توصيه مطلب
۰
 
مذهب در ترکمنستان(قسمت اول)
 

واژه دین از مفاهیمی است که همواره در میدان آراء و نظرات گوناگون صاحب ‏نظران قرار داشته و توافق مشترک درباره آن وجود ندارد. در این نوشتار تلاش شده به مقوله مذهب و اشتراکات فکری و سیر تدریجی ورود اسلام از رهگذر ایران به ترکمنستان بپردازیم.
مذهب در ترکمنستان(قسمت اول)
 

ايراس؛ در ميان تعاريف مختلفي كه از دين وجود دارد، مي توان به اين تعريف اشاره كرد كه دین، مجموعه حقایقی هماهنگ و متناسب از نظام‏های فکری، ارزشی و پرورشی است که در قلمرو فردی، اجتماعی و تاریخی از جانب پروردگار متعال برای سرپرستی و هدایت انسان‏ ها در مسیر رشد و کمال الهی ارسال می ‏گردد.

به دیگر سخن، مجموعه ای است از عقاید و قوانین و مقرراتی که هم به اصول فکری بشر نظر دارد و هم در باره اصول گرایشی وی سخن می‏ گوید و هم اخلاق و شئون ‏زندگی او را تحت پوشش قرار می ‏دهد. ادیان توحیدی که همان ادیان آسمانی و حقیقی هستند دارای سه اصل کلی مشترک می باشند: اعتقاد به خدای یگانه، اعتقاد به زندگی ابدی برای هر فردی از انسان در عالم آخرت و دریافت پاداش و کیفر اعمالی که در این جهان انجام داده است. و همچنين اعتقاد به بعثت پیامبران كه از طرف خدای متعال برای هدایت بشر بسوی کمال نهایی و سعادت دنیا و آخرت فرستاده شده اند.

چنان که روشن است کشور های همجوار به دلیل ارتباطات گسترده در بسیاری از مسائل فرهنگی و عقیدتی از یکدیگر الهام می گیرند. در این جستار به اشتراکات فکری و سیر تدریجی ورود اسلام از رهگذر ایران به ترکمنستان می پردازیم. 


ترکمنستان و تعاملات مذهبی با ایران در سیر اجمالی بر تاریخ

ترکمنستان در ادوار مختلف منطقه استراتژیک و مهمی برای حکومت های منطقه بوده است. این کشور که بخش اعظم آن از صحرا تشکیل شده و دارای کمترین جمعیت در میان جمهوری های آسیای مرکزی است. این کشور قبل از قرن پنجم جزء قلمرو امپراتوری ایران بود.

چنان که می دانیم در آغاز قرن هفتم میلادی بانگ دعوتی آسمانی از مرکز شبه جزیره عربستان برخاست و در مدت ربع قرن سراسر جزیره، و در مدت کمتر از یک قرن، قسمت بزرگی از معموره دنیای آن روز را فراگرفت. با گسترش این دعوت بنیاد تمدن های کهن و ریشه دار یکی پس از دیگری فروریخت. زبان ها و عادت ها دیگرگون گشت و پیِ تمدنی بنام تمدن اسلام در جهان افکنده شد. سرزمین ما و مردم ما به حکم همسایگی با عربستان نه تنها از برخورد این موج برکنار نماند بلکه چنانکه خواهیم دید راه آن را برای سرایت به دوردست ترین نقاط جهان گشود. هر گاه به ظاهر تاریخ بنگریم چنان می نماید که ایران در مقابل حملات سربازان عرب شکست خورده و یا تسلیم شده و اراضی خود را به مصالحه به آنان واگذاشته است.

اما این نتیجه گیری عجولانه است، ما نباید شعاع دید خود را محدود به سال ۱۴ تا ۲۱ هجری کنیم بلکه باید پا به پای سیر اسلام، در این منطقه وسیع و کشورهای مجاور آن، پیش رویم و دامنه تتبع خود را تا چند قرن بعد ادامه دهیم، آنگاه ارزش یابی کنیم و ببینیم ایران در میدان سیاست اسلام و قلمرو پهناور این امپراطوری عظیم چه سهمی داشته است.

در آغاز باید دانست که برخورد ایران با اسلام همانند سرزمین های شمال شبه جزیره عربستان یا آفریقا و یا پاره ای از مناطق دیگر نیست، نفوذ اسلام در آن سرزمین ها سبب شد که نه تنها دین آن مردم نسخ شود بلکه زبان و عادات و رسوم ایشان نیز دیگرگون گردد. لیکن در ایران چنین نبود هنگامی که اسلام به این کشور آمد، ایران مملکتی متمدن بود با تمدنی ریشه دار و فرهنگی اصیل و زبان و ادبیاتی گسترده. با این امتیازات به زودی توانست شخصیت خود را بر قوم غالب بقبولاند، نظام کشوری و آئین مملکت داری و روش بهتر زیستن و بهره بردن از مواهب طبیعی را به ایشان یاد دهد به علاوه فرهنگی ضخیم و مفصل از اصطلاحات و ترکیبات علمی و اداری و فلسفی برای زبان و ادبیات عرب و اسلام آماده سازد.

با گذشت سالیان و دریافت حقیقت دین اسلام و تجزیه و تحلیل این شریعت سهل و سمح ایرانیان خود را موظف دیدند رسالت تبلیغ دین جدید را در سرزمین هائی که جزء امپراطوری آنان بوده است به عهده بگیرند.

به طور کلی از دیدگاه تاریخی، مردمان آسیای مرکزی به دو دسته تقسیم می شوند: دسته اول صحراگرد و دسته دوم شهرنشین می باشند. نخستین مراکز شهری در حدود ۱۵۰۰ سال قبل از میلاد در ترکمنستان و احتمالا به وسیله مردمی با خاستگاه ایرانی ایجاد شده پس از انقراض هخامنشیان توسط اسکندر، جانشینان او هلنیسم را در نواحی جنوبی آسیای مرکزی مطرح کردند. (۴) از اواسط قرن سوم قبل از میلاد، در ناحیه شرقی آسیای مرکزی (ازبکستان امروزی) دولت یونانی - بلخی (باکتری) شکل گرفت، درحالی که ناحیه غربی آسیای مرکزی (ترکمنستان امروزی) با امپراتوری پارت متحد گشت و به این طریق دارای فرهنگی متفاوت گردید.

اما تمامی منطقه، به وسیله جاده ای موسوم به «جاده ابریشم» به هم متصل می شد. جاده ای تجاری که از سراسر قاره آسیا شامل چین، هندوستان، خاورمیانه و حوزه دریای سیاه عبور می کرد. این وضعیت با حمله اعراب در قرن هفتم میلادی دگرگون گردید. اسلام نه تنها سازمان جدید عقیدتی، بلکه یک نظم اجتماعی و جامعه ای نو به لحاظ عقیدتی ارائه داد.

در سال ۷۴۰ میلادی، یعنی در دوره خلافت "ولیدبن عبدالملک" عرب ها به وسیله "قتیبه بن مسلم بن عمر" و "الباهل" بر آسیای مرکزی حکومت می کردند. فرمانده عرب در مرو، نزدیک شهر «ماری» در ترکمنستان امروز، بود. حدود پنجاه هزار عرب از بصره و کوفه مهاجرت کرده و در خراسان، بخارا و دیگر نواحی مستقر شدند. 

قتیبه اصلاحاتی در سپاهش انجام داد و توانست وفاداری و اطمینان ساکنان بومی را جلب کند. او دو مسجد در بخارا ساخت که یکی از آن ها امروزه «مسجد قتیبه» نامیده می شود. در دوره حکومت کمونیست ها، این مسجد به انبار گمرک تبدیل شد، اما پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، این مسجد دوباره به مسلمانان برگردانده شد.

عرب زادگان که جدا از بومیان زندگی می کردند، زبان خود را حفظ کردند. اما بومیان در دوره نخستین، قرآن را به زبان فارسی از بر می خواندند. آن ها یک بار در زبان عربی مهارت پیدا کردند، اما این عمل تکرار نشد، شهر های آسیای مرکزی به قلمرو فرهنگی خلافت اسلامی در آمدند و در حدود یک قرن مراکز مهم علمی اسلامی در این منطقه، تحت نظر اعراب و بعدها سلجوقیان و ترکان بود تا این که به وسیله مغولان ویران گردیدند.

در دوره عباسیان خیلی سریع به حضور عرب پایان داده شد، اما اداره این منطقه تحت قلمرو قدرت خراسان باقی ماند. بنابراین، هنوز حوزه نفوذ ایرانیان در این ناحیه زیاد بود. نخستین دولت مسلمان مستقل در آسیای مرکزی سامانیان بودند که در سال ۸۷۵م. خراسان به وسیله یک دودمان ایرانی تاسیس شد که مرکز قدرت خود را در بخارا قرار داد. امپراطوری سامانیان در اوج عظمتش سیطره خود را بر ماوراءالنهر، خوارزم و منطقه وسیعی از ایران و افغانستان اعمال می کرد. 

بنیان گذار سلسله سامانیان، "اسماعیل بن احمد" بود که از سال ۸۷۵ تا ۹۹۹م حکومت کرد. سامانیان ارتباط تجاری با اروپا و چین را تا حدود زیادی توسعه دادند. بنابراین، جاده ابریشم در این دوره شکل گرفت. دولت سامانی نقش بزرگی در تاریخ این منطقه (ماوراءالنهر، خوارزم، منطقه سیردریا، ایران و افغانستان) ایفا کرد. در این دوره، زبان فارسی - تاجیک در منطقه گسترش یافت. اما زبان عربی به عنوان یک زبان علمی به حیات خود ادامه داد.

با آغاز قرن شانزدهم، خان نشین های بخارا و خیوه به عنوان دو مرکز رهبری نیروهای منطقه ای ظاهر شدند. قلمرو خان نشین بخارا تقریبا شامل ازبکستان امروزی بود. البته بخشی از ترکمنستان، تاجیکستان و افغانستان را نیز شامل می شد. خیوه کمی کوچک تر بود و در جنوب دریاچه آرال واقع شده بود و قلمرو آن شامل سرزمین های ترکمن ها، قزاق ها و قاراقالپاق ها بود.

در واقع با هجوم اقوام ترک به ناحیه، نفوذ فرهنگی آنان آغاز شد. وقتی مسلمانان در اواسط قرن هفتم خراسان را فتح کردند، شهر مرو، واقع در جنوب شرقی ترکمنستان را به پایتختی برگزیدند. در قرن دهم میلادی گروهی از قبایل «اغوز» وارد منطقه شدند و عده ای از آن ها به اسلام گرویدند، این گروه «ترکمن » نامیده شدند.

پس از حمله مغول ترکمنستان بین جوجی جغتای و هلاکو تقسیم شد، از قرن پانزدهم تاهفدهم میلادی نواحی جنوبی ترکمنستان تحت تسلط حکومت صفویه و شمال آن تحت حکومت خان های ازبک، خیوه و بخارا بود - حملات مکرر حکومت های شمالی به نواحی جنوبی سبب شد که شاه عباس برای حفظ آرامش ناحیه تعدادی از کردها - تقریبا پانزده هزارنفر - را در دامنه کوه های کپه داغ اسکان دهد. در اوایل قرن هیجدهم میلادی نادرشاه پس ازآن که چند بار ازبک ها را سرکوب کرد، ترکمنستان را به تصرف خود درآورد. 

در حد فاصل نیمه دوم قرن هیجدهم تا نیمه دوم قرن نوزدهم میلادی ایلات ترکمن گاهی از والی خراسان و زمانی از خان خیوه فرمانبرداری می کردند، تا این که روسيه خانات آسیای میانه را خراجگزار خود کرده و برای تصرف ترکمنستان جنگ علیه ترکمن ها را در سال ۱۸۷۷ میلادی شروع کردند و سرانجام در سال ۱۸۸۲ میلادی ترکمنستان را اشغال کردند.

ادامه دارد...


منابع: 

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=۲۰۸۳۳۳
http://www.hawzah.net/fa/book/bookview/۴۵۲۵۱/۲۰۴۲۸
http://iras.ir/vdchmkni.۲۳nz-dftt۲.html
http://www.asnoor.ir/Public/Minorities/ViewMinorities.aspx?Code=۱۰۰۲۲۶
http://turkmen.golestan.gov.ir/layers.aspx?quiz=page&PageID=۲۷۹

نويسنده: شيرين ياقوتي، كارشناس ارشد تاريخ ايران اسلامي؛


پايان متن/

Share/Save/Bookmark
کد خبر: 35081