توصيه مطلب
۰
 
مشابهت های بحران کنونی اوکراین و جنگ کریمه در سده 19
 

روس ها بر این باور هستند که بحران اوکراین، مسئله ای ساختگی توسط غرب علیه روسیه و به منظور به چالش کشیدن امنیت و اقتدار این کشور می باشد. نگارنده در این یادداشت درصدد می باشد تا به شباهت های بحران کنونی اوکراین و جنگ کریمه در سده 19 میلادی از نگاه روس ها بپردازد.
مشابهت های بحران کنونی اوکراین و جنگ کریمه در سده 19
 

ایراس؛ نظر به تسلسل و ارتباط تاریخی رویدادها و پدیده های سیاسی و اجتماعی با یکدیگر همچنین سوء تفاهمات تاریخی میان روس ها از یک سو و انگلوساکسون ها از سوی دیگر، بررسی مقایسه ای مشابهت های بحران اوکراین در سال ۲۰۱۴ با جنگ کریمه در سده نوزدهم میلادی می تواند ما را در فهم بهتر برداشت روس ها از وقایع جاری در اوکراین یاری رساند. از نظر روس ها بحران اوکراین، بحران ساختگی غرب علیه منافع و امنیت روسیه است که در راستای دشمنی های سنتی غرب علیه روسیه ایجاد شده و هدف از آن نیز صرفا به چالش کشیدن اقتدار و امنیت روسیه بعنوان قدرتی رو به رشد در عرصه جهانی می باشد. 

لاوروف وزیر خارجه روسیه به تازگی در این باره گفته است: «آنچه در اوکراین رخ داد پدیده تازه ای نبوده بلکه ادامه همان روندهای قدیمی دشمنی غرب علیه روسیه است که طی سالیان متمادی وجود داشته و گاهی به اوج رسیده است. در واقع صدها سال است که غرب روسیه را خودی تلقی نمی کند در حالی که روسیه ۳۰۰ سال است بخش جدائی ناپذیر فرهنگ و سیاست در اروپا بوده است...» [1] اهم مشابهت های دو رویداد یاد شده از دیدگاه روس ها به شرح ذیل می باشند: 


راهبرد سنتی غرب در تضعیف اقتدار روسیه 

♦ نگرانی بریتانیا از افزایش اقتدار دریایی روسیه در سده نوزدهم: 

همانگونه که نویسنده مقاله «جنگ کریمه و انحطاط روسیه» [2] اشاره کرده، علت اصلی جنگ کریمه در سده نوزدهم میلادی هراس الیگارشی بریتانیا از اقتدار فزاینده روسیه بوده است. به عبارت بهتر، نقش بریتانیا در برپا کردن جنگ کریمه در سده نوزدهم بر کسی پوشیده نیست و دلیل اصلی آن هم این بوده است که از دهه ۱۷۸۰ میلادی مقابله با خطر و اقتدار فزاینده روسیه به عنصر اساسی در راهبرد سیاست خارجی بریتانیا تبدیل شد. انقلاب های ۱۸۴۸ اروپا سبب افزایش اعتبار روسیه شده بود، زیرا روسیه نیز درست مانند بریتانیا از جمله کشورهای اروپایی بود که از وقوع انقلاب در امان مانده بود. 

در آن زمان اقتدار دریایی روسیه در آب های بین المللی بیش از هر چیز دیگری سبب وحشت بریتانیا شده بود، چنانکه در نیمه اول سده نوزدهم کشتی های ساخت روسیه در ردیف بهترین کشتی های جهان شناخته می شدند. در سال ۱۸۵۳ نیروی دریایی روسیه بیش از دیگر قدرت های بزرگ اروپایی نیروی انسانی داشت و از نظر شمار کشتی ها نیز روسیه در ردیف دوم پس از بریتانیا قرار گرفته بود. [3] گفتنی است پیروزی های بزرگ نظامی ارتش تزار در برابر ایران، عثمانی و لهستان سبب افزایش اقتدار بی سابقه روس ها و منظم شدن اراضی وسیعی از قفقاز، آسیای صغیر، بالکان، شرق اروپا و دیگر نقاط به روسیه تزاری شده بود. 

♦ نگرانی غرب از افزایش اقتدار روسیه در سده ۲۱: 
بدون شک ایفای نقش موثر روسیه در بحران سوریه مهمترین عرصه اقتدار جهانی روسیه پس از فروپاشی شوروی بوده است. دلیل اصلی کامیابی های دیپلماتیک و سیاسی روسیه در بحران سوریه از جانب نخبگان روس تضعیف نسبی موقعیت هژمون جهانی و آغاز آهسته فروپاشی نظام تک قطبی تعبیر شده است. روسیه طی چند سال اخیر برای به چالش کشیدن نظام تک قطبی و تثبیت نظام چند قطبی در جهان اقدامات زیادی انجام داده است که از جمله آنها مشارکت فعالانه در پایه گذاری گروه بریکس و تعمیق هرچه بیشتر روابط دو جانبه با چین بوده است. از نظر روس ها طرح و ایده اوراسیاگرایی پوتین که مبتنی بر ایجاد همگرایی منطقه ای از لیسبون تا ولادی ووستوک می باشد، سبب وحشت فزاینده غرب و هژمون جهانی شده است. لاوروف وزیر خارجه روسیه در این باره می گوید: "این تصور وجود دارد که روسیه به عنوان فعالترین کشور مروج نظرات مستقل در جهان معاصر و کشوری که اجرای سیاست های مستقل را حق طبیعی خود می داند (به بهانه اوکراین) زیر ضربه قرار گرفته است..." [4] 

افزایش اقتدار سیاسی روسیه با مشکلات فزاینده اقتصادی در اروپا و بروز برخی دلخوری های اروپا از آمریکا، همچنین با اتخاذ سیاست توسعه نظامی دریاپایه در روسیه همزمان شده است. لذا همانطور که بریتانیا در سده نوزدهم از نزدیکی و اتحاد میان روسیه تزاری و عثمانی بیم داشت، اینک واشنگتن نگران هر گونه نزدیکی و تفاهم میان روسیه با اروپا شده است. از دیدگاه مسکو هدف اصلی از راهبرد بحران ساختگی اوکراین، ایجاد تنش در روابط روسیه با اروپا به منظور عقیم گذاردن تحقق همگرایی اوراسیایی از لیسبون تا ولادی ووستوک است. [5]


مشابهت های پوتین با نیکلای اول تزار روس: 

در نیمه سده نوزدهم میلادی نه تنها بریتانیا نگرانی شدیدی بابت اقتدار فزاینده نیکلای اول داشت، بلکه لندن از تزار روس تنفر زیادی داشت. دلیل آنهم روشن بود؛ چون نیکلای اول بر خلاف برادر و سلف خود (الکساندر اول) که غربگرا بود، بیشتر بر سنن روس گرایانه و افزایش اقتدار ملی روسیه در مقابل غرب تاکید داشت. توضیح آنکه طی سال های پیش از به قدرت رسیدن نیکلای اول (۱۸۵۵م) روشنفکران و پادشاهان روسیه نسبت به غرب و بریتانیا دیدگاه مثبتی پیدا کرده بودند، به گونه ای که در زمان کاترین بزرگ، دو قدرت روسیه و بریتانیا برای مقابله تمدنی و سیاسی با عثمانی به عنوان یک قدرت غیر مسیحی در اروپا متحد شده بودند. بنابراین کاترین بزرگ نه تنها از ترویج تفکرات فراماسونی و غربگرایی در روسیه استقبال می کرد، بلکه اساسا مسئولیت تربیت ولیعهد و جانشین خود الکساندر اول را بر عهده معلمان و مدرسان فراماسونر گذارد؛ به گونه ای که الکساندر اول تزاری کاملا غربگرا و انگلوفیل بود و در زمان فرمانروایی او تکنوکرات های غربگرا جایگاه مهمی در دربار تزار داشتند. اما برادر و جانشین الکساندر اول یعنی نیکلای اول برخلاف کاترین و برادرش پیرو مرام فکری و عملی پتر کبیر و پائول، تزارهای روس گرای سلف وی بودند.
نقاط اشتراک ولادیمیر پوتین با تزار نیکلای اول بسیار فراوان است. از جمله می توان به موارد ذیل اشاره نمود:
 
- اعتقاد به فرهنگ و سنن روسی از جمله تاکید بر مبانی اعتقادی کلیسای ارتدکس مانند احترام به خانواده، علاقمندی به ترویج کلیسا و فرهنگ مذهبی ارتدکس؛

- بی اعتمادی به غرب و مواجه شدن با مبانی اعتقادی و فرهنگی غرب. در حالیکه نیکلای اول بطور جدی فردی مذهبی بود، ولادیمیر پوتین نیز ضمن اعتقاد به لزوم ساختن کلیسا در سرتاسر روسیه، در موضوعاتی مانند ازدواج همجنس گرایان، با غربی ها دچار چالش جدی شده است.
 
- پوتین و نیکلای اول هر دو نماد اصلاحاتی در روسیه هستند که سبب افزایش اقتدار جهانی روسیه گردید. نیکلای اول روند نوسازی روسیه را که از زمان پتر کبیر شروع شده بود با جدیت بیشتری ادامه داد؛ او با استفاده از تکنوکرات ها و فرماندهان نظامی کاردان و شایسته مانند پاسکوویچ [6] توانست علاوه بر غلبه بر توطئه ها و مشکلات داخلی، قلمروی روسیه را وسعت زیادی ببخشد. در مورد اصلاحات قابل توجه نیکلای می توان به موارد ذیل اشاره نمود: سروسامان دادن به دستگاه امنیتی و اطلاعاتی روسیه، لغو رسمی نظام غیر انسانی سرواژ در زمین های کشاورزی، توسعه ارتش و نیروی دریایی روسیه، گرامیداشت نخبگان ملی گرای روسی مثل پوشکین و ... . [7]  

ولادیمیر پوتین نیز نماد اصلاحات بنیادین در روسیه در شرایط هرج و مرج پس از فروپاشی شوروی تلقی می شود. وی وضع اقتصادی روسیه را طی سال های ۲۰۱۴-۲۰۰۰ سامان بخشید و جایگاه روسیه را به عنوان یک قدرت جهانی پس از فروپاشی شوروی تثبیت نموده و در حد امکانات نظام و کشور روسیه، شرایط را برای اصلاحات سیاسی در روسیه و باز شدن درهای روسیه بر روی سرمایه گذاری خارجی فراهم نمود. 

- ولادیمیر پوتین و تزار نیکلای اول هر دو به افزایش اقتدار جهانی روسیه علاقه داشته اند. در این میان اشتراک نظر قابل توجه هر دوی ایشان، اهتمام به توسعه نظامی دریاپایه به منظور افزایش اقتدار روسیه در آب های بین المللی بوده است. در پاراگراف های پیشین به شمه هایی از کوشش تزار نیکلای اول به افزایش قدرت نیروی دریایی روسیه اشاره نمودیم؛ ولادیمیر پوتین نیز سهم کلانی از بودجه روسیه را به سرمایه گذاری در امور نظامی از جمله توسعه نظامی دریایی اختصاص داده است. [8]

- پوتین و نیکلای اول هر دو بابت توطئه و اقدامات تخریبی غربگرایان بیم و نگرانی داشته اند. نیکلای اول توانست با کمک مشاورانی کاردان مانند پاسکوویچ شورش دکابریست ها یا «توطئه گران لیبرال» را در هم بشکند و البته ولادیمیر پوتین نیز همواره از انقلاب های رنگین (با هدایت آمریکا) و شورش نخبگان غربگرا در روسیه نگران بوده است. 


► پیآمدها و تبعات جنگ کریمه: 

دیوید تامسون جنگ کریمه (۱۸۵۳-۱۸۵۶) را نقطه عطف مهمی در شکل گیری «اروپای نوین» در سده نوزدهم میلادی می داند. [9] از نظر او، شکل گیری جغرافیای سیاسی اروپا، برتری قطعی بریتانیا بر دیگر قدرت های اروپایی سده نوزدهم، فراهم شدن زمینه برای گسترش امپریالیسم انگلوساکسون ها به عنوان قدرت برتر جهانی، تضعیف روسیه، آغاز روند نابودی عثمانی از مهمترین نتایج جنگ کریمه بوده است. از نظر عبداله شهبازی، جنگ کریمه همچنین اثرات بسیار مهمی برای ایران داشت که می توان به موارد زیر یاد کرد: 

استقرار مانکجی هاتریا (مامور اطلاعاتی بریتانیا ) در تهران و شروع فعالیت شبکه گسترده اطلاعاتی او در ایران، پیدایش اولین سازمان فراماسونری در ایران بوسیله شبکه اطلاعاتی مانکجی هاتریا، تسلط بریتانیا بر شرق و جنوب ایران و جدا شدن هرات از ایران. [10] پیامد جنگ کریمه برای روسیه سخت فاجعه آمیز بود و عقب ماندگی تاریخی این کشور را سبب شد. مهمترین پیامدهای جنگ کریمه برای روسیه عبارت بوده است از: فروپاشی اقتدار دریایی روسیه، تنزل جایگاه روسیه در اروپا به عنوان یکی از چندین قدرت بزرگ اروپایی و همطراز با آنها، انحطاط و فروپاشی تدریجی دستگاه دیوانی و سیاسی روسیه و ... . [11]  

اهمیت شکست روانی و فرهنگی روسیه در جنگ کریمه تا بدان حد است که حتی می توان زمینه اصلی انقلاب بلشویکی ۱۹۱۷ را نیز از جمله پیامدهای جنگ کریمه برای روسیه دانست. [12] توضیح آنکه نخبگان روس در آن زمان شکست روسیه در جنگ کریمه را به عقب ماندگی های صنعتی و فناوری روسیه نسبت دادند و همین مساله سبب به وجود آمدن موج نیرومندی از غربگرایی در روسیه به منظور تلاش برای پیشرفت و نوسازی روسیه و انجام اصلاحات در این کشور به سبک غربی شد. در فضای سرخوردگی های ناشی از انجام اصلاحات به سبک غرب در روسیه، موجی از جنبش نارودینیکی (توده ای) در اوایل دهه ۱۸۸۰ روسیه را فرا گرفت. بنابراین در شرایط ناامیدی مردم و روشنفکران از انجام اصلاحات لیبرالی، خود به خود ایده انقلاب و براندازی نظام با الهام از اندیشه های سوسیالیستی در اروپای غربی رواج یافت و همین مساله مقدمات انقلاب مارکسیستی در رویه را مهیا نمود. 

بدون تردید بحران اوکراین ۲۰۱۴ واجد ویژگی طولانی بودن است و همانطور که جنگ کریمه در بلند مدت سبب بروز تاثیرات شگرف در اروپا و دنیا شد، انتظار می رود که نتایج بحران اوکراین نیز تاثیرات بسیار مهمی بر سیاست بین الملل در عرصه جهانی بگذارد. در اینجا لازم است یادآوری شود همانطور که ایران از پیامدهای جنگ کریمه در سده نوزدهم متاثر شد، بنابراین طبیعی است که از نتایج رویارویی های روسیه و غرب در اوکراین نیز تاثیر بپذیرد. 


نویسنده: ایرج معتمدی


منابع:

[1] سایت رسمی وزارت خارجه روسیه ، ۴/۶/۲۰۱۴ 
[2] (( جنگ کریمه و انحطاط روسیه))، عبداله شهبازی، فصلنامه تاریخ معاصر ایران، بهار و تابستان ۸۱.
[3] (( the history of Russian navy)),http://www.neva.ru/expo۹۶/book/chap۸
[4] سایت وزارت خارجه روسیه، پیشین
[5] سایت وزارت خارجه روسیه، پیشین
[6] نام و آوازه ایوان پاسکوویچ فرمانده قشون روسیه در جنگ دوم ایران و روس برای ایرانی ها بسیار آشناست. ورود پاسکوویچ به صحنه جنگ ایران و روس، صحنه جنگ را به نفع روسها تغییر داد. وی حتی تا تبریز هم جلو آمد و پیمان ترکمن چای را به ایران تحمیل نمود.
[7] «جنگ کریمه و انحطاط روسیه»، پیشین
[8] «نیرومند بودن، ضامن امنیت ملی روسیه»، ولادیمیر پوتین، راسیسکایا گازتا، ۱۸ فروردین ۹۱.
[9]David Thomson, Europe since Napoleon, London: Penguin books, ۱۹۸۴, p.۲۴۵
[10] «جنگ کریمه و انحطاط روسیه»، پیشین.
[11] پیشین
[12] پیشین


پایان متن/

Share/Save/Bookmark
کد خبر: 36806