توصيه مطلب
۰
 
به بهانه دويستمين سالروز تولد لرمانتوف
پنج کوه "پیتیگورسک" مقتل شاعر جوان
 

هنگامیکه سخن از شعر روسی به میان می آید، دو اسم در ذهن متبادر می شوند: پوشکین و لرمانتوف. روس ها هنگام مقایسه این دو شخصیت بزرگ ادبی، آنها را به خورشید و ماه تشبیه می کنند. این تشبیهات قدیمی، بصیرت راستینی در خود نهفته دارند: نور ماه انعکاسی از نور خورشید است، نور انتقالی آن نیز هست، هیچکس نمی تواند لرمانتوف را بدون پوشکین ببیند.
پنج کوه "پیتیگورسک" مقتل شاعر جوان
 
ایراس؛ مهر ماه بود و برگ ریزان پاییز تابلویی بی نظیر از رنگ ها را پیشکش چشم ها می کرد. در این حال و هوای پاییزی و بارانی نابغه دیگری در ادبیات روس چشم به جهان گشود. اگرچه عمر این ستاره ادبي که در آسمان مه آلود ادبیات آن روز روسیه نورافشاند بسیار کوتاه بود، اما درخشش آن ردی جاودان در اذهان خوانندگان به جای گذاشت. 

"میخائیل لرمانتوف" در ۱۵ اکتبر سال 1814 متولد شد. در شانزده سالگی نبوغ فکری و توانایی شگرف هنری او در ادبیات منظوم روسی نمایان شد. او پرچم شعر و ادبیات روس را پس از پوشکین با خلق آثاری چون «فرشته مرگ»، «مرگ پیامبر»، «بارادینو»، درام عاشقانه «بالماسکه»، «سه نخل»، «شاخه فلسطین»، «تامارا»، «اسماعیل – بای»، «مرگ شاعر»، «قهرمان عصرما» به عنوان اولین رمان فلسفی واجتماعی- روانشناختی تاریخ ادبیات روسیه و ... برافراشت. 

کودکی شاعر نزد مادربزرگش در تارخان گذشت و مراحل مقدماتی تعلیم و تربیت را فرا گرفت. پس از آن روانه مسکو شد و در آنجا تحصیلات دانشگاهی را آغاز کرد؛ اما دیری نپایید که تحصیل را رها کرد و در آموزشگاه افسران نام نویسی و سرانجام افسر گارد شد. افسری که ویولن می نواخت، نقاشی می کشید و در بازی شطرنج مهارت زیادی داشت. 

او از کودکی علاقه زیادی به قفقاز داشت و اطلاعات زیادی درباره قفقاز جمع آوری می کرد و در همان دوران دوبار به قفقاز سفر کرد. ذهن شاعر اسیر قفقاز شده بود و رویای قفقاز همواره مورد توجه او بود تا اینکه سال ۱۸۳۷ فرا رسید. در این سال پوشکین که به منزله الهه شعر و ادب برای لرمانتوف تلقی می شد و بسیاری از آثارش را از وی الهام گرفته بود در دوئلی عاشقانه درگذشت. روسیه داغدار شاعر جوان بود و لرمانتوف برای کاستن این درد، شعر "مرگ شاعر" را سرود که دلیلی برای تبعید یک ساله وی به قفقاز، سرزمین آرزوهای او گشت. این سفر مقدمه پیدایش آثار گرانبهایی از او شد. همچنین تصاویر گوناگونی از طبیعت قفقاز، نیز در نقاشی های او جاودانه گردید. 

پس از آن دوئل با پسر سفیر فرانسه موجب تبعید مجدد او در سال ۱۸۴۰ به قفقاز شد. مقایسه زندگی اشرافی و پر زرق و برق پطرزبورگ و مرگ تدریجی دهقانان از گرسنگی و برهنگی، تضاد فجیع و دردناک طبقات اجتماعی را برای او نمایان ساخت. لرمانتوف در هیبت افسر گارد سوار بر اسب مناطق مختلف این منطقه را می پیمایید و واقعیات تلخ را با ذهن هشیار خود درک می کرد. افکار مترقی شاعر و نویسنده جوان و درک او از حقایق پیرامون موجب پختگی و لطافت نثر و شعر او شد تا جاییکه چخوف نوسنده بزرگ قرن ۲۰ روسیه همواره آرزو داشت حداقل یک نوول شبیه نوول "تامان" لرمانتوف تحریر کند. احساس ناكامي و تنهايى و لحن تحقيرآميز درباره اربابان و ملاكان و حمايت شديد از حقوق انسانی، چيزي است كه بر سراسر آثار او تسلط دارد. آثار او دارای روح عصیان و طغیان برضد استبداد، بر ضد هرگونه محدودیت آزادی فردی و برضد زشتی, بی مایگی و بیهودگی زندگی است. 

به قول یکی از قهرمانان قصه "عاشق غریب" که لرمانتوف آن را به شکل ادبی نوشت: « ...آگاه باش از آنچه هنگام تولد بر پیشانی هر انسانی نوشته شده است. این همان سرنوشت اوست.» گویا سرنوشت لرمانتوف این گونه رقم خورده بود که در قفقاز، سرزمین آرزوهایش، در اوج جوانی هنگامی که تنها ۲۷ سال داشت (۱۵ جولای ۱۸۴۱) زندگی را ترک کند. منزلگاه پایانی او پیتیگورسک (۵ کوه ؛ منطقه ای واقع در قفقاز شمالی) بود اگرچه در سال ۱۸۴۲ به درخواست مادربزرگ جسم بی جان شاعر به تارخان منتقل شد. 

در سال ۱۸۸۹ با حمایت مالی مردم منطقه نخستین تندیس لرمانتوف در پیتیگورسک رونمایی شد. گالری، میدان، غار و یادبودهای دیگری نیز به افتخار او در آن شهر ساخته شد تا یاد و خاطره لرمانتوف تا ابد در قفقاز زنده بماند. شاعران روس تعلق خاصي به قفقاز داشته اند و بوشكين و لرمانتوف آثار زيادي را از قفقاز الهام كرفته اند و هر دو در همين منطقه در نتيجه دوئل بر سر عشقشان جان داده اند. "ولاديمير پوتين" رئيس جمهور روسيه نیز هفته گذشته در زادگاه اين شاعر جوان حضور يافت.

منبع: فیسبوک دکتر مهدی سنایی، سفیر ایران در روسیه؛


پایان متن/
Share/Save/Bookmark
کد خبر: 37085