توصيه مطلب
۰
 
بازی بر روی نقشه جهان
 

به تازگی سیزدهمین سال از حادثه 11 سپتامبر در نیویورک و واشنگتن گذشت. پس از این حادثه جهانی که قبل از آن راحت و قابل پیش بینی به نظر می آمد، ناگهان خطرناک و خشن از آب در آمد و بدین سبب بازی سیاست جهانی تغییر شکل داد.
بازی بر روی نقشه جهان
 

ایراس: در سال ۱۹۹۷ که توانمندی و عظمت آمریکا به اوج خود رسیده بود، "زبیگنو برژینسکی"  نظریه پرداز برجسته سیاست جهانی کتاب معروف «تخته بزرگ شطرنج» را منتشر کرد که در این کتاب با دقتی که همیشه مختص کارهای او بود، نقشه ژئوپلتیکی جهان را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد و در حد زیادی مبانی راهبرد جهانی را تکرار کرد که اوایل قرن ۲۰ در جهان انگلیسی زبان شکل گرفته بود. اکنون بعد از گذشت ۲۰ سال از زمان انتشار آن کتاب معلوم می شود که نویسنده اشتباه کرده بود، ولی مخالفان او هم که عقیم گذاشتن «طرح برژینسکی» را هدف خود اعلام کرده بودند، دچار اشتباه شدند. ماهیت این طرح شامل پیشگیری از نظارت هر قدرت غیر غربی بر کشورهای اوراسیا بود.

در سال ۲۰۱۴ می توان گفت که جهان حالت «تخته شطرنج» و جولانگاه نظریه پردازان و طراحان خردمند راهبرد ها را از دست داده است. جهان به میز ورق بازی تبدیل شده است که دور آن هم بازیگران درستکار گرد هم آمده اند و هم حقه بازان. عده ای عادت دارند طرح های چند حرکتی ارائه دهند و دیگران ترجیح می دهند به ورق های همسایه دید بزنند. سیاست جهانی به بازی بسیار پیچیده ای تبدیل شده است که در آن تبعات پیش بینی نشده قاعدتاً از هر اقدام اولیه مهم تر است. جمع آوری امکانات و منابع نمی تواند رسیدن به نتیجه مطلوب را تضمین کند. در حقیقت امر، جهات جدید «جهانی بدون ابرقدرت» شده است که ما باید تا مدت طولانی به این وضع عادت کنیم.
در میان برگ های برنده بازی جدید می توان قبل از همه به رستاخیز انگیزه های دینی و قومی در فعالیت ملت ها اشاره کرد. در طول قرن های متمادی وزن این عوامل سیاست جهانی بی وقفه کاهش می یافت. برقراری «نظام وستفالیایی»، فروپاشی امپراطوری عثمانی، ناکامی های اندیشه های پان اسلاوی و پان عربی، همگی حاکی از برداشت مدرن و نه قدیمی از عوامل ملی بودند. حتی مبارزه آزادی بخش مستعمرات در سال های ۱۹۶۰ باعث تشکیل دولت هایی شد که مرزهای مصنوعی داشته و از حس عمیق وحدت برخوردار نبودند.

ولی امروزه نیروهای ابتدایی دوباره وارد پیش صحنه می شوند. اقتدار جهانی غرب نمی تواند جلوی رستاخیز اسلام رادیکال را بگیرد که در مرحله اخیر همه تلاش های آزادی خواهانه جهان اسلام با همین پدیده ارتباط دارد. «دولت اسلامی» در عراق و سوریه تنها اول کار است ولی اکنون معلوم می شود که کشورهای معاصر از روش های مناسب مبارزه با این پدیده برخوردار نیستند. اوضاع جاری به زمانی که بریتانیا جهان را اداره می کرد و برای جنگ در اتیوپی ارتش هندی خود را می فرستاد، کوچک ترین شباهتی ندارد. در حال حاضر تمدن اروپایی رو در روی شبح احیا شده تعصب مذهبی قرار گرفته است. باید گفت که همزمان هویت ملی و دولتی جای خود را به هویت قومی می دهد که «دنیای روسی» یکی از نمونه های بارز آن است. دفاع از «دنیای روسی» باعث لذت روحی و حتی نشئه سیاسی مردم زیادی می شود ولی به برادرکشی منجر می گردد و از این نظر شبیه جنگ های بین مسیحیان اروپایی اواخر قرون وسطی می باشد. و اینک، دین و هویت قومی، ورق های مهم بازی جدید هستند.

برگ برنده دوم، علاقه بی سابقه به خشونت و زورگویی و و به دنبال آن، فداکاری است. تا پایان قرن ۲۰ ، جنگ با روش های معقولانه اجرا می شد. این واقعیت از آنجا هم معلوم می شود که اروپایی ها موفق می شدند با نیروهای خیلی کمتر از شوروی در افغانستان و آمریکا در ویتنام، امپراطوری های استعماری خود را کنترل کنند. ولی در مرحله اخیر به علت مطرح شدن عامل دینی – قومی به جای عوامل بین المللی، نوع خاصی از جنگ خشن به وجود آمده است.

جهان عرب حتی در سال های ۱۹۷۰ از تروریست های انتحاری استفاده نمی کرد ولی در حال حاضر این شیوه اساسی مبارزه است. تروریسم هیچ وقت بین المللی نبود ولی تحت تأثیر جنبه دینی – قومی رویارویی معاصر جهانی بین المللی شده است. در این شرایط مبارزه نیروهای ضعیف با نیروهای قوی از نظر اجرایی بسیار ارزان و آسان شده است. در این مبارزه به اعمال تروریستی در آمریکا، منفجر کردن ناو های جنگی و سفارتخانه های آمریکایی، انفجارهای چچنی در مسکو و عربی در لندن و در کشورهای دیگر متوسل می شوند. معلوم است که هیچ پادزهری علیه این شیوه مبارزه وجود ندارد. ضربات غیر منطقی به تأسیساتی که هرگز هدف حمله محسوب نمی شدند، یک برگ برنده دیگر بازی خشن قرن ۲۱ می باشد.

از سوی دیگر، عواملی که در گذشته ارزنده محسوب می شدند، ارزش خود را از دست داده اند. قبل از همه باید به مفهوم «ابرقدرت» اشاره کرد که معمولاً با ابعاد سرزمین، برتری نظامی و حجم منابع و امکانات موجود ارتباط داشته است. ابرقدرت ها طی ۵۰ سال اخیر همه جنگ هایی را که شروع می کردند، باخته اند: فرانسه در هند و چین و الجزایر، آمریکا در ویتنام و عراق، شوروی در افغانستان و (بزودی) اوکراین. اسلحه هسته ای که استفاده از آن تا زمان گورباچف یک چیز قابل تصور بود، در حال حاضر از رده خارج شده است. همه جدول های موفقیت اقتصادی دولت ها نشان می دهد که سرزمین وسیع بار سنگینی است که مانع از توسعه موفقیت آمیز می شود. منابع طبیعی هم برای غاصبان اهمیت ندارد زیرا خرید این منابع با پولی که به آسانی منتشر می شود، راحت تر است. کشورهای سرکش را که خود را ابرقدرت می دانند، می توان به آسانی از سیستم های مالی و اطلاعاتی جهانی منفصل کرده و به کشورهای مطرود تبدیل کرد.

در حال حاضر قدرت کلاسیک نظامی – سیاسی بیش از هر وقت دیگر بی ارزش شده است. قدرت های نیرومند می توانند نیرو هایی را که قبول ندارند، تحقیر بکنند (عراق و دونباس) ولی نمی توانند نظام های سیاسی پایداری به وجود آورند. در عین حال اتحادیه اروپا که به موفقیت های نسبی دست یافته است، نمی خواهد به ابرقدرت تبدیل شود.

گفتنی است که ترک تخته شطرنج و انتقال بازیگران جهانی به میز ورق بازی با بی ارزش شدن سریع همه موازین حقوقی و قراردادی توأم بوده است. تفاوت واکنش جامعه جهانی به الحاق کویت به عراق در سال ۱۹۹۰ و به الحاق کریمه به روسیه در سال ۲۰۱۴ بیش از هر چیز دیگر نشان می دهد که زمان «شطرنج بازی» جهانی سپری شده است. نظام مدیریت امور جهانی فلج شده است که در این شرایط همه حقه بازان می توانند احساس برتری بکنند. نه رؤسای جمهوری و نخست وزیران بلکه افرادی چون ابراهیم علی البردی، خلیفه «دولت اسلامی» یا ایگور گیرکین (استرلکوف) فرمانده نیروهای دونتسک و لوگانسک سیاست جهانی را می سازند و با رفتار آگاهانه یا ناخودآگاه خود جریان آن را تغییر می دهند. آنان که تابع هیچ گونه تعهدات بین المللی نیستند، به آسانی سامانه تعهدات بازیگران بزرگ تر را ویران می کنند و سیاستمداران را به دروغ گویی بی وقفه وادار می کنند در حالی که با تلاش آنها نظام جهانی به گرداب بی نظمی می افتد.

نویسنده: ولادیسلاو اینوزمتسف، رئیس اداره گفتمان جهانی روسیه؛ 
منبع: روزنامه ماسکوفسکی کمسمولتس؛


پایان متن/

Share/Save/Bookmark
کد خبر: 37049