توصيه مطلب
۱
 
آیا پوتین در قدرت باقی می ماند؟
 

جرج فریدمن طی یادداشتی در استراتفور به مقایسه وضعیت کنونی "ولادیمیر پوتین" رئیس جهور کنونی روسیه با خوروشچف پرداخته است و معتقد است وی باید توجه کند تا به سرنوشت اسلاف خود دچار نشود. به نظر فریدمن در یک کشمکش به سبک شوروی، رئیس ستاد سرگئی ایوانف و رئیس شورای امنیت نیکولای پاتریوشف می توانند نامزدهای ممکن باشند. از این سو پوتین می بایست هر روز گزینه های پیش روی خود را بیازماید.
آیا پوتین در قدرت باقی می ماند؟
 
ایراس؛ یک دیدگاه کلی وجود دارد مبنی بر اینکه ولادمیر پوتین به عنوان یک دیکتاتور بر فدراسیون روسیه حکمرانی می کند و مخالفان خود را با تهدید شکست داده و اینکه تهدیدی قدرتمند را علیه کشورهای همسایه خود شکل داده است. این نظر معقولی است؛ اما باید با توجه به رخدادهای اخیر مورد بازبینی قرار بگیرد. 


► اوکراین و تلاش برای معکوس نمودن روند کاهش نقش روسیه 

به طور حتم اوکراین نقطه ای برای آغاز این تجدید نظر است. این کشور به عنوان حایلی در برابر غرب و نیز مسیر عبور انرژی به سمت اورپا که اساس اقتصاد روسیه را تشکیل می دهد، دارای اهمیتی حیاتی است. در اول ژانویه، رئیس جمهور اوکراین، ویکتور یانوکوویچ بود که عموماً به او به عنوان فردی متمایل به روسیه نگاه می شد. با توجه به پیچیدگی اوضاع سیاسی و اجتماعی اوکراین، غیر منطقی است که گفته شود این کشور در دورۀ حاکمیت او فقط عروسکی خیمه شب بازی در دست روسیه بوده است، اما منصفانه تر این است که بگوییم در دوران حکومت یانوکوویچ و حامیان او، منافع اولیۀ روسیه در اوکراین محفوظ بود. 

این مسئله به شدت برای پوتین اهمیت داشت. یکی از دلایلی که او در سال ۲۰۰۰، بوریس یلتسین را کنار زد، عملکرد یلتسین در طی جنگ کوزوو بود. روسیه با صرب ها متحد بود و نمی خواست ناتو جنگی علیه صربستان به راه بیندازد. خواسته های روسیه نادیده گرفته شد. نقطه نظرات روسیه برای غرب اهمیتی نداشت. زمانی که هنوز جنگ هوایی، بلگراد را وادار به تسلیم نکرده بود، روس ها مذاکره ای را آغاز نمودند که به ایالات متحده و سایر نیروهای ناتو اجازه می داد که به کوزوو وارد شوند و آن را اداره نمایند. به عنوان بخشی از این توافق، به نیروهای روسیه قول داده شد تا سهم قابل توجهی از حفظ صلح در کوزوو به آنها اختصاص یابد، اما روس ها هرگز این اجازه را نیافتند که از این حق استفاده کنند و یلتسین ثابت کرد که در پاسخ دادن به این اهانت ناتوان است. 

پوتین همچنین یلتسین را به دلیل موقعیت اقتصادی خطرناک روسیه برکنار کرد. از آنجایی که روسیه همواره از لحاظ
با توجه به پیچیدگی اوضاع سیاسی و اجتماعی اوکراین، غیر منطقی است که گفته شود این کشور در دورۀ حاکمیت یانوکوویچ فقط عروسکی خیمه شب بازی در دست روسیه بوده است
اقتصادی ضعیف بوده است، این حس فراگیر وجود داشت که روسیه برای به حساب آمدن در امور بین الملل، تحت فشار قرار داشته است. با این حال در دورۀ یلتسین روسیه حتی فقیرتر شد و اکنون در صحنۀ بین الملل نیز تحقیر شده بود. پوتین با هر دوی این مسائل مواجه بود. او پیشتر گفته بود که سقوط اتحاد جماهیر شوروی بزرگ ترین مصیبت ژئوپلیتیکی سده بیستم بود و مدت زمان زیادی را برای بازگرداندن قدرت روسیه صرف کرد. این بدین معنا نبود که او خواهان احیای اتحاد جماهیر شوروی در شکل شکست خوردۀ آن است؛ بلکه او می خواست قدرت روسیه را بطور جدی دوباره احیا نماید و منافع ملی روسیه را حفظ کند و پیش ببرد. 

نقطۀ شکننده در اوکراین و در زمان انقلاب نارنجی ۲۰۰۴ ظاهر شد. یانکوویچ رئیس جمهور منتخبی بود که در طی انتخابات مشکوک آن سال روی کار آمده بود، اما معترضین او را وادار به پذیرفتن یک انتخابات دیگر نمودند. او بازنده شد و یک دولت طرفدار غرب قدرت را به دست گرفت. در آن زمان، پوتین CIA و سایر سازمان های اطلاعاتی غرب را متهم به برانگیختن و سازمان دهی اعتراضات نمود. این همان نقطه ای بود که پوتین متقاعد شد که غرب قصد نابودی فدراسیون روسیه و فرستادن آن به راهی را دارد که اتحاد شوروی رفت. از نظر او اهمیت اوکرین برای روسیه کاملاً روشن و آشکار بود. بنابراین او معتقد بود که CIA این اعتراضات را برای قرار دادن روسیه در یک شرایط خطرناک سازمان دهی کرده است و اینکه تنها دلیل این کار دست یافتن به آرزوی تضعیف یا نابودی روسیه می باشد. در ادامۀ مسائل کوزوو، پوتین عموماً از موضع سوء ظن به موضع دشمنی با غرب حرکت کرد. 

روس ها از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۰ برای خنثی کردن انقلاب نارنجی تلاش کردند. آنها برای بازسازی ارتش روسیه کار کردند، دستگاه اطلاعاتی خود را تحت فشار قرار دادند و هر نوع ابزار اقتصادی را که در اختیار داشتند برای شکل دادن دوبارۀ رابطۀ خود با اوکراین به کار بردند. اگر آنها خود نمی توانستند اوکراین را کنترل کنند، نمی خواستند این کشور تحت کنترل ایالات متحده و اروپا نیز درآید. این مسئله البته تنها منفعت بین المللی آنها نبود، اما حیاتی ترین مورد بود. 

مداخلۀ روسیه در گرجستان بیش از اینکه در ارتباط با قفقاز باشد، مرتبط با اوکراین بود. در آن زمان ایالات متحده هنوز در باتلاق عراق و افغانستان درگیر بود. هرچند که واشنگن هیچ گونه التزام رسمی در قبال گرجستان بر عهده نداشت، اما روابط نزدیک و توافقات ضمنی میان آنها وجود داشت. مداخله در گرجستان توسط روسیه برای انجام دو امر صورت گرفت: نخست اینکه نشان داده شود که ارتش روسیه در منطقه ای که در سال ۲۰۰۰ قتلگاه آن بود، در سال ۲۰۰۸ قادر است قاطعانه عمل کند. دوم اینکه برای کل منطقه، به ویژه کی یف آشکار سازد که توافقات آمریکایی صریح یا ضمنی هیچ ارزشی
روس ها از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۰ برای خنثی کردن انقلاب نارنجی تلاش کردند. آنها برای بازسازی ارتش روسیه کار کردند، دستگاه اطلاعاتی خود را تحت فشار قرار دادند و هر نوع ابزار اقتصادی را که در اختیار داشتند برای شکل دادن دوبارۀ رابطۀ خود با اوکراین به کار بردند.
ندارد. در سال ۲۰۱۰ یانوکوویچ بر خلاف انقلاب نارنجی و در جهت محدود نمودن تأثیر غرب بر کشورش به عنوان رئیس جمهور اوکراین انتخاب شد. 

دولت اوباما با شناسایی شکاف در حال گسترش با روسیه و گرایشات عمومی ضد آمریکایی در منطقه، زمانی که هیلاری کلینتون در سال ۲۰۰۹ دکمۀ "شروع دوباره" را به پوتین ارائه نمود، سعی داشت تا مدل های قدیمی روابط را احیا نماید. اما واشنگتن می خواست روابط را به دورانی ببرد که پوتین از آن با عنوان "روزهای بد گذشته" یاد می کرد. طبیعتاً او هیچ علاقه ای به چنین شروع دوباره ای نداشت. در عوض او ایالات متحده را در حال اتخاذ یک موضع تدافعی می دید و قصد داشت منافع خود را پیش ببرد. 

یکی از مواردی که او چنین کرد، استفاده از وابستگی اتحادیۀ اروپا به انرژی روسیه برای نزدیک شدن بیشتر به اروپا و بخصوص آلمان بود. اما مهمترین مورد در هنگام مسئلۀ سوریه بروز کرد؛ یعنی زمانی که دولت اوباما پس از استفادۀ دمشق از سلاح های شیمیایی، باندهای فرودگاه ها را مورد تهدید قرار داد. روس ها در عوض با پیشنهاد نمودن یک روند مذاکره به شدت با این حرکت اوباما مخالفت کردند. در این بحران روس ها قاطع و توانمند و ایالات متحده با عدم قاطعیت و با سستی ظاهر شدند. در نتیجه قدرت روس ها در حال افزایش به نظر می رسید و با وجود یک اقتصاد ضعیف، این مسئله جایگاه پوتین را بالاتر برد. 


► ورق علیه پوتین برمی گردد 

در مقابل، حوادث امسال اوکراین تخریب جایگاه پوتین را به اثبات رسانده است. در ماه ژانویه روسیه بر اوکراین مسلط شد. در فوریه یانوکوویچ از کشور گریخت و یک دولت طرفدار غرب روی کار آمد. شورش های عمومی علیه کیف که پوتین پس از اخراج یانوکوویچ در شرق اوکراین انتظار آن را داشت، هرگز اتفاق نیفتاد. در این اثناء دولت کی یف با مشاوران غربی اش، خود را مستحکم تر ساخت. در جولای روس ها تنها قسمت های کوچکی از اوکراین را تحت کنترل خود درآوردند که شامل منطقۀ کریمه بود که روس ها همیشه به یمن معاهدات، نیروی نظامی شان در آنجا غالب بوده است، و نیز مثلثی از منطقۀ دونتسک به لوهانسک و سورودونتسک که ظاهراً تعداد اندکی از متعرضین در آنجا توسط نیروهای ویژۀ عملیاتی روسیه مورد حمایت قرار گرفته بودند و چند شهر را به کنترل خود درآورده بودند. 

در صورتی که هیچ شورشی از سوی اوکراینی ها رخ نمی داد، استراتژی پوتین این بود که به دولت کی یف اجازه دهد تا به گسترش خود ادامه دهد و ایالات متحده و اروپا را به وسیلۀ تجارت قوی و روابط انرژی با قارۀ اروپا از هم جدا سازد و این جایی است که حادثۀ جت ایرلاین مالزی حادثه ای وخیم به شمار می رود. اگر این حادثه به نتیجه برسد، که به نظر می رسد همینطور است و روسیه سیستم های دفاعی هوایی را برای تجزیه طلبان فراهم نموده است و کارکنانی را برای خدمت به آنها فرستاده است (زیرا کار کردن با این سیستم ها مستلزم آموزش های بسیاری است)، روسیه می تواند مسئول سقوط هواپیما شناخته شود. و این بدین معناست که توانایی مسکو برای جدا کردن اروپا از امریکا بی اثر می شود. بنابراین پوتین از موضع تأثیرگذاری و نقش سوفسطایی خود که سرسختانه قدرت را به کار می گیرد تا با تجهیزات نامناسب، حمایت خطرناک و بدی را از معترضین ناامید به عمل بیاورد، کنار
پوتین باید به سرنوشت اسلاف خود نیز توجه کند. نیکیتا خروشچف در اکتبر ۱۹۶۴ از تعطیلات بازگشت و دید که با شاگرد خود لئونید برژنف جایگزین شده است. به نظر می رسد در یک کشمکش به سبک شوروی، رئیس ستاد سرگئی ایوانف و رئیس شورای امنیت نیکولای پاتریوشف می توانند نامزدهای ممکن باشند.
می رود و صرفنظر از اینکه برخی از کشورها تا چه اندازه با مقابله با پوتین مخالفند و اینکه او چقدر تأثیرگذار و عقلانی است، غرب باید قدرت را به دست بگیرد. 

در این میان، پوتین باید به سرنوشت اسلاف خود نیز توجه کند. نیکیتا خروشچف در اکتبر ۱۹۶۴ از تعطیلات بازگشت و دید که با شاگرد خود لئونید برژنف جایگزین شده است. خروشچف پیش از آن در بحران کوبا نیز مورد تحقیر قرار گرفته بود. این مسئله و نیز شکست او در پیشبرد اقتصاد پس از گذشت حدود ۱۰ سال موجب شد که شاهد این باشد که نزدیک ترین هم قطارانش او را "بازنشسته" کنند. شکست های عمده در امور بین المللی و ناکامی های اقتصادی منجر به خلع یک شخصیت به ظاهر شکست ناپذیر شد. 

شرایط اقتصادی روسیه هرگز به اندازۀ دوران خروشچف یا یلتسین مصیبت بار نبوده است، اما در دورۀ اخیر نیز اساساً تخریب شده است و شاید مهمتر اینکه از رسیدن به حد انتظارات ناتوان بوده است. از زمان ترمیم شدن اقتصاد پس از بحران ۲۰۰۸، روسیه برای چندین سال شاهد کاهش نرخ رشد تولید داخلی بوده است و بانک مرکزی آن رشد صفر درصدی را برای امسال پیش بینی کرده است. با توجه به فشارهای اخیر، می توان حدس زد که اقتصاد روسیه در سال ۲۰۱۴ با بحران مواجه می شود. سطح بدهکاری های دولت های منطقه در ۴ سال اخیر دو برابر شده است و تعدادی از مناطق در شرف ورشکستگی می باشند. بعلاوه، برخی از شرکت های فلزات و معادن نیز با ورشکستی مواجه اند. بحران اوکراین همه چیز را بدتر کرد. خروج سرمایه از روسیه در ۶ ماه نخست امسال به ۷۶ میلیارد دلار رسید که در تمام طول سال ۲۰۱۳ این رقم ۶۳ میلیارد دلار بود. سرمایه گذاری خارجی مستقیم در نیمۀ نخست سال ۲۰۱۴ نسبت به همین دوره در سال ۲۰۱۳ با کاهش ۵۰ درصدی مواجه بوده است. همۀ این اتفاقات در حالی رخ داد که قیمت نفت همچنان از بشکه ای ۱۰۰ دلار بالاتر بوده است. 

محبوبیت پوتین در خانه، پس از المپیک زمستانی سوچی و نیز پس از اینکه رسانه های غربی او را به عنوان یک متجاوز در کریمه جلوه دادند افزایش پیدا کرد. نهایتاً او شهرت خود را از خشن و متجاوز بودن بدست آورده بود. اما همین که حقیقت وضعیت اوکراین آشکارتر شد، به این پیروزی بزرگ به عنوان سرپوشی بر عقب نشینی در زمان مشکلات بزرگ اقتصادی نگریسته شد. برای بسیاری از رهبران، حوادث اوکراین بیانگر چنین چالش وسیعی نیست. اما پوتین تصویر خود را بر یک سیاست خارجی خشن بنا نهاده است و از نظر اقتصادی وضعیت آن پیش از بحران اوکراین نیز چندان رضایت بخش نبوده است. 


► تصور روسیه پس از پوتین 

در آن نوع رژیمی که پوتین به تقویت آن کمک کرد، ممکن است که روند دموکراتیک کلید فهم آنچه که در آینده رخ خواهد داد نباشد. پوتین نمادهای شوروی را در ساختار دولت بازسازی کرد و حتی از واژۀ "پولیت بورو" برای اعضای داخلی کابینۀ خود استفاده می کرد. اینها کسانی هستند که او خود انتخاب کرده است و البته ممکن است تصور شود که به او وفادارند؛ اما در پولیت بورو سبک شوروی، بارها اتفاق افتاده است که هم قطاران نزدیک، خطرناک ترین اشخاص بوده اند.
مدل پولیت بورو برای این طراحی شده است که رهبر از طریق آن در میان احزاب ائتلاف ایجاد نماید. پوتین در انجام این کار بسیار خوب عمل کرده و در تمام کارهایی که تا کنون انجام داده موفق بوده است. قدرت او در ادارۀ امور، با کاهش اطمینان نسبت به توانایی
پایان کار پوتین بعید به نظر می رسد. اما او برای مدت ۱۴ سال در حکومت بوده است و این مدت زمان زیادی است. او ممکن است که مجدداً جایگاه خود را بدست بیاورد، اما از آنجایی که امور در لحظه تغییر می کنند، انتظار می رود که افکار پنهانی در ذهن هم قطاران او وجود داشته باشد.
او کاهش می یابد و احزاب مختلفی که نسبت به نتایج مربوط به ادامۀ رابطه با یک رهبر در حال شکست نگرانند، شروع به مانور دادن می کنند. مانند خروشچف که در زمینۀ اقتصادی و سیاست خارجی شکست خورده بود، پوتین نیز ممکن است توسط هم قطاران خود برکنار شود. 

دانستن اینکه بحران جانشینی چه نتیجه ای خواهد داشت دشوار است، بویژه با توجه به اینکه روند قانونی جانشینی در کنار حکومت غیر رسمی که پوتین ایجاد کرده است، قرار می گیرد. از یک چشم انداز دموکراتیک، وزیر دفاع سرگئی شویگو و شهردار مسکو سرگئی سبیانین به اندازۀ پوتین محبوبت دارند، و من گمان می کنم که هر دوی آنها در طی زمان محبوب تر خواهند شد. در یک کشمکش به سبک شوروی، رئیس ستاد سرگئی ایوانف و رئیس شورای امنیت نیکولای پاتریوشف می توانند نامزدهای ممکن باشند. اما کسان دیگری نیز هستند. در نهایت اینکه چه کسی انتظار ظهور میخاییل گورباچف را داشت؟ 

سرانجام، سیاسیونی که دچار محاسبۀ اشتباه و مدیریت نادرست باشند باقی نخواهند ماند. محاسبات پوتین در اوکراین اشتباه بود، در پیش بینی سقوط هیچ یک از متحدین موفق نشد، در پاسخ گویی تأثیرگذار شکست خورد و سپس در تلاش برای جبران، به اقدامات نادرستی دست زد. مدیریت اقتصادی او نیز شایان تقدیر نبوده است. او هم قطارانی دارد که مدعی هستند می توانند بهتر عمل کنند و اکنون اشخاص مهمی در اروپا وجود دارند که از رفتن او خوشنود می شوند. او باید به سرعت این جریان را معکوس نماید و یا در غیر این صورت جایگزین خواهد شد. 

پایان کار پوتین بعید به نظر می رسد. اما او برای مدت ۱۴ سال در حکومت بوده است و این مدت زمان زیادی است. او ممکن است که مجدداً جایگاه خود را بدست بیاورد، اما از آنجایی که امور در لحظه تغییر می کنند، انتظار می رود که افکار پنهانی در ذهن هم قطاران او وجود داشته باشد. پوتین خود باید هر روز گزینه های پیش روی خود را بیازماید. با توجه به اینکه مسئلۀ کوزوو در به قدرت رسیدن او مؤثر بود و همچنین از آنجایی که او در سال های اخیر دربارۀ اوکراین صحبت های زیادی کرده است؛ شاید عقب نشینی در برابر غرب و پذیرفتن وضعیت اوکراین دشوار باشد. اما وضعیت کنونی به خودی خود تغییر نخواهد کرد. نکتۀ مهم در این وضعیت این است که وقتی که پوتین خود را در یک معضل سیاسی جدی می بیند، احتمال اینکه تهاجمی تر عمل کند بیشتر است. هرچند این مسئله که آیا پوتین در یک دردسر واقعی قرار دارد، چیزی نیست که من بتوانم از آن کاملاً مطمئن باشم، اما اخیراً چیزهای بسیار زیادی علیه او وجود دارد که موجب می شود من این احتمال را نادیده نگیرم. مانند هر بحران سیاسی دیگری، در صورت وخیم تر شدن اوضاع، گزینه های افراطی گرایانۀ بیشتری مورد تأمل قرار می گیرند. 

کسانی که معتقدند پوتین سرکوبگرترین و خشن ترین رهبر قابل تصور در روسیه است، باید در نظر داشته باشند که این مسئله جدای از این موضوع است. برای مثال لنین شخصیتی مهیب بود. اما استالین بدتر از او بود. ممکن است روزی برسد که دنیا به دوران پوتین به عنوان دوران آزادی بنگرد. اگر تنش پیش روی پوتین برای بقاء و تنشی که پیش روی چالشگران او برای برکناری او وجود دارد شدیدتر شود، امکان گرایش همه به بیرحمی بیشتر می شود. 

نویسنده: جرج فریدمن
برگرداننده: لیلا ساداتی، عضو شورای نویسندگان ایراس؛
منبع: استراتفور 


پایان متن/ 
Share/Save/Bookmark
مرجع : استراتفور
کد خبر: 37013