستعجل بود. هر سطر از دفتر فعاليت هاي سه ساله ي فرهنگي در قزاقستان با نام او گره خورده است. تلاش ها و جديت شبانه روزي او در زمينه هاي مختلف فرهنگي به ويژه براي گشايش رايزني فرهنگي، مقالات بسياري كه قلمي كرد، كمك در تدوين و چاپ كتاب هاي «آيين نوروزي»، «رهبر بزرگوار قرن بيستم» و «ايران و ايرانيان» - كه به زبان روسي در آلماتي به چاپ رسيد- و نيز مجله «پريسا»- كه اولين شماره ي آن در نبود او از چاپ بيرون آمد- هرگز نيز فراموش نخواهند شد. 

برقي زد و نور شد فرا رفت
با بال فرشته تا خدا رفت
 

منبع: رهآورد ماوراءالنهر، سيري در تاريخ، آيين هاي قومي و فرهنگ مردم قزاق و قرقيز؛ سفرنامه ي دكتر مهدي سنايي؛


پايان متن/

Share/Save/Bookmark
کد خبر: 35119