توصيه مطلب
۱
 
تاملی بر ابعاد و پیامدهای تنش‌های اخیر در قره‌باغ
نويسنده: ولی کوزه‌گر کالجی
 

ايراس: منطقه قفقاز جنوبی در طی هفته‌های اخیر شاهد تحولات و تنش‌هایی بوده که بار دیگر شرایط شکننده و ناپایدار این منطقه را برای جهانیان تداعی نمود.هرچند تنش‌هاي اخير ميان جمهوري آذربايجان و ارمنستان مسبوق به سابق بود، اما مي‌توان در آن رگه‌هايي از نمایش قدرت ارتش تقویت شده و بازسازی شده جمهوري آذربایجان را بازشناخت.همزمانی تصادفی و بدون برنامه‌ریزی شده درگیری نیروهای ارمنی و آذری در قره‌باغ با سفر هیلاری کلینتون، موجب برجسته‌تر شدن تحولات منطقه قفقاز جنوبی در محافل خبری و سیاسی ایالات متحده گردید ازطرف ديگربرخي منابع آذري با متهم كردن ايران به كمك نظامي به ارمنستان در پي بهره‌برداري‌هاي خاص از اين تحول بودند، حال آنكه طرح اتهام مشارکت و تحریک ایران در درگیری اخیر در منطقه قره‌باغ تنها می‌تواند به افزایش سوء تفاهمات و اختلافات بین دو کشور بينجامد.
تاملی بر ابعاد و پیامدهای تنش‌های اخیر در قره‌باغ
 

منطقه قفقاز جنوبی در طی هفتههای اخیر شاهد تحولات و تنشهایی بوده که بار دیگر شرایط شکننده و ناپایدار این منطقه را برای جهانیان تداعی نمود. نخستین تحول مهم، تبادل آتش و درگیری مستقیم نظامی- هرچند محدود- میان نیروهای ارمنی و آذری در منطقه مورد مناقشه قرهباغ بود که منجر به کشته شدن پنج نفر از نیروهای آذربایجان و سه نفر از نیروهای ارمنستان گردید.

اگر چه رویدادهایی از این دست در سابقه تقابل دو کشور مسبوق به سابقه بوده، اما در طی سالهای اخیر تنش در روابط دو کشور بیشتر بر محور جنگ سرد و انتقادات لفظی مقامات ارشد دو طرف نسبت به یکدیگر چرخیده است. از همین رو، کشته شدن هشت نیروی نظامی ارمنی و آذری تحولی مهم در روند مناقشه دیرپا و فرسایشی قرهباغ به شمار میرود و نشان میدهد علیرغم همه کوششهای صورت گرفته از سوی گروه میسنک و اجلاس های سه جانبه به رهبری روسیه، این منطقه تا چه میزان با برقراری یک صلح پایدار فاصله دارد.

ضمن اینکه از پیامدهای داخلی این رویداد در دو کشور ارمنستان و آذربایجان نیز نباید غافل بود. هر چند نگارنده اصولاً معتقد نیست که درگیری نظامی اخیر در قرهباغ، اقدامی برنامهریزی شده و با هدف بهرهبرداریهای خاص سیاسی در دو کشور بوده، اما تجربه دو دهه گذشته نشان میدهد، نحوه برخورد دولتها در ایروان و باکو با مساله قرهباغ بویژه برخورد قهری و رویارویی نظامی- هر چند به صورت محدود- میتواند با تحریک احساسات ناسیونالیستی و ایجاد همبستگی ملی، شرایط سیاسی داخل کشور را به نفع دولت یا جریان سیاسی مستقر سوق دهد.

تاملی بر شرایط داخلی هر دو کشور به خوبی میتواند این امر را تایید کند. دولت سرژ سرکسیان در ارمنستان پس از عادیسازی مناسبات با ترکیه با انتقادات شدیدی از سوی بخشی از جامعه ارمنستان بویژه شخصیتهای چون ترپطروسیان و دیاسپورای ارمنی در خارج از این کشور مواجه شده است و علی-رغم توقف پروتکل عادیسازی مناسبات ایراون- آنکارا این انتقادات فروکش نکرده است که نمونه بارز آن را در جریان انتخابات پارلمانی ارمنستان در می ۲۰۱۲ شاهد بودیم.

از اینرو، تقابل نظامی هر چند محدود با نیروهای آذربایجان میتواند این پیام را به مخالفان دولت سرکسیان منتقل کند که دولت کنونی ارمنستان در قبال تحولات منطقه قرهباغ و اقدامات آذربایجان کوتاه نیامده است و بر این اساس نمیتوان این دولت را به سازشکاری با ترکها و آذریها متهم نمود. در مقابل، این رویداد در نشان دادن عزم و ارده دولت علیاف برای حل و فصل مناقشه قرهباغ و باز پسگیری این اراضی کمک شایانی نموده است. آذربایجان در طی دو سال اخیر به لطف افزایش بهای جهانی نفت خام، بیش از ۸۰ درصد از بودجه دفاعی خود را افزایش داده و مقامات ارشد سیاسی و دفاعی این کشور بارها هدف اصلی تقویت بودجه دفاعی را مقابله با ارمنستان و بازپس گیری قرهباغ اعلام نمودهاند.

بنابراین درگیری نظامی اخیر در قرهباغ را میتوان نوعی نمایش قدرت ارتش تقویت شده و بازسازی شده آذربایجان دانست. به موازت اهداف نظامی، تحریک و تقویت احساسات ناسیونالیستی در درون جامعه آذربایجان همواره بر عبور دولتمردان این کشور از انتقاد مخالفان اسلامگرا و لیبرال از روند کند دموکراتیزاسیون کمک شایانی نموده است.

اما تحول مهم دیگری که در پیوند با این رویداد مورد توجه محافل خبری قرار گرفت، همزمانی آن با سفر دورهای هیلاری کلینتون به منطقه قفقاز جنوبی طی روزهای چهارم تا هفتم ژوئن بود. این سفر دومین دیدار وزیر خارجه آمریکا از منطقه در طی دو سال اخیر از منطقه بود و در ادامه رویکرد چهار سال گذشته دولت باراک اوباما در قبال منطقه قفقاز جنوبی بر موضوعاتی چون برگزاری انتخابات در این کشورها در فضایی آزاد و شفاف، وضعیت حقوق بشر و آزادی بیان تاکید شد، اما چنانچه اشاره شد، همزمانی این دیدار دورهای و از قبل برنامهریزی شده با درگیری نظامیان ارمنی و آذری، ضمن آن که موجب توجه محافل خبری شد، این شائبه را نیز پدید آورد که تبادل آتش در قرهباغ اقدامی برنامهریزی شده و هدفمند برای تحت تاثیرقرار دادن سفر این مقام ارشد آمریکایی به منطقه بود.

نگاه واقع بینانه و بی طرفانه به تحولات منطقه به روشنی نادرستی این ادعا را نشان میدهد. چرا که این نوع درگیریها در منطقه قرهباغ مسبوق به سابقه بوده است و همزمانی تصادفی آن با سفر هیلاری کلینتون را نباید اقدامی از قبل برنامهریزی شده تلقی نمود. اما این همزمانی تصادفی قطعاً حاوی پیامهای مهمی برای ایالات متحده بود. پیامی که در درون خود انتقاد از رویکرد کلان واشنگتن به قفقاز جنوبی در طی چهار سال اخیر است. رویکردی که موجب شده است این منطقه در دوران ریاست جمهوری باراک اوباما از اولویت راهبردی واشنگتن خارج شود.

دلایلی چون تغییر نگرش در سیاست خارجی آمریکا، بهبود مناسبات کلان روسیه و آمریکا و پرهیز واشنگتن از اقدامات تنشزا در زیرسیستمهای پیرامونی روسیه، تمرکز سیاست خارجی و دفاعی آمریکا بر منطقه خاورمیانه و اتخاذ سیاست ریاضتی و صرفهجویی در هزینهها به دلیل بحران اقتصادی داخلی، مهمترین دلایلی بود که موجب اتخاذ این رویکرد متفاوت از سوی دولت اوباما در قبال منطقه قفقاز جنوبی در طی چهار سال گذشته گشت.

اما مهمتر از دلایل یادشده، پیامدهای اتخاذ این رویکرد بود که مواردی نظیر کاهش قابل توجه میزان کمکهای مالی دولت آمریکا به سه کشور منطقه، کاهش سطح حمایت آمریکا از دولت گرجستان، سردی نسبی روابط باکو- واشنگتن به دلیل تاکید و فشار شدید دولت آمریکا بر عادیسازی مناسبات ترکیه و ارمنستان و ناخرسندی ارمنستان از دولت آمریکا بویژه شخص باراک اوباما در عدم پایندی به وعده مبارزات انتخاباتی مبنی بر شناسایی رسمی قتلعام ارامنه در سال ۱۹۱۵ را در پی داشت.

وقوع این تحولات است که انتقادات گستردهای را در قبال رویکرد دولت اوباما در قفقاز جنوبی برانگیخته است. یکی از بارزترین انتقادات از سوی چهره شاخص جریان نومحاظهکاری آمریکا یعنی جان بولتن صورت گرفت. نماینده سابق ایالات متحده در سازمان ملل، باراك اوباما را به افزایش توجه به قفقاز جنوبی دعوت کرد و به دولت اوباما هشدار داد که روسیه قصد دارد نفوذ شوروی در قفقاز جنوبی را احیا كند و ایالات متحده باید مانع این امر شود. به نظر بولتن، ریاست جمهوری آمریكا باید حمایت خود نسبت به مناقشه قرهباغ را به طور علنی ابراز كند، چرا كه در این مناقشه علاوه بر آذربایجان و ارمنستان روسیه نیز شركت میكند.

از اینرو، همزمانی تصادفی و بدون برنامهریزی شده درگیری نیروهای ارمنی و آذری در قرهباغ با سفر هیلاری کلینتون، موجب برجستهتر شدن تحولات منطقه قفقاز جنوبی در محافل خبری و سیاسی ایالات متحده گردید و در شرایطی که توجه اصلی دولت اوباما به تحولات عراق، افغانستان و پاکستان و نیز رویدادهای بهار عربی است، فرصتی را فراهم آورد تا مقامات ارشد دولت اوباما و نیز منتقدین توجه بیشتری را به مسائل و مناقشات منطقه قفقاز جنوبی معطوف کنند.

اما نکته سومی که در ارتباط با درگیری اخیر در قرهباغ شایان توجه است، اتهام همکاری و مشارکت ایران با دولت ارمنستان است که از سوی برخی مقامات آذربایجان مطرح شده است. هرچند طرح چنین اتهاماتی علیه ایران به قدمت بحران قرهباغ است و هیچگاه دلایل و اسناد محکم و قاطعی نیز دال بر حمایت ایران- بویژه حمایت نظامی ایران از ارمنستان- ارائه نشده است، اما بیان دوباره این اتهام آن هم در یک برخورد محدود نظامی در منطقه قرهباغ بسیار شایان توجه است.

سادهترین تحلیل این است که ایران برای انتقامگیری و مقابله با رویکردهای چند سال اخیر دولت آذربایجان در ایجاد برقراری روابط گسترده دفاعی- اطلاعاتی با اسرائیل، اعلام آمادگی بر پذیرش اعضای سازمان مجاهدین خلق و پژاک در خاک آذربایجان و برخی اقدامات ضدینی و ضد شیعی و.... درصدد کمک و تحریک ارمنستان برآمده است. اما نگاهی واقعبینانه به رویکرد ایران از ابتدای استقلال آذربایجان و ارمنستان اعتبار این تحلیل را کاملاً رد میکند. ایران از نخستین کشورهایی بود که به موازات اقدامات میانجیگرایانه در تاجیکستان، در مناقشه قرهباغ نیز تلاش گستردهای را به عمل آورد.

ایران همواره قرهباغ را جزء جدایی ناپذیر جمهوری آذربایجان اعلام کرده است اما برای حل و فصل این مناقشه بر پرهیز از هرگونه اقدام نظامی و توسل به زور تاکید کرده است. این در حالی است که باکو از کشور مسلمان و شیعی ایران انتظار همراهی و مشارکت به مراتب بیشتری علیه ارمنستان غیر مسلمان داشته است. امتناع همیشگی ایران از پذیرش این درخواست و تاکید بر برقراری مناسبات متعادل و برابر با کلیه کشورهای منطقه قفقاز جنوبی- اعم از مسلمان و مسیحی- و نیز پافشاری بر حل و فصل مسالمت-آمیز مناقشه قرهباغ، این شائبه را نزد دولتمردان آذری پدید آورده است (و حتی نهادینه کرده است) که ایران از موضع ارمنستان حمایت میکند.

اما واقعیت این است که قرابت جغرافیایی و پیوندهای عمیق و دیرپای ایران با کشورهای منطقه آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی بویژه آذربایجان و ارمنستان مانع از این میشود که ایران همانند کشوری چون پاکستان به دلیل اشغال اراضی یک کشور مسلمان از سوی یک کشور مسیحی، از شناسایی کشور ارمنستان خودداری کند و آشکارا جانب یک طرف ماجرا یعنی آذربایجان را بگیرد. از اینرو، توقع غیر واقعبینانه و دور از انتظاری نیست که شرایط و موقعیت خاص ایران به عنوان یک کشور بزرگ همسایه و برخوردار از پیوندهای عمیق جغرافیایی، تاریخی، فرهنگی و مذهبی با کلیه ملل آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی از سوی دولت و ملت آذربایجان با درک بهتر و واقع بینانهتری روبه رو گردد.

شکی نیست که تحولات بسیار تلخی که در مناسبات دو کشور در طی دو سال اخیر به وقوع پیوسته است، به هیچ عنوان در راستای منافع ملی دو کشور نیست و طرح اتهام مشارکت و تحریک ایران در درگیری اخیر در منطقه قرهباغ تنها میتواند به افزایش سوء تفاهمات و اختلافات بین دو کشور کمک نماید. از اینرو، پرهیز از هرگونه اتهام زنی، فرافکنی و مجادلات لفظی از سوی مقامات هر دو کشور باید به عنوان نخستین گام در کاهش سطح تنش و اختلافات به طور جدی مدنظر قرار گیرد تا بر بستر یک فضای جدید و بدون تنش، زمینه بازسازی مناسبات فی مابین، بازگشت سفرای به پایتختهای دو کشور و استفاده از ظرفیتهای فراوان دو کشور همسایه و برخوردار از پیوندهای دیرپای تاریخی، فرهنگی و مذهبی بیش از گذشته هموار گردد.

نويسنده: ولی کوزهگر کالجی

Share/Save/Bookmark
کد خبر: 25054