توصيه مطلب
۰
 
نشست هشتاد و چهارم
 

نشست هشتاد و چهارم
 

ايراس: هشتاد و چهارمين نشست شوراي علمي مؤسسه مطالعات ايران و اوراسيا (ايراس) روز دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۰ در محل اين مؤسسه برگزار شد و طي آن اعضاي اين شورا به بررسي آخرين اخبار، تحولات منطقه اوراسيا و روابط ايران با كشورهاي حاضر در اين حوزة جغرافيايي پرداختند. 

محور مباحث اين نشست، به اجلاس اخير سران سازمان همكاري شانگهاي در آستانه و نيز چشمانداز روابط ايران با اين سازمان اختصاص داشت. آقاي كليني، آقاي دكتر اميراحمديان، آقاي شوري، اقاي دكتر شريعتنيا، آقاي دكتر كياني و آقاي دكتر سنايي در اين ارتباط صحبت كردند.

آقاي كليني:
آقاي كليني صحبت خود در مورد روابط ايران و سازمان شانگهاي را با بحث چگونگي موازنه پيمانهاي جهاني آغاز كرد و گفت: « ماهيت شانگهاي اگرچه دارای محتوی اقتصادی –امنیتی است لیکن در همراهی ذهنی به موازات ناتو مطرح ميشود. قابل توجه است كه این باراجلاس شانگهاي، همزمان با اجلاس ناتو در يوگسلاوي بود. و همچنين همزمان با موضعگيري بيسابقه وزیر دفاع آمريكا در مقابل جريان اروپايي ناتو بود. 

اقای گيتس گفت كه آمريكا حاضر نيست هزينه امنيت اروپا را بپردازد. او گفت اروپاييها اصلاً بلد نيستند بجنگند. اين يك نوع ادبيات بيسابقه بود. شانگهاي ابتدا با يك ديد منطقهاي شروع شد، اما الان دارد يك پهناوري جدید است. اگر يك نگاه مقايسهاي به منطقه داشته باشيم، از یک طرف پيمان همكاري امنيت منطقهاي به رهبری روسیه در اسیای مرکزی وجوددارد زيرساخت ان همان پيمان تاشكند است این موضوع تبديل به اشراف مجدد روسيه بر حوزه آسياي مركزي شده است. 

روسيه به هيچ عنوان حاضر نيست كه شانگهاي تبديل به يك پيمان نظامي شود. زيرا فضاي داخلي آسياي مركزي كه كشورهاي آن عضو شانگهاي هستند، عملاً دچار يكم نوع دوآليسم نظامي ميشود». 

وي با بيان اينكه امروزه انتظاراتي كه از حوزه شانگهاي وجود دارد، بايد در كشور ما تنظيم شود، کلینی گفت: «كشور ما نگاه خاص واشتباه الوده ای به سازمان شانگهاي دارد زیرافكر ميكند اين سازمان ميتواند پشتوانهاي در شرايط اضطراري و در مقابل يك حمله سيستمي باشد.
 
اين را به عنوان يك فرض پذيرفته است. یعنی اگر زماني با ناتو به عنوان يك ه‍ژمون برخورد كرد، بتواند يك پيمان موازی را به عنوان عقبه استراتژيك و به عنوان واگن خود، حداقل در فضاي رسانهاي و حقوقي و بازيهاي منطقهاي داشته باشد. در بحث انتظارات از شانگهاي، به نظرم بايد يك تصحيح ذهني صورت بپذيرد.
 
اينكه اصلاً با توجه به معذوراتی كه در قانون اساسي داريم، ميتوانيم عضو شانگهاي شويم؟ در قانون اساسي بر بحث غيرمتعهد بودن تأكيد شده است. اگر شانگهاي بخواهد از يك سازمان منطقهاي به يك بلوك تبديل شود، اولاً ما وارد يك حوزه يارگيري جديد ميشويم و اين برميگردد به اين كه قانون اساسي را چگونه نسبت به اين وضعيت تعريف و ترجمه كنيم. به نظر من دولت يا دولتمردان هنوز نتوانسته اند شرایط مناسب ومتناسب را بوجود اورند». 

آقاي كليني علت اين موضوع را مباحث ساختاري دانست و ادامه داد: «يك نكته مهم اين است كه ما نميتوانيم نيازهاي خود را به شانگهاي پيوند بزنيم. مثلاً ما بحث مبارزه با مواد مخدر را داريم كه اجلاس آن در تهران نيز در دستور کاراست. اينكه ما چطور ميتوانيم اين شرايط را به هم متصل كنيم. 

يعني اين فرصت و فضايي است كه تشكيل ميشود را با اين اجلاس جهاني كه خودمان هزينه ميكنيم و انجام ميدهيم مرتبط كنيم و اين را براي خودمان تبديل به يك موقعيت قوی در همکاری با سازمان شانگهای کنیم. 

نكته خيلي مهم اين است كه ايران به عنوان يك جريان پيشگام در مبارزه با مواد مخدر، به عنوان يك عضو ناظر در شانگهای می تواند موقعیت برجسته پيدا كند. 

يعني هرچند عضو ناظر است، اما اگر تمركز در بيانيهها، صحبتها و مصاحبههايش وجود داشته باشد، ميتواند وزني را ايجاد كند كه اين وزن خود را به حركت بعدي ايران متصل كند. يعني ديپلماسي ما در عرصه سازمانهاي بينالمللي، باید ديپلماسي پيوسته باشد. وارزش افزوده از هر حركت را در حوزه ديگر استفاده كند ». 

آقاي كليني ادامه داد: «در خصوص موضوع عضویت ، ايران را يقيناً در هيچ زمينهاي حاضر نيستند به عنوان عضو معتبر بپذيرند. ايران در آسياي مركزي قدرت هژمون است. البته منظورم بعد اقتصادي و... نيست، بلكه چون كشورهاي منطقه همه اسلامي هستند، پيوند ايران به آن حوزه تمدني كه زيربناي فرهنگي اسلامي دارد، منجر به اين ميشود كه دو قطب ديگر يعني روسيه و چين كه در قطب اسلامي قرار ندارند، احساس كنند كه وضعيت جديدي پديد آمده است.
 
به همين خاطر ايران بايد هميشه در ليست انتظار باشد. از نگاه انان ، ايران هميشه بايد پشت در باشد. اگر ايران وارد شود ميتواند اين موقعيت را بر هم بزند. مثلاً درون خود شانگهاي، يك سري كشورهايي هستند كه به طور دائمي با ما مخالفت ميكنند.
 
يكي از اين كشورها ازبكستان است. ازبكستان ملاحظاتی در خصوص تاجيكستان دارد، زيرا اگر تاجيكستان و ايران در شانگهاي به پيوندي برسند، موقعيت بازي ازبكستان درون اين سازمان ضعيف ميشود. به همين خاطر ازبكستان هميشه به عنوان مانعي جدي براي عضويت ايران وجود دارد و باید خاطر نشان ساخت که عضویت در شانگهاي بر اساس اجماع اعضاء است.
 
در حقيقت تعامل ايران با شانگهاي بايد به گونهاي محاسبه شده باشد. در درون شانگهاي، بحث قزاقستان هم مطرح است. قزاقستان از لحاظ ژئوپلتيكي پيوند دهنده روسيه و چين است. يعني به عنوان ضلع سوم قطبهاي درون شانگهاي مطرح است.
 
به همين خاطر ورود ايران به اين عرصه از لحاظ ژئوپلتيكي منجر به كاهش وزن قزاقستان از لحاظ تأثيرگذاري در درون شانگهاي ميشود. به همين خاطر قزاقستان هم ملاحظات خاص خود را دارد. پيرامون تعامل ما با درون شانگهاي، روسها هميشه مانع بودهاند، اما بازي خود را با نام ديگران اجرا ميكنند. 

وي نهايتاً به ضرورت معقول كردن انتظارات از شانگهاي اشاره كرد: «بنابراين ما بايد انتظارات خود را از شانگهاي معقول كنيم و اين را حتي به افكار عمومي هم بگوييم؛ و همزمان يك تعامل بهينه را ايجاد كنيم. بايد مواضع خود را متوازن کنیم. به نظر من ما فاقد ديپلماسي منفعت ساز در حوزه سازمانهاي منطقه ای و بينالمللي هستيم. 

باید قدر و منزلت و جايگاه خود را به درستي درک کنیم. اگر ما ارزش وزن استراتژيك خود را بهتر درك ميكرديم، طبيعتاً رفتارهايمان هم معقولانهتر بود. از آنجا كه ارزش و وزن استرات‍ژيك را محاسبه نميكنيم، خيلي ارزان ظاهر ميشويم».

آقاي دكتر اميراحمديان:
دكتر اميراحمديان با اشاره به ضروت ايجاد فضاي نقد در كشور، مؤسسات غير دولتي مانند ايراس را در ايجاد چنين فضايي مؤثر دانست و گفت: «اگر ما بتوانيم اين فضا را ايجاد كنيم، به روند توسعه سياسي و اقتصادي كشور كمك ميكنيم. 

در تركيه مؤسسات تحقيقاتي و استراتژيكي وجود دارند كه به دولت وابسته نيستند. آنها دولت را نقد ميكنند و دولت هم از اين فرصتها استفاده ميكند و عملكرد خود را اصلاح كند و بعد همه كشور و جامعه منتفع ميشوند.
 
اگر واقعاً كار كارشناسي وجود دارد، بايد چنين صحبتهايي در جايي مطرح شود كه اولاً برخلاف قانون اساسي است كه ما در پيماني كه آن را «ناتوي شرقي» تصور ميكنيم عضو شويم. ثانياً بحث اين است كه ما چرا براي عضويت تقاضا كنيم؟ 

ما بايد به قدرتي تبديل شويم كه ديگران آن را بپذيرند. بنابراين وقتي ما براي پيوستن به شانگهاي عجله ميكنيم، آنها هم ناز ميكنند. قدرت ما بايد به شكلي نمود پيدا كند كه آنها خودشان از ما دعوت كنند و بگويند ما به جهت اينكه تشخيص داديم ايران ميتواند وزنهاي باشد كه ارتباطات مورد نظر را برقرار كند و... از آن دعوت ميكنيم كه عضو سازمان شود. 

نكته اساسي ديگر اين است كه تمام كشورهاي شانگهاي، منهاي چين كه به اقيانوس آرام متصل است، از لحاظ ژئواسترات‍ژيك كشورهاي In Land و پشت به خشكي هستند. ما بر خلاف همه آنها رو به دريا هستيم. ولي ما حتي به اندازه زمان نادر شاه هم نتوانستيم دريايي فكر كنيم، ناوگان داشته باشيم كه به جهان ديگري متصل شويم. 

به عنوان مثال، ما ۲۰۲۴ كيلومتر خط ساحلي در جنوب داريم. پايانههاي نفتي خود را قبل از تنگه هرمز مستقر كردهايم. ولي خط لولهاي به سمت چابهار نكشيدهايم كه پايانههاي نفتي ما از آنجا شروع شود». 

وي ادامه داد: «بنابراين ما نتوانستهايم از سيطره دريايي استفاده كنيم و كساني كه در رأس امور هستند به اين فكر نميكنند كه فضاي جهاني از اين طرف شروع ميشود. مدام ميخواهيم پشت به خشكي حركت كنيم و به سمت كشورهاي بسته آسياي مركزي برويم.
 
اما هند به عنوان كشوري رو به اقيانوس، توانسته از اين مزيت خود استفاده كند. تركيه كه ۸۸۰۰ كيلومتر ساحل دارد، از اين ساحل در سه دريا دارد استفاده ميكند (مديترانه و مرمره و درياي سياه). ما در بنادر جنوبي حتي دو خط بينبندري نداريم كه سيطره دريايي خود را گسترش دهيم و اعلام وجود كنيم. 

بين بنادر درياي خزر هم يك كشتي يا قايق حركت نميكند. بنابراين تفكر زميني ما را به فكر كردن به مواردي مانند شانگهاي و اكو محدود كرده است. در سال ۱۳۸۱ ابتكاري در زمينه فعاليت ايران در اقيانوس هند به كار بسته شد. كارهاي زيادي صورت گرفت و كنفرانسي هم در دفتر مطالعات سياسي وزارت خارجه برگزار شد. 

پروژهاي را هم مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي بازرگاني انجام ميداد كه من هم در آن پروژه حضور داشتم و در مورد نتايج پيوستن ايران به حوزه اقيانوس هند بود. اين خيلي ديدگاه خوبي بود، اما فراموش شد. به نظر من در مورد شانگهاي، بايد فضايي وجود داشته باشد كه در آن امكان نقد و همچنين آينده نگري فراهم باشد. بحث مهمي كه الان در همه محافل استراتژيك وجود دارد، آيندهپژوهي است».

آقاي شوري:
آقاي شوري به بحث آقاي كليني در مورد انتظارات از شانگهاي اشاره كرده و گفت: «اين واقعاً مهم است كه بدانيم انتظارات ما از شانگهاي چيست؛ زيرا تصويري كه از اين سازمان، آينده آن و نقشي كه ميتواند ايفا كند داريم، به سياستها ما شكل ميدهد. 

فكر ميكنم اگر اين مسئله را كمي باز كنيم، راحتتر ميتوانيم تصميم بگيريم و توضيح بدهيم كه ايران بايد چه كند. در ابتدا بايد بدانيم كه وقتي ميگوييم شانگهاي، در واقع در مورد چه چيزي صحبت ميكنيم. به نظر من شانگهاي سه وجه متفاوت دارد. 

از يك جنبه، شانگهاي سازماني است كه همكاري امنيتي منطقهاي انجام ميدهد. يعني تعريف آن سازمان همكاري امنيتي منطقهاي است. اصل و شروع كار اين سازمان هم با همين جنبه بود. وجه ديگر آن، سازمان شانگهاي به عنوان سازمان همكاريهاي اقتصادي منطقهاي است. 

اين بعد با بعد قبلي كاملاً متفاوت است. در بعد سوم، شانگهاي به عنوان يك بلوك قدرت بينالمللي مطرح ميشود. به نظر ميرسد كه ما بيش از هرچيز روي اين بعد سوم تأكيد داريم و نگاهمان اين است كه از اين طريق تريبوني پيدا كنيم، حرفهايي بزنيم و احياناً پشتيباناني پيدا كنيم. 

از اين نظر، اين اقدام شايد چندان بد نباشد، اما اينكه ما چقدر بايد براي اين كار هزينه كنيم، وقت بگذاريم و حتي در بعضي جاها عزت خود را فدا كنيم مهم است. من بر اين سه وجه سازمان شانگهاي مروري ميكنم تا ببينيم كه سازمان شانگهاي چقدر در هر يك از اين حوزهها جاي وسعت گرفتن جاي كار دارد». 

وي سپس به تشريح هر يك از اين ابعاد پرداخت و گفت: «در بحث بلوك قدرت بينالمللي، اين بلوكها معمولاً از كشورهايي تشكيل ميشود كه حداقل از يك ثبات سياسي نسبتاً پايدار و يك نوع ويژگيهاي سياسي مشترك برخوردار باشند و يك نوع همگرايي سياسي بتواند بين آنها شكل بگيرد.
 
اگرچه چين و روسيه در مقابله با هژموني آمريكا جهتي واحد دارند، اما به هر حال هر يك از اينها آيندههاي متفاوتي را براي جهان ترسيم ميكنند. از طرف ديگر، كشورهاي آسياي مركزي را داريم كه انواع مختلف درگيري و رقابتهاي را در بين خود دارند. 

بين ازبكستان و قزاقستان، ازبكستان و قرقيزستان، ازبكستان و تاجيكستان انواعي از رقابت وجود دارد. ضمن اينكه از لحاظ سياسي هم رژيمهاي اين كشورها رژيمهاي پايداري نيستند. 

يعني ممكن است ناگهان در يكي از اين كشورها اتفاقي بيفتد و دگرگوني صورت بگيرد و رژيمي روي كار بيايد كه اساساً نگاه متفاوتي به شانگهاي داشته باشد. بنابراين نميتوان به شانگهاي به عنوان يك بلوك قدرت سياسي بينالمللي كه بتواند در آينده حرفي براي گفتن داشته باشد». 

در بعد همكاريهاي امنيتي منطقهاي، به اعتقاد آقاي شوري مسئله اين است كه اين زمينه چقدر براي ايران سود دارد. وي در اين رابطه گفت: «همانطور كه ميدانيد، مهمترين محورهاي همكاريهاي امنيتي شانگهاي، سه محور مبارزه با جداييطلبي و تروريسم و افراطگرايي مذهبي است. 

اين سه، موضوعاتي نيست كه مربوط به ما باشد. اين مسئله مربوط به كشورهاي آسياي مركزي، چين و روسيه است. اين سه كشور در زمينههاي ياد شده مسئله دارند و الان به شكلهاي مختلف در حال حل كردن آنها هستند. حال اگر اين موضوعات فروكش كند، سازمان شانگهاي ديگر برد زيادي نخواهد داشت. حتي اگر فروكش هم نكند، براي ما در اين عرصه چندان جاي بازي وجود ندارد». 

وي در مورد بعد اقتصادي سازمان نيز چنين گفت:«در مورد بخش اقتصادي اين سازمان خيلي اغراق ميشود. گفته ميشود كه جمعيت بسيار زياد و منابع انرژي فراواني در اين منطقه وجود دارد. ولي در بحث منابع انرژي، همه مسائل به صورت دوجانبه حل ميشود. 

حتي چين هم مسائل خود را با ديگر كشورها به صورت دوجانبه حل ميكند. روابط اقتصادي در اين سازمان كلاً بر مبناي دوجانبه در اين سازمان دنبال ميشود و خود سازمان به لحاظ اقتصادي چيزي به اعضا نداده است. 

اما مسئله مهم در مورد سازمانهاي همكاري اقتصادي منطقهاي اين است كه واقعاً بازار چقدر درگير همكاريهاي اقتصادي است. تجربه سازمانهاي موفق نشان ميدهد در جاهايي كه بازار احساس نياز كرده و اين همكاري شكل گرفته، اين همكاريها دائم رشد داشته است. 

اما آنجا كه دولتها احساس نياز ميكنند و تصميم ميگيرند، خيلي نميتوانند در عرصه اقتصادي بازيگري داشته باشند. نمونه آن اكو است. يعني اين دولتها هستند كه تصميم ميگيرند با يكديگر همكاري اقتصادي داشته باشند. 

اين در حالي است كه در اتحاديه اروپا يا در آ سه آن، اين بازارها هستند كه احساس نياز ميكنند و به هم پيوند ميخورند. اين نكته مهمي است كه حتي اگر وجه اقتصادي شانگهاي خيلي برجسته شود، باز هم بازارها در اين كشورها به هم پيوند نميخورند. دولتها هم از آنجا كه اقتصادهاي مكملي ندارند، چندان جاي گسترش ندارد».

آقاي شوري در نهايت به منطق كاركردگرايي در سازمانهاي بينالمللي اشاره كرد و اظهار داشت: «نكته نهايي در ارتباط با كشورهايي است كه كار خود را از يك عرصه شروع ميكنند و بر مبناي منطق كاركردگرايي، به تدريج اين همكاري به حوزههاي ديگر سرايت ميكند و گسترده ميشود. 

تجربه اروپا نشان ميدهد كه اين همكاري از حوزههاي اقتصادي شروع شد و بعد به حوزههاي امنيتي و سياسي رسيد. آ سه آن هم تقريباً چنين وضعيتي را دارد. كشورهايي كه از حوزه اقتصادي شروع ميكنند، خيلي راحتتر به بحثهاي امنيتي ميرسند و اين بحثها، بحثهاي جديتري ميشوند. 

برعكس، اينكه مثل شانگهاي بخواهيم از بحثهاي امنيتي به بحثهاي اقتصادي برسيم، از آنجا كه آن پيوندها برقرار نشده و زيرساختها و وابستگي متقابل شكل نگرفته، اين روابط بنيان محكمي ندارد.
 
از سوي ديگر، اينكه شانگهاي هم به لحاظ موضوعي و هم جغرافيايي تا اين حد خود را گسترده ميكند، نكته مثبتي براي اين سازمان نيست و فقط انرژي را هدر ميدهد. بنابراين صحبت اين است كه در اين وانفسا كه راهي به جاي ديگري نداريم، عضويت و مشاركت ما در چنين سازمانهايي خوب است، ولي بايد حواسمان باشد كه نبايد براي اين سازمان زياد انرژي بگذاريم و بيش از حد روي آن برنامهريزي كنيم».

آقاي دكتر شريعتنيا:
آقاي دكتر شريعتنيا با اشاره به بحث منطق اقدام دولتها در عرصه بينالمللي گفت: «ما اصطلاحي در روابط بينالملل داريم مبني بر اينكه منطق اقدام دولتها چيست و اينكه چرا دست به اقدامي ميزنند. به نظر من يك بحث اين است كه دولت اصلاً متوجه ماجرا نيست. من فكر نميكنم كه اين بحث صحيح باشد.
 
اما دركش در مورد اينكه چگونه در مقابل تهديد آمريكا موازنه برقرار كند اشتباه است. تمام تاريخ سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران در يك كلمه خلاصه ميشود و آن موازنهگري در برابر آمريكاست. جمهوري اسلامي در پي اين است كه براي تهديد آمريكا، با هر كشوري در دنيا همكاري كند.
 
اما بحث اين است كه كشورهايي كه ما به دنبال آنها هستيم، آمريكا را به صورت يك تهديد نميبينند. بنابراين درك دو طرف در اين زمينه با هم همخواني ندارد. يعني ما براي مقابله با تهديد آمريكا وارد شانگهاي ميشويم، اما چين و روسيه هيچيك آمريكا را دشمن خود نميدانند بلكه رقيب خود ميدانند. 

بحث اصلي هر دوي آنها، بحث غرب است و بحث شرق در جايگاه دوم است. به همين دليل است كه مثلاً روسيه بحث اصلي انرژياش به سوي اروپاست و در مرحله بعد به سمت چين است. يا چين، بحث اصلي تجارتش به سمت آمريكا و اروپاست و در مرحله بعد به سوي آسياي مركزي. 

چون اين تفاوت نگرشها وجود دارد، سياست خارجي ما دچار مشكل ميشود. يعني ما به دنبال موازنهگر ميگرديم، در حالي كه آنها به دنبال موازنه نيستند؛ وگرنه ظرفيتي كه كشور ما در اختيار آنها قرار ميدهد بينظير است. همين كه ما با روي گشاده بازارهاي خود و هرچه داريم را به روي روسيه و چين باز ميكنيم، كمتري كشوري در دنيا به آنها اينقدر امتياز ميدهد». 

دكتر شريعتنيا ادامه داد: «اشتباه اصلي اين است كه فكر ميكنيم آنها موازنهگرند، در صورتي كه اينطور نيست. مشكل سياست خارجي ما هم همين است كه يك سري رفتارها را تكرار ميكنيم. اين امر مختص به دولت فعلي نيست. 

در دورهاي به دنبال اين بوديم كه از شكاف آمريكا و اروپا استفاده كنيم ولي نهايتاً به اين نتيجه رسيديم كه اصلاً شكافي بين اروپا و آمريكا وجود ندارد. بنابراين پروژهاي كه چندين سال وقت سياست خارجي ما را گرفت، به هيچ نتيجهاي منجر نشد.
 
پروژه نگاه به شرق هم كه شروع شد، در همان مراحل اول شكست خورد، زيرا ما به شرق نگاه ميكرديم، در حالي كه شرق خودش به غرب نگاه ميكرد. بنابراين پشتش به ما بود و ما نميتوانستيم با آن وارد گفتگو شويم. 

اصل موضوع هم مربوط به چين و هند و روسيه بود كه هر سه آنها در شوراي امنيت رأي دادند و قضيه تمام شد. ولي من فكر ميكنم دولت ما با وجود اينكه ميداند موازنهگري وجود ندارد، باز هم اين رفتارها را ادامه ميدهد. يكي از دلايل اين كار، نمايش است. 

يعني اينكه ما ميخواهيم به نحوي در دنيا حضور داشته باشيم و اين تفاوت اصلي ما با كره شمالي است. من فكر ميكنم كره شمالي منطقيتر عمل ميكند، زيرا خيلي از تحولات اقتصادي در آسيا رخ ميدهد ولي كره شمالي وارد آنها نميشود. 

به دليل معضلات ساختاري كه كره شمالي دارد، هيچ كس اين كشور را در سازماني راه نميدهد. منطق استراتژيك اين كشور اين است كه به دنبال سلاح هستهاي است و تمام محدوديتهاي آن را هم ميپذيرد.
 
ما نميتوانيم دستور كار هستهاي با اين همه اهميت و عظمت را دنبال كنيم و در عين حال بخواهيم در هر سازماني در دنيا نقشآفريني كنيم. بنابراين به نظر من مشكل اصلي سياست خارجي ما مربوط به شانگهاي نيست، بلكه مربوط به تعارض اولويتهاست؛ يعني ما نميدانيم كه بعضي از اولويتها را نميتوان با هم جمع كرد.
 
يعني نميتوان هم با آمريكا مبارزه كرد و هم توسعه اقتصادي پيدا كرد. هيچ كشوري در دوره پس از جنگ جهاني دوم وجود نداشته كه در فقدان رابطه با آمريكا توسعه اقتصادي پيدا كند. معضل سياست خارجي ما همينجاست. تهديد را ميشناسيم؛ چون آمريكا است و مشخص است. ولي اينكه چه اقدامي ميشود در برابر آمريكا انجام داد مشخص نيست. بنابراين اقدامات دولت در مورد شانگهاي چيزي جز نمايش نيست و تفكري را دنبال نميكند».

آقاي دكتر كياني:
به عقيده دكتر كياني، نميتوان انكار كرد كه يك انرژي سياسي پشت سر شانگهاي وجود دارد. وي در اين رابطه اظهار داشت: «نميتوان گفت كه موضوع شانگهاي صرفاً امنيت منطقهاي و مبارزه با جداييطلبي و تروريسم و افراطگرايي است و هيچ ربطي به غرب ندارد. 

من مدتي روي اتحاديه اروپا و شانگهاي كار ميكردم و به اين نتيجه رسيدم كه به صورت پنهان، يك انرژي سياسي ضدغربي در شانگهاي وجود دارد. بحث آقاي شريعتنيا ممكن است اين تصور غلط را ايجاد كند كه شانگهاي فقط يك سازمان منطقهاي است كه براي مبارزه با تروريسم به وجود آمده و هيچ ربطي هم به غرب ندارد و قصد ايجاد هيچ موازنهاي را هم در مقابل غرب ندارد.
 
من فكر ميكنم نبايد از آن جمله اين برداشت را بكنيم كه اين سازمان كلاً ضد غربي نسيت. همين كه روسيه از جانب ۷-۸ كشور ميگويد كه ما با سپر دفاع موشكي مخالفيم، اين امر موضع روسيه را يك موضع شرقي ميكند. يا اينكه روسيه سعي دارد سازمان شانگهاي را در ادامه CSTO قرار داده و در مقابل ناتو مانع و ديواري ايجاد كند، پس چيزهايي در اين مورد وجود دارد. 

در ضمن، اتحاديه اروپا كه الان ۲۷ عضو دارد، در ابتدا جامعه ذغال سنگ و فولاد بود. يعني اگر در سال ۱۹۴۹موضوع پول واحد به مخيله هيچكس خطور نميكرد. از طرف ديگر، سياست امري متحول است. 

به نظر من ما ميتوانيم نگاه جنيني به شانگهاي داشته باشيم؛ يعني الان نميتواند ضد غربي باشد و موازنه ايجاد كند، ولي ممكن است فردا بتواند. تحولات اجتماعي غيرقابل پيشبيني هستند؛ كما اينكه هيچ كس فكر نميكرد انقلابهاي عربي رخ دهد. 

مسائل بينالمللي دست من و شما نيست كه بگوييم قطعاً موازنه ايجاد نميكند. در حال حاضر نميتواند، چون اصلاً به لحاظ اقتصادي هم اين توان را ندارند و چون فاقد اقتصادهاي مكمل هستند، نميتوانند مانند اتحاديه اروپا باشند. 

ازبكستان ميتواند از چين نفع ببرد، ولي چين چه چيزي ميتواند از ازبكستان وارد كند؟ يعني عملاً به لحاظ اقتصادي نميتوانند همگرا باشند. اروپا اقتصادهاي مكمل داشت، اما اوراسيا ندارد».

آقاي دكتر سنايي:
دكتر سنايي محور بحث خود را موضوع عضويت ايران در سازمان شانگهاي قرار داد و گفت: «اين بار ايران رويكرد متفاوتي اتخاذ كرد و ديگر درخواست عضويت دائم نكرد. من قبلاً هم به آقاي صالحي گفته بودم كه اين مسئله را طرح نكنند؛ زيرا نه از آن استقبال ميشود و نه ضرورتي دارد. 

همچنين گفتم حتي گلايه هم نكنيد، زيرا اصولاً بحث كردن روي اين موضع بيهوده است. آقاي شيباني هم بعد از سفر مصاحبهاي كرد و گفت ايران اصلاً داوطلب عضويت دائم نيست.
 
نكته ديگر اين است كه اهميت سازمان شانگهاي بيشتر به دليل همان اشتراك ديدگاه امنيتي است و اگر اين موضوه نباشد، سازمان شانگهاي به يك سازمان دسته دوم تبديل ميشود. بحث مقابله با يكجانبهگرايي و احساس تهديدي كه از جانب غرب و آمريكا ميكنند، اين كشورها را به هم نزديك هم كرده است.
 
حتي پاكستان هم الان اين احساس تهديد را دارد. هند هم چنين احساسي را دارد؛ در حالي كه روابطش با آمريكا آنقدر عميق است كه ۵ ميليارد دلار پول ما را به ما پرداخت نميكند. يعني ما روزي ۴۰۰ هزار بشكه نفت مجاني به هند ميدهيم.
 
جالب است كه وقتي به هند گفته شد كه نميتواند اين پول را بپردازد، گفت كه ميتوانيد نفت نفروشيد. با اين حال هند هم نسبت به آمريكا احساس تهديد دارد. همين بحث تهديد مشترك بود كه شانگهاي را در اجلاس آلماتي زنده كرد كه در آن از آمريكا و ديگر قدرتهاي بيگانه درخواست كردند نيروهايشان را از منطقه بيرون ببرند. 

وي ادامه داد: «اين امر در حال حاضر دوباره تقويت شده است. ولي اين به خاطر ما نيست، بلكه به دليل مسائل داخلي خود كشورهاي عضو شانگهاي است. ولي به هر حال اين براي ما قابل استفاده است و ميتواند سازمان حائز اهميتي باشد.
 
نكته ديگر همان بحث غيرمتعهد بودن ايران است. ما نميتوانيم عضو شانگهاي شويم و مسائل ديگر را فراموش كنيم. سازمان كنفرانس اسلامي كمك بيشتري به ما كرده است.جنبش غيرمتعهدها هم در مشكلات سالهاي اخير ما خيلي كمك كرده است. 

پس شانگهاي در اولويت سوم قرار ميگيرد. نكته آخر اينكه هيچكدام از كشورهايي كه عضو شانگهاي هستند، عضويت در شانگهاي را جزو اولويتهاي اصلي سياست خارجي خود نميدانند. يعني در سند سياست خارجي روسيه، همكاري با هيچ كدام از كشورهاي عضو شانگهاي، جلوتر از همكاري با آمريكا نيست. 

نمونه آن را در اجلاس اخير هم به وضوح ديديم. مثلاً در بحث افغانستان، اينكه سازمان شانگهاي در مورد افغانستان فعال شود را روسيه قبول ندارد، زيرا اين مركز ثقل روابط روسيه و آمريكاست؛ يعني روسيه از طريق همين افغانستان روابط خود را تا حدود زيادي با آمريكا تنظيم كرده است.
 
يعني در اين مورد كه آمريكا وارد شده، شانگهاي در اولويت بعدي قرار ميگيرد. اين به آن معناست كه روسيه شانگهاي را در كنار تنظيم روابطش با آمريكا قبول دارد و اولويت خاصي برايش قائل نيست. بنابراين همه اولويتهاي ديگري غير از اين سازمان دارند. ولي در عين حال اعتقاد دارم شانگهاي با وجود همه اينها ميتواند يك ركن سياست خارجي ايران باشد و ايران ميتواند از تقويت اين سازمان استفاده كند».

Share/Save/Bookmark
کد خبر: 24228