توصيه مطلب
۰
 
نشست هشتاد و سوم
 

نشست هشتاد و سوم
 

ايراس: هشتاد و سومين نشست شوراي علمي مؤسسه مطالعات ايران و اوراسيا (ايراس) روز دوشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۰ در محل اين مؤسسه برگزار شد و طي آن اعضاي اين شورا به بررسي آخرين اخبار، تحولات منطقه اوراسيا و روابط ايران با كشورهاي حاضر در اين حوزة جغرافيايي پرداختند. 

ديدار مدويديف و اوباما در حاشيه اجلاس G۸، تصويب توافقنامه ترانزيت در پارلمان تركمنستان، هشتمين دور مذاكرات سه جانبه روسيه-آذربايجان-ارمنستان، ناآراميهاي اخير در گرجستان و اوجگيري دوباره اختلافات آمريكا و روسيه در مورد سپر دفاع موشكي، از جمله موضوعات مطرح شده در اين نشست بود. بحث تخصصي اين نشست نيز به موضوع «ايران، كانون اختلاف آمريكا و روسيه در طرح سپر دفاع موشكي» اختصاص داشت. آقاي كليني، آقاي شوري، آقاي بهشتيپور، دكتر سنايي و دكتر شريعتنيا در اين رابطه صحبت كردند.


آقاي كليني:
در ابتدا، آقاي كليني به بيان ملاحظات و ديدگاههاي خود درباره سپر دفاع موشكي پرداخت. وي اظهار داشت: «نگاهي كه روسيه به بحث سپر موشكي مطرح ميكند، به صورت يك sub-sysyem يا زيرمجموعه است. يك استراتژي همهجانبه است كه روسيه چه در اعماق دريا، چه در روي سطح و چه در فضا آن را دنبال ميكند.
 
اتفاقي كه الان بين روسيه و غرب افتاده اين است كه ميتوان گفت سيكلهاي رقابت در روي سطح كه همان ژئوپلتيك است، تقريباً در حالت اشباع است؛ در اعماق دریا هم رقابت محدود از زمان جنگ سرد ادامه دارد. در ماورا و در فضا است كه سيكل رقابت هنوز كاملاً تشكيل نشده است.
 
همچنين جايگاهي كه چين براي خود جستجو ميكند را باید در نظر گرفت. به همين خاطر هرگونه محاسبهاي كه از بحث توان حمله و تهاجم و بازدارندگي مطرح ميشود، ديگر الزاماً منوط به ارزش حجم و يا آن نقطهعطف ژئوپلتيكي نيست». 

وي ادامه داد: «اكنون اين بحث مطرح ميشود كه غرب چگونه در اروپاي شرقي متمركز شود. مثلاً در بحث روماني، رئيس ستاد مشترك ارتش روسيه يك موضعگيري تاکتیکی داشت مبني بر اينكه روسيه خيلي هم نسبت به موضوع رقابت در اروپاي شرقي احساس نگراني ندارد. اين با موضعگيري سنتي و دائمي روسها تفاوت داشت». 

آقاي كليني گفت: «روسها دارند بر روي چهار مزيت كار ميكنند كه در آن نسبت به آمريكا دست برتر را دارند. يكي بحث سرعت تكنولوژي است، به خصوص در رياضي و فيزيك كه روسيه تلاش ميكند سرعت دانش را مانند قبل نگه دارد. از زمان اتحاد شوروي روسها ده سال از نظر علمي از غرب جلوتر بودند.
 
هنوز هم در بحث پدافند موشكي روسها مزيتهاي فراواني دارند. اين بحث، در مورد تعيين كيفيت رقابت است. بحث ديگر، توان شليك از اعماق است. يعني در معادلات اعماق و زير سطح موفقيتهايي داشتهاند. آنها آزمايشهايي در مورد موشكهاي بورلا. بحث كيفيت تسليحات و چگونگي بازي در سه سطح فضا و روي سطح و زير سطح، بحثهايي است كه روسها با يك استراتژي پيوسته به آن نگاه ميكنند و البته آمريكاييها در محیط تغییر تمرکز با روسیه هستند». 

سپس آقاي كليني وارد بحث سپر موشكي شد. وي اظهار داشت: « بايد جايگاهي را در مدل بازيهاي اين دو قدرت تشخيص بدهيم. آمريكاييها يك طرح هفت مرحلهاي را براي سپر موشكي در اروپاي شرقي دنبال كردند.
 
الان اين طرح در مرحله چهارم قرار دارد. اخيراً نيز در اجلاس سهجانبهاي كه بين آلمان، لهستان و روسيه برگزار شد، شاهد ابتكار روسها بوديم. در سفري كه اوباما در حال حاضر به منطقه دارد هم آخرين روز را به لهستان ميرود؛ زيرا آمريكاييها معتقدند بازي خاصي در لهستان در حال اتفاق افتادن است كه نقش آمريكا و ناتو را تضعيف ميكند. 

اکنون بايد يك سري شاخصهاي قدرت در دهه دوم هزاره سوم پيرامون كيفيت رقابت استراتژيك به دست آورد، زيرا تمام نگرش بر اساس فرضيههايي است كه عمدتاً در فضاي رسانه يا نهايتاً در حوزه اتاقهاي فكر مطرح ميشود. ولي شرایط به گونهاي جلو نميآيند كه بخواهند سطح تحليلشان را براي حريف خود نمايان كنند. 

وقتي به مذاكراتي كه در گذشته كيسينجر و گروميكو داشتند نگاه ميكنيم، ميبينيم اين مذاكرات چيزي در حدود ۱۸ سال طول كشيد و آنقدر درهمتنيده بود كه هر حركتي معنا پيدا ميكرد؛ زيرا فضاي روابط بينالملل فشرده و منظم بود. 

اتفاقي كه الان در حال رخ دادن است اين است كه با هم خوردن و تغيير معناي بازدارندگي به شيوه سنتي، منجر به اين شده كه طرفين به سمت نوع تئوری جدید بازی استراتژیک بروند. در اين بازي مثلاً روسها ميگويند كه ميتوانند با يك موشك «اسكندر» يك پادزهر بزرگ درست كنند. آمريكاييها هم ميدانند كه وجود موشك اسكندر چقدر ميتواند روند مذاكرات را تغيير دهد». 

آقاي كليني به مثال بالكان نيز اشاره كرد و گفت: «مثال ديگر، سياست جديد روسيه در بالكان است كه هنوز هم حاضر نيست كوزوو را به رسميت بشناسد. همه اينها به هم پيوسته است. روسيه از آمريكا فاصله گرفته و اين فاصلهها حقيقي است و تابع مدل قدرت در آینده است.
 
يعني ماه عسل روابط اين دو رو به پايان است. مثلاً الان دو كشور بايد وارد بحث سلاحهاي تاكتيكي هسته ای شوند. ولي در مورد اين سلاحها، غرب دست خود را به طور رسمي براي روسيه رو نكرده و مثلاً نگفته در آلمان يا تركيه چقدر سلاح تاكتيكي وجود دارد. خود روسها هم خيلي در مورد آمار سلاحهاي تاكتيكي خود صحبتي نميكنند.
 
الان تغييراتي در سلاحهاي تاكتيكي صورت گرفته كه يك سلاح تاكتيكي ميتواند حتي شبيه يك سیستم متحرک باشد و عمليات مورد نظر را انجام دهد. به هر حال، به نظر من بحث سرعت و نوع تكنولوژي مانع از آن است كه روسيه و آمريكا به يك تفاهم كامل برسند. تفاهمها مرحلهاي، گام به گام و نقطهاي است و نميتواند سيستمي باشد. 

روسها هم سعي ميكنند بر اساس شيب استراتژيك با آمريكا تعامل كنند؛ در حالي كه آمريكاييها تلاش ميكنند اين بحث را به صورت مديريت چندلايهاي دنبال نمایند، يعني مثلاً همين ديالوگي كه آمريكا با چين پيدا كرده و همين سفري كه رئيس ستاد مشترك چين به آمريكا داشت. به نظر من در واقع چين دارد ديالوگ خود را به تفاهم استارت جدید تحميل ميكند».

آقاي شوري:
به اعتقاد آقاي شوري، در مورد بحث سپر موشكي سؤالهاي زيادي مطرح است. وي در اين رابطه گفت: «يك بحث كلي در مورد روابط آمريكا و روسيه و فراز و نشيبهايي است كه شاهدش هستيم و اينكه چرا اين فراز و نشيبها دائماً شكل ميگيرد؟ پرسش ديگر اين است كه خود سپر موشكي چه جايگاهي در معادلات آمريكا و روسيه دارد؟
 
چرا اينقدر اهميت دارد و چرا آمريكاييها اينقدر به دنبال آن هستند؟ يا اينكه روسها چرا اينقدر از آن احساس نگراني ميكنند؟ اينها مجموعه پرسشهايي است كه هريك از آنها به ديگري مرتبط است». وي افزود: «به نظر من تا پيش از فروپاشي شوروي، تمام محور جنگ سرد بر مسابقه تسليحاتي استوار بود. مسابقه تسليحاتي هم اينگونه بود كه اگر تو يك بمب هستهاي داري من هم بايد يكي داشته باشم.
 
اين مسابقه به همين نحو گسترش يافت و به گونهاي شد كه تا پايان جنگ سرد شاهد بوديم. بعد از فروپاشي شوروي و زماني كه بحث استارت و سالت شكل گرفته بود، خود ابرقدرتها به اين نتيجه رسيدند كه شليك حتي يك بمب هسته اي، ميتواند براي خيليها كار را تمام كند. به اين ترتيب داشتن هزار بمب هم در نتيجه كار تغييري ايجاد نميكند.
 
اگرچه ممكن است باعث برتري استراتژيك يك طرف در برابر طرف مقابل شود، اما براي اينكه آتش جنگي افروخته شود، يكي هم كفايت ميكند. به محض اينكه يكي شليك شود، ديگر جمع كردن موضوع امكانپذير نيست. در حال حاضر سپر موشكي از اين جهت حائز اهميت است كه ميتواند جلوي شليك را بگيرد و اجازه شليك همان يك عدد را هم ندهد. اين يعني سلب اختيار كردن؛ يعني در عمل طرف مقابل فاقد سلاح هستهاي ميشود». 

آقاي شوري اين بحث را به موضوع برتري استراتژيك كه آمريكاييها همواره به دنبالش بودند مرتبط دانست و گفت: «آنها ابتدا سعي كردند در داخل جمهوريهاي سابق شوروي نفوذ كنند. بعد از آن تلاش كردند بحث گسترش ناتو به شرق را مطرح كنند. هريك از اين موارد به گونهاي مطرح شد و به موانعي هم برخورد كرد. 

به نظر من سپر موشكي هم ميتواند به آمريكا برتري استراتژيك بدهد و هم يك سري منافع ديگر دارد كه اشاره خواهم كرد. اين برتري استرات‍ژيك به اين دليل است كه اين سپر از دارنده كلاهك هستهاي اين امكان را سلب ميكند كه موشك را شليك كرده و آن را به سمت هدف مورد نظر خود هدايت كند. 

روسها هم ميدانند كه اگر اين سامانه مستقر شود و در جاهاي مختلفي كه آمريكاييها دنبالش هستند هم به صورت ناوها و هم به صورت استقرار روي زمين شكل بگيرد، دستشان تا حد زيادي بسته ميشود. از طرف ديگر، روسها قدرت اقدام مشابه را ندارند، زيرا فاقد اين امكان هستند كه در نزديكي آمريكا چنين سامانهاي را مستقر كنند. 

اگر هم بخواهند اين كار را بكنند، بايد سراغ كشورهايي مثل كوبا بروند كه دوباره همان بحثهاي گذشته ممكن است شكل بگيرد. به اين ترتيب، اين موضوع ميتواند برتري استراتژيك را كاملاً به روسيه ديكته كند و برابري هستهاي بين روسيه و آمريكا را براي هميشه از بين ببرد». 

وي در اين رابطه كه چرا هر چند وقت يكبار اين موضوع به طور جدي مطرح ميشود، به شرايط بينالملي اشاره كرد و گفت: «در مقطعي كه اوباما ميخواست بحث افغانستان و عراق را به سرانجامي برساند، روابط نزديكتري با روسيه برقرار كرد و از شدت موضوع سپر موشكي كاست تا روسها همكاري بيشتري نشان دهند.
 
روسها هم البته اين موضوع را فهميدند، اما دستشان چندان باز نبود. حتي وقتي روسها پيشنهاد دادند كه سپر مشترك را ايجاد كنند، اگر هدف غربيها ايران بود عملاً بايد اين پيشنهاد را ميپذيرفتند. ولي غربيها نميپذيرند، چون اولاً اگر روسها را مشاركت دهند، ديگر فرماندهي به طور كامل در اختيار خودشان نخواهد بود. 

آن وقت مجبورند اطلاعات را با روسها رد و بدل كنند، در زمان اقدام با روسها مشاركت داشته باشند، و اين چيزي نيست كه غربيها مايل به انجام آن باشند. به همين جهت، با وجود اينكه در نشست ليسبون به توافق رسيدند كه سپر مشترك ايجاد كنند، اين موافقت به نتيجه نرسيد. 

در مورد اينكه چرا آمريكاييها هر از چندگاه اين بحث را دنبال ميكنند، بايد نگاهي هم به جريانهاي داخل آمريكا انداخت كه علاقهمند به فضاي نظامي هستند. وقتي هر چند وقت يكبار فضاي نظامي در سطح جهان رشد ميكند، مجتمعهاي صنعتي – نظامي آمريكا هم از اين فضا استفاده ميكنند و از آن سود ميبدند.
 
به محض اينكه يك مقدار بحثهاي عراق و افغانستان كاهش پيدا كرد و اين فضاي نظاميگري كمرنگ شد، بحث ليبي مطرح شد و همچنين بحث سپر موشكي. به نظر من بحث روسيه و سپر موشكي هميشه در دستور كار آمريكاست و هر زمان كه موضوع ديگري در جهان نداشته باشند كه فضاي نظاميگري را در جهان افزايش دهند و دوست و دشمن را پررنگتر كنند، بحث سپر موشكي را پررنگتر ميكنند».

آقاي بهشتيپور:
اقاي بهشتيپور از منظر ديگري به بحث از سپر دفاع موشكي پرداخت. وي اشاره كرد: «از يك لحاظ، سپر موشكي به عنوان يك سوژه تبليغاتي و رسانهاي مورد استفاده قرار ميگيرد. بعد ديگر آن هم به بحث نظامي و استراتژيك و روابط روسيه و آمريكا مربوط ميشود. 

بنابراين سر و صداي پيرامون اين موضوع خيلي بيش از خود آن اهميت دارد. اوباما در اولين سفرش به روسيه بعد از رسيدن به رياست جمهوري، در دانشكده نظامي مسكو سخنراني كرد و رسماً اعلام كرد كه سپر موشكي را به حال تعليق درميآورد. 

اين گام بسيار بزرگي براي حل مشكلات روسيه و آمريكا بود، زيرا آنها به شدت بر سر اين موضوع با هم اختلاف داشتند. ما در همان زمان هم گفتيم كه اين بحث كنار گذاشته نشده، بلكه به حال تعليق درآمده است. 

نقطه عطف بعدي، در اجلاس سران ناتو در ليسبون بود كه روسيه هم در سطح عالي در آن شركت كرد و آنجا رسماً اعلام كرد كه حاضر است با طرح ناتو در اين زمينه همكاري كند. اين چيز عجيبي بود و ناگهان فضاي بسيار مثبتي ايجاد كرد كه اعلام شد خود روسيه هم حاضر شده با اين طرح همكاري كند.
 
روسيه گفت اگر قرار است تأمينهاي امنيتي براي اروپا ايجاد شود، حاضر است در آن شركت كند. ولي شرطش اين بود كه در كميتههاي مشترك روسيه و ناتو مطرح شود. يعني آمريكا با زيركي اين موضوع را از چارچوب آمريكا – روسيه خارج كرد و آن را به آمريكا – ناتو تبديل كرد». 

آقاي بهشتيپور ادامه داد: «نكته مهم ديگري كه بايد به آن دقت شود اين است كه در آن زمان آمريكا اعلام كرد بحث سپر را از حوزه صرفاً لهستان و چك خارج كرده و آن را در چند نقطه مستقر ميكند. يعني اين بحث را در چهار فاز تعريف كردند و اعلام كردند كه لازم نيست بخش راداري آن هم حتماً در چك باشد و بخش موشكي در لهستان. 

يكي از مناطقي كه در فاز اول مطرح شد، روماني بود كه روماني هم با اجراي آن موافقت و آن را تأييد كرد. منظور من اين است كه فضاي رسانهاي و تبليغاتي موضوع، خيلي بيشتر از اصل مطلب بود. اينكه ما نگاه روسها به اين موضوع را ببينيم مهم است كه مثلاً در ريانوواستي توضيح دادهاند كه چرا از اين طرح احساس تهديد ميكنند.
 
آنها ميگويند بيش از آنكه بحث تفوق نظامي در اين طرح مطرح باشد، بحث كنترل نظامي مهم است. يعني قدرت كنترل و ابزار كنترل را در اختيار آمريكاييها قرار ميدهد. 

پس آنها ميتوانند كنترل بيشتري را روي تحركات نظامي روسيه اعمال كنند، در حالي كه موشكي مثل «اسكندر» نهايتاً ميتواند يك فضاي منطقهاي محدود را پوشش دهد. علاوه بر اين، روسها ابزار كنترل هم ندارند؛ يعني هم قدرت كنترل و هم ابزار كنترل را در اختيار ندارند. در واقع خود روسها هم معترفند كه از نظر تكنولوژي نظامي خيلي از غرب عقب هستند». 

به اعتقاد آقاي بهشتيپور، بحث ايران براي سپر موشكي فقط بهانه است. وي در اين رابطه افزود: «ما نهايتاً «شهاب ۳» را ميتوانيم به اروپا بفرستيم، اما شهاب ۳ ما هنوز آن قدرت تكنولوژيكي را ندارد كه بتواند كلاهك هستهاي حمل كند. 

پس اين نوعي مغلطه از جانب غرب است؛ زيرا هزينه گستردهاي انجام ميشود كه به اين صورت قابل توجيه نيست. غرب و روسيه هر دو اين موضوع را به خوبي ميدانند و بنابراين حرف روسها را بهتر ميتوان باور كرد كه ميگويند اين همه هزينه و تشكيلات نميتواند فقط براي ايران و كره شمالي باشد؛ زيرا اين دو كشور نه توان تهديد اروپا را دارند و نه اصولاً چنين هدفي دارند.
 
اگر هم هدفي داشته باشند، معطوف به آمريكاست، نه اروپا. بنابراين منطق روسها را ميتوان پذيرفت، ولي در مورد تغييراتي كه ايجاد كردند تا چند منطقه را به سپر موشكي اختصاص دهند، معلوم نيست كه تركيه زير بار اين ماجرا برود. 

در همان اجلاس ليسبون ادعا ميشد كه تركيه يكي از كشورهاي مورد نظر است. ولي از آنجا كه تصميمگيريها در ناتو بايد به اتفاق آرا باشد، تأكيد تركيه اين بوده كه به شرطي در طرح شركت ميكند كه مستقيماً اسمي از ايران برده نشود. بنابراين در بيانيه ليسبون هيچ اسمي از ايران برده نشد». 

آقاي بهشتيپور در جمعبندي صحبتهاي خود گفت: «اولاً حرف روسها مبني بر اينكه اين سپر تهديدي عليه آنهاست منطقيتر است تا اينكه عليه ايران و كره شمالي باشد.
 
ثانياً، اين طرح بيش از اينكه باعث تفوق نظامي آمريكا شود، كنترل امنيتي و ابزار امنيتي آمريكا را در برابر روسها تقويت ميكند و امكان كنترل تحركات نظامي روسيه را به خصوص در بخش غرب اين كشور بيشتر ميكند كه اتفاقاً بيشترين تجمع مراكز نظامي هم در غرب روسيه است. نهايتاً اينكه اين طرح چه تا ۲۰۱۸ و چه تا ۲۰۲۸ بالاخره اجرا ميشود. آمريكا به اجراي آن مصر است، اما دارد بازي ميكند تا ببيند چطور ميتواند آن را اجرا كند».

دكتر سنايي:
به عقيده دكتر سنايي، مهمترين بخش سپر موشكي همين سؤال است كه چرا آمريكا اينقدر نسبت به اين طرح اصرار دارد؟ وي در اين رابطه اظهار داشت: «من فكر ميكنم كه به هر حال اين سپر ايجاد خواهد شد و اين روند به نفع روسيه نيست، بلكه به ضرر آن است. 

در تعريف روابط روسيه و آمريكا با بحث «شروع مجدد» كه رخ داد، عناصر مختلفي مورد توافق قرار گرفت. يكي بحث گسترش ناتو به شرق بود و يكي هم بحث نفوذ روسيه به جامعه كشورهاي همسود و پساشوروي بود كه روسيه انتظار داشت آمريكا دستش را در اين حوزه باز بگذارد. مورد ديگر هم ايجاد سپر دفاع موشكي بود.
 
اصلاً از زماني كه بحث ايجاد سپر در آذربايجان پيش آمد، روسها اين موضوع را مطرح كردند كه اين سپر يا ايجاد نشود و يا با همكاري آنها ايجاد شود؛ چون درك ميكردند كه با ايجاد اين سپر چه تغيير ژئوپلتيكي به ضرر آنها رخ ميدهد. 

در مقابل، آنها همكاريهايي با آمريكا كردند. در دو سه مورد ديگر آمريكاييها تقريباً با روسها راه آمدند. يعني در دو سه سال اخير در ميان كشورهاي پساشوروي بحثي از حضور آمريكا و اتحاديه اروپا نيست. اوج اين ماجرا در قضيه قرقيزستان بود كه دچار سرگرداني شده بود، ولي كسي كمكش نميكرد. 

در مورد گسترش ناتو هم در دو سه سال اخير چيزي نديدهايم. من حتي حدس ميزنم كه غربيها در ازاي سپر دفاع موشكي، نوعي همكاري در حوزه ناتو با روسيه تعريف كنند». 

به اعتقاد دكتر سنايي، يكي از خواستهاي روسيه اين است كه يك سيستم جديد امنيتي براي اروپا تعريف شود كه روسيه هم در آن نقش داشته باشد: «حال ممكن است يك سيستم امنيتي جديد تعريف شود و سهمي هم براي روسيه در اين زمينه در نظر گرفته شود. 

ولي اين مورد هرچند مدتي راكد شد، اما هيچگاه مسكوت گذاشته نشد. شايد اين سياست راهبردي آمريكا است كه روسيه بايد بپذيرد كه ابرقدرت نيست و يكي از دو ستون امنيتي دنيا نيست؛ بلكه يك سيستم امنيتي تعريف ميشود كه خود آمريكا در صدر آن است و بعد براي اتحاديه و اروپا و روسيه هم ميتوانند نقشهايي قائل شوند. 

صحبت من اين است كه آمريكاييها قاعدتاً در سالهاي آينده تلاش ميكنند روسها را متقاعد كنند كه اينگونه نيست كه حتماً يا بايد شريك باشند و يا هدف اين سپر. پس اين امر بايد براي روسيه جا بيفتد، زيرا روسيه همچنان اين نقش را بازي ميكند و تنها در بحث تسليحاتي و نظامي است كه تلاش ميكند پابهپاي آمريكا پيش برود. 

اين سپر در واقع تير خلاصي به رقابتهاي استراتژيك و تسليحاتي است. روسها به همين دليل به دنبال نگاه به شرق و رقابت با آمريكا هستند، زيرا ميخواهند عقبهاي ايجاد كنند. يعني با وضعيت فعلي، روسيه قادر به رقابت جديد با آمريكا نيست و ميخواهد فعلاً عقبهاي در جهان عرب و جهان اسلام و شرق داشته باشد.
 
پس بايد اين طرف را تقويت كند تا بتواند بازي قويتري انجام دهد. به همين دليل، قاعدتاً راهبردي كه آمريكا انتخاب ميكند اين است كه روسيه را متقاعدكند به اينكه يك ستون امنيتي دنيا نيست و دير يا زود بايد بپذيرد كه اگر نظام تكقطبي نباشد، دوقطبي و حتي چند قطبي هم نيست، بلكه يك نظام تك – چند قطبي است؛ يعني نظامي است كه در آن يك سيستم امنيتي تعريف ميشود و ممكن است مثلاً نقش بيشتري به اتحاديه اروپا و روسيه و چين و برخي ديگر از كشورها داده شود».

دكتر شريعتنيا:
دكتر شريعتنيا چارچوب بحث خود را نظريه بازدارندگي قرار داد و گفت: «من فكر ميكنم اگر به نظريه بازدارندگي توجه كنيم شايد بيش از هر نظريه ديگري بتواند اين وضعيت را توضيح دهد. بازدارندگي سه مؤلفه دارد كه به مثلث بازدارندگي معروف است؛ توانايي، ارتباط و اعتبار.
 
اگر آمريكا موفق به اين كار شود، كل هيبت روسيه را در نظام بينالملل از بين ميبرد. زيرا توانايي روسيه كه يك ضلع اصلي بازدارندگي است، با اين قضيه از بين ميرود. وقتي توانايي روسيه از بين برود، اعتبارش هم از بين ميرود. روسيه هم فقط اين جنبه از قدرت را دارد. 

يعني هيچ كس در دنيا روسيه را به عنوان قدرت فرهنگي و قدرت نرم نميشناسد و فقط قدرت تخريبي آن مطرح است. پس اگر اين امر بخواهد اتفاق بيفتد و روسها بپذيرند، اين به معناي نابودي روسها است. آنها تنها قدرتي هستند كه ميتوانند آمريكا را از بين ببرند؛ پس اگر اين اتفاق بيفتد و روسها هم بپذيرند، زيربناي قدرتشان از بين ميرود. 

بنابراين ديگر تحميل دستور كار آمريكا بر روسيه كار سادهاي خواهد بود. مبناي بازدارندگي تهديد است و اين تهديد بايد اعتبار داشته باشد. وقتي آن توانايي از بين برود، تهديد اعتبارش را از دست خواهد داد و به اين ترتيب روسها ديگر مبنايي براي صحبتهاي خود نخواهند داشت». 

وي سپس به موضوع ايران و چين اشاره كرد و گفت: «بحثي كه در مورد ايران ميشود هم خيلي بحث بيپايهاي است. آمريكاييها در مورد ما دوگونه بحث دارند؛ يكي بحث كارشناسانشان است در مورد بازدارندگي كه خيلي هم بحث گستردهاي است، و ديگري بحث سياسي آنهاست.
 
بحث كارشناسي ميگويد نقطهاي كه بايد مقابل ايران بازدارندگي ايجاد شود، نه نقاط مورد نظر در سپر مورد بحث، بلكه خليج فارس است. بازدارندگي در مقابل ايران بسيار سادهتر از اين سيستم پيشرفته و پرهزينه است. هدف اصلي موشكهاي ايران، اسرائيل است كه اسرائيل يك سيستم بازدارندگي منطقهاي خاص خود دارد. 

سيستمي هم كه آمريكا ميخواهد ايجاد كند، در خليج فارس به راحتي قابل ايجاد است. يعني يك سيستم منطقهاي به راحتي جوابگوي ايران است. بنابراين به نظر من بحث ايران، يك بحث بيمعني است. چينيها هم البته از اين موضوع احساس تهديد ميكنند.
 
آنها هم دارند سيستم دفاع ضدموشكي خود را تكميل ميكنند و براي اين كار پروژهاي دارند به نام «پروژه ۶۴۰». البته آنها از لحاظ سطح توانايي نسبت به روسيه خيلي پايينترند و به همين جهت استراتژي بازدارندگي آنها، استراتژي بازدارندگي حداقلي است و هيچوقت وارد فاز رقابت با آمريكا نميشوند. 

بحث اصلي آنها، بحث تايوان است و استراتژي آنها اين است كه اگر در تايوان درگيري رخ دهد، جلوي نفوذ آمريكا به آن درگيري را بگيرند. سپر موشكي بيش از همه براي روسيه مهم است. در سند ۲۰۲۵ آمريكا هم از تنها كشوري كه به عنوان چالشگر آمريكا نام برده شده، روسيه است و در آن نامي از چين برده نشده است. قدرت چين در حوزه اقتصاد و تا حدي هم سياست است و اين روسيه است كه قدرت تخريبي بسيار زيادي دارد».

Share/Save/Bookmark
کد خبر: 24227