توصيه مطلب
۱
 
با حضور دکتر بهرام امیراحمدیان در نشست شورای نویسندگان ایراس بررسی شد:
استقلال، هویت و ملی گرایی پس از فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی
 

نشست مشترک شورای نویسندگان سیاسی و فرهنگی موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) با موضوع استقلال، هویت و ملی گرایی پس از فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی در آخرین چهارشنبه شهریور ماه در محل موسسه ایراس برگزار شد. انتخاب این موضوع بدان جهت بود که سالروز استقلال کشورهای اوکراین، قرقیزستان، تاجیکستان، ازبکستان و ارمنستان در این ماه قرار داشت.
استقلال، هویت و ملی گرایی پس از فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی
 
ایراس؛ نشست مشترک شورای نویسندگان سیاسی و فرهنگی موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) با موضوع «استقلال، هویت و ملی گرایی پس از فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی» در آخرین چهارشنبه شهریور ماه در محل این موسسه برگزار شد. انتخاب این موضوع برای این نشست، بدان جهت بود که سالروز استقلال کشورهای اوکراین، قرقیزستان، تاجیکستان، ازبکستان و ارمنستان در این ماه قرار داشت.
 
دکتر "بهرام امیراحمدیان" از اعضای شورای علمی موسسه ایراس و استاد دانشگاه تهران که اولین فارغ التحصیل جغرافیای سیاسی در مقطع دکتری از دانشگاه تهران است، با سخنان شیرین خود در آخرین چهارشنبه تابستان سال جاری گرمای خاصی به این نشست بخشید. 

دکتر امیراحمدیان سخنان خود را با مقدمه ای درباره ساختار اتحادیه جماهیر شوروی در زمان فروپاشی آغاز کرد و گفت: "اتحادیه جماهیر شوروی شامل ۱۵ جمهوری بود که تعدادی از آنها در آسیای مرکزی، بخشی در قفقاز و بخشی در اروپا قرار داشته است. می توان گفت در دوره اتحادیه جماهیر شوروی، سه حلقه یا کمربند این اتحادیه را از قلمروی دیگری که در دوران جنگ سرد به نام ژئو استراتژیک دریایی شناخته می شد، جدا می کرد. 

اولین حلقه شامل مجموعه جمهوری های سوسیالیستی اروپای شرقی و همینطور آسیایی که شامل کشور هایی مثل کره شمالی و ویتنام می شدند، که همگی با هم حلقه خارجی این اتحاد را تشکیل می دادند. 

حلقه میانی به جز روسیه، ۱۴ جمهوری دیگر را شامل می شد. حلقه اصلی و داخلی به دور مسکو قرار داشت که هم بخشی از آن در آسیا و بخش هایی در اروپا و قفقاز شمالی واقع بود. فروپاشی منجر به از بین رفتن حلقه بیرونی شد و همین جدایی عامل جدایی حلقه میانی اتحاد شد." 

این عضو شورای علمی موسسه مطالعات ایران و اوراسیا با اشاره به اینکه کشورهای حلقه خارجی همگی از متحدان شوروی و عضو پیمان ورشو به شمار می آمدند، تفاوت عمده آنها را با کشورهای استقلال یافته حلقه میانی در آن دانست که همگی یک واحد سیاسی و دارای تجربه کشور داری بوده اند؛ این در حالی است که در مقطع زمانی فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی، کشورهای حلقه میانی را می توان با واحد های اداری یک کشور قیاس کرد.
 
این استاد دانشگاه در ادامه مشکلات بزرگ حاصل از جدایی جمهوری های داخلی از اتحاد جماهیر شوروی را برشمرد و به توضیح دلایل آنها پرداخت: 

• وابستگی های اقتصادی جمهوری های یاد شده به یکدیگر
• بی تجربگی در اداره کشور مستقل
• نبود ساختار و کادر اداره کشور( نبود وزارت خانه ها برای تنظیم روابط سیاسی و اقتصادی با جهان خارج )

در دوران اتحادیه جماهیر شوروی ۱۸ منطقه اقتصادی وجود داشت که به صورت یک مجموعه هماهنگ به تولید خدمات و کالا می پرداختند. از مناطق یاد شده، یکی در قفقاز جنوبی قرار داشت که شامل آذربایجان، ارمنستان و گرجستان بود؛ قفقاز شمالی نیز به تنهایی یک منطقه اقتصادی را نمایندگی می کرد. در آسیای مرکزی، ترکمنستان، تاجیکستان ازبکستان و قرقیزستان، چهار کشور یک واحد اقتصادی به نام آسیای میانی را تشکیل می دادند. قزاقستان نیز به صورت جداگانه یک منطقه اقتصادی را نمایندگی می کرد. بنابراین اولین مشکل به جدایی اقتصادی و مشکل دیگر به روابط با همسایگان و دنیای خارج مربوط می شد. مسئله مهمتر در کشور های استقلال یافته به هویت مردم این کشور ها مربوط می شد؛ در دوران شوروی اساس هویت این کشورها شکل گرفته بود. 

در بحث هویت، ابتدای به ساکن مسئله سرزمین مطرح است؛ به این معنا که در یک سرزمین مردم و اقوام ساکن در آن با یکدیگر دارای اشتراکات تاریخی و فرهنگی هستند. (اشاره به اهمیت جغرافیا و تاریخ مشترک در مسئله هویت) مسئله دیگری که حائز اهمیت بسیار است، زبان یک کشور و مردم ساکن آنجاست.
 
دکتر امیراحمدیان برای روشن شدن تعریف یک کشور مستقل، مثال جالبی را عنوان کرد و گفت:
 
" در نظام سیاسی جهان، واحد های سیاسی به مانند مجموعه های شش ضلعی سازنده یک کندوی زنبور هستند که بدون فضای خالی فی مابین آنها، در کنار هم قرار می گیرند و مرزهای قلمرو حاکمیت یک کشور به مرزهای کشور دیگر و یا آب های آزاد متصل می شود؛ همچنین حاکمیت کشور ها باید بوسیله سایر کشور ها در مجمع سازمان ملل مورد تایید قرار گرفته باشد ." 

با توجه به مثال بالا و شرایط حاکم در دوران شوروی، این تحلیلگر مسائل اوراسیا به تشریح مشکلات استقلال در کشورهای شوروی سابق پرداخت. در دوران اتحادیه جماهیر شوروی، نظام ایدئولوژیک حاکم تمام سعی خود را به کار می بندد که هویت انسان "شورویایی" را به هویت جامعه القا کند و البته در کنار این مسئله یک دسته بندی وجود دارد که هدف آن غالب قرار دادن روس ها در جامعه و زبان روسی به عنوان زبان مشترک و البته غالب این اتحادیه الغاء می شود و از جمله سیاست های بکار رفته در همین زمینه، می توان به کوچ های اجباری و سعی بر ترکیب اقوام با روس ها و همینطور تقسیم بندی اقوام در درون اتحادیه به شرح زیر اشاره کرد:
 
• مغز طلاها؛ به اقوام اسلاو اطلاق می شود که عموما کارهای علمی، فرهنگی، سیاسی و به طور کل مغز متفکر همه امور هستند.
 
• دست طلاها؛ که به صنعتگران گفته می شود و اقوام حوضه بالتیک مثل مولداوی و در قفقاز ارمنیان اطلاق می شود.
 
• دندان طلاها؛ که به مردم کشور های تولید کننده ماده خام و نیروهای کار ساده که کشورهای آسیای مرکزی را در خود جای می دهد.
 
نتایج سیاست های سرکوب گری دوران شوروی تنها در زمان فروپاشی بروز می کند، تا آنجا که با فروپاشی شوروی به سرعت همه جمهوری های داخلی اعلام استقلال می کنند و حتی درگیری های پراکنده در بخش هایی که چند قومیتی وجود داشته است، رخ می دهد و همه تلاش های دوران شوروی برای ایجاد یک هویت یکپارچه، یک شبه بر باد می رود. از این زمان به بعد دوره بی ثباتی و دشواری های سیاسی و اقتصادی در کشورهای استقلال یافته آغاز و حدود ده سال به طول می انجامد. اما در دوره دوم بعد از استقلال، شرایط در جمهوری های جدا شده از بدنه شوروی به ثبات بیشتری می رسد و مردم نقش پررنگ تری را در آینده کشورشان ایفا می کنند و تا آنجایی پیش می روند که انقلاب های رنگی با حضور مردمی و نیروهای خودجوش و بر علیه احزاب ناکارآمد حاکم رخ می دهد.
 
دکتر احمدیان در ادامه صحبت هایش به شرایط دهه سوم در جمهوری های استقلال یافته پرداخت و گفت: "در این دوره جدید و با توجه به موفقیت های حاصل شده در اداره کشور و ایجاد رابطه با سایر دول دنیا، مسئله ملی گرایی و بازیابی هویت ملی پر رنگ تر شده است و همواره سئوال «من که هستم؟» مطرح است که در میان آنها گرجی ها و ارمنی ها موفق تر بوده اند و دلیل اصلی آن حفظ زبان ملی و مقاومت در برابر سیاست های اعمال شده در دوران شوروی برای تحمیل زبان روسی به مردمان این جمهوری ها بوده است. 

نکته دیگری که درباره حکومت های امروزی در بیشتر کشورهای استقلال یافته مشترک می باشد، حکومت های توتالیته با ساختاری مشابه به دوران اتحادیه شوروی با چاشنی ملی گرایی است. امروزه در بعضی از این دولت ها شاهد اصرار بر مسلمان بودن و اسلامی بودن هستیم. در کشورهایی چون قزاقستان و ترکمنستان بخصوص در دهه سوم استقلال، شاهد ساخت مساجد با شکوه و بی نظیر در دنیای اسلام هستیم و به نظر می آید هدف حاکمیت این کشورها بدست آوردن مشروعیت بیشتری می باشد. 

در بخش دیگری از نشست دکتر احمدیان به مسئله جابجایی های اجباری و میلی و تاثیر آن در مشکلات هویتی دول استقلال یافته در عصر حاضر اشاره کرد. 

" مهاجرت های اجباری و میلی در دوران اتحادیه رخ داد که از جمله می توان به جابجایی های تاتارها به کریمه، تبعید ها به سیبری در دوران استالین، وارد کردن روس ها به جوامع مختلف که مثال آن در گرجستان یا آذربایجان دیده می شود و با رشد ملی گرایی در کشورهای فوق باعث شده است که نابسامانی در شرایط زندگی روس های ساکن در این کشورها حاصل شود و با وجود گذشت سه دهه، ملی گرایان خواهان بازگشت روس ها به سرزمین مادری هستند و این مسئله باعث ایجاد مشکلات بزرگی برای آنها شده است. 

در داخل مرزهای روسیه نیز با مشکلات مشابهی روبرو هستند، برای مثال در منطقه ولگا جمهوری مسلمان نشین باشکیر بیش از ۴۰ درصد ساکنین منطقه روس تبار هستند. هویت یگانه یک واحد سیاسی(دولت ملت) را می تواند بسازد؛ مثال این مفهوم در ارمنستان روی داد. اما مشکل بزرگی که سر راه تشکیل دولت ملت در کشورهای استقلال یافته وجود دارد، برخورد دولت روسیه با ارائه منشور حمایت از اقوام روس در هر سرزمینی است که سبب می شود تا کشورهای دربردارنده جمعیت های بزرگ روس تبار نتوانند یک کشور دولت ملت و یکپارچه ایجاد کنند و همواره مجبور به تمکین از روسیه هستند. مشکل بزرگی که منجر به درگیری های کنونی اوکراین در خاک این کشور با روس تبارهای جدایی طلب شده است و مثال بارز همین مسئله جابجایی در عصر شوروی می باشد. 

ناکارآمدی های نظام اقتصادی ناشی از عدم تقسیم قدرت در کشور های استقلال یافته با اقوام مهاجر به وضوح مشاهده می شود. اقوامی که جزء اقلیت ها به شمار می آیند، بسیار محدود و با کم توجهی نظام حاکم این جمهوری ها هستند. 

مسئله دیگر که در جمهوری های یاد شده شاهد آن هستیم، نبود آزادی و سیستم دمکراسی می باشد، حکومت های تمامیت خواه، همه ساختار اداری کشور در دست حزب حاکم می باشد سایر احزاب و افکار فرصت ابراز وجود پیدا نمی کنند.
 
از دیگر مشکلات بوجود آمده پس از استقلال جمهوری های آسیای مرکزی و قفقاز انفصال اقتصاد های در هم تنیده و وابسته به یکدیگر بود. به طور مثال مواد خام در یک کشور و کارخانه های تولیدی در کشور دیگر قرار داشت، منابع آبی در یک کشور و منابع نفتی در جای دیگر قرار داشت. به دنبال این مسائل کشور ها به جستجوی جایگزین شرکای تجاری جدید در شرق و غرب پرداختند. اما در این روند با مشکل بزرگ روسیه و سیطره این قدرت منطقه ای روبرو هستند. دلیل این رفتار روسیه را می توان در نیاز این کشور، به محدود کردن جمهوری های استقلال یافته در ارتباط با کشور های اتحادیه اروپا و آمریکا دانست. به روایت دیگر روسیه نقاط ضعف ژئوپلوتیک خود را از طریق حائل قرار دادن همین جمهوری های تازه استقلال یافته پوشش می دهد و هدف از تاسیس سازمان کشورهای مشترک المنافع (CIS) دقیقا همین بوده است. 

به طور کل با مسائل مطرح شده می بینیم که آسیای مرکزی در دهه سوم استقلال همچنان با موانع و مشکلات عدیده ای روبروست. حال باید منتظر بود تا با پایان یافتن حاکمیت نسل دوم در کشورهای این منطقه، شاید بتوان منتظر تحولات اساسی در روند اداره این کشورها و روابط بین الملی با سایرین بود. فضای مجازی یکی از عوامل بهبود افکار مردم و به خصوص نسل جوان در این کشور هاست و شاید همین روند باعث تغییر ملی گرایی و بسته بودن فضا به سوی جهانی شدن آنها شود. 

جمهوری اسلامی ایران در این شرایط می تواند با کشور های منطقه وارد روابط بسیار تاثیر گذار و مثبتی گردد. چه بسا که مشترکات ما با آسیای مرکزی حتی بیش از اعراب باشد و باید به دنبال حلقه های ارتباطی مناسب با کشورهای همسایه و به خصوص در حوضه دریای خزر باشیم. یکی از اولین و مهمترین قدم ها گسترش توریسم خارجی در کشور خودمان می باشد که به دنبال آن چهره واقعی از کشور، ملت و فرهنگ ایرانی به سایرین معرفی می شود.

پس از اتمام سخنان دکتر امیراحمدیان، اعضای شورای نویسندگان سیاسی و فرهنگی سوالات خود را به شرح زیر مطرح کردند:

• آیا انقلاب های رنگی که در جمهوری های استقلال یافته رخ داده است، انقلاب های مردمی بوده است؟
• آیا مسئله آمریکا ستیزی در میان اقوام مختلف ساکن روسیه یک مسئله مشترک و نقطه نظر متحد آنها نیست؟
• آینده هویت و به طور کل روسیه با تنوع قومی و مذهبی را چطور می بینید؟ آیا روسیه به سوی نابودی و تجزیه پیش می رود؟
• آیا وجود روسیه قدرتمند برای تعادل قدرت در دنیا و جلوگیری از تک قطبی شدن آن مفید و لازم نیست؟
• به چه علت سمرقند و بخارا از تاجیکستان به ازبکستان الحاق پیدا کرد؟
 
دکتر امیراحمدیان در پاسخ به این سوالات گفت:
 
" مردم هر کشوری حق تعیین سرنوشت خویش را دارند، به طور مثال در کشور سوریه وقتی مردم به ساختار حکومت اعتراض کردند و اعلام کردند که باید حکومت تغییر کند و با عدم پذیرش جریان حاکم یک جریان مسالمت آمیز به یک جریان رادیکال تبدیل می شود. درباره تقسیم قدرت به نظر من اگر تعادل وجود داشته باشد نتیجه بهتری خواهد داد، کما اینکه در عراق شاهد آن بودیم که عدم تعادل قدرت بین شیعیان و اهل سنت باعث هرج و مرج و عدم ثبات شده است. 

در زمان انقلاب نارنجی اوکراین بنا برآنچه رسانه ها نشان می دادند، جمعیت قابل توجهی با خواسته های مختلف در صحنه بودند و با اینکه رد پای دخالت های خارجی هم در این انقلاب به چشم می خورد، اما به هر حال اعتراض و اعاده حقوق مردم یک کشور حق طبیعی آنها است، مشکلاتی که در آنجا پیش آمد بیشتر به روند غیر آزادانه انتخابات و نبود ابزار دموکراتیک بازمی گردد. درباره آینده روسیه باید گفت حکومتی موفق خواهد بود که تمام اقوام داخل قلمرو خود را در تصمیم گیری های کشوری مشارکت بدهد و در غیر اینصورت موجب نارضایتی داخلی خواهد شد و همیشه نخواهد توانست چنین نارضایتی ها را سرکوب کند. 

در زمان تشکیل اتحادیه جماهیر شوری، بلشویک ها به تلافی پیوستن تاجیک ها به قیام باسماچی ها، شهرهای مهمی چون سمرقند و بخارا را به ازبکستان الحاق دادند و تاجیکستان تبدیل به کشوری کوهستانی و محدود تبدیل شد، بعد ها ابوالقاسم لاهوتی شاعر ایرانی ساکن تاجیکستان تلاش بسیاری را در حزب کمونیسم به کار بست تا نظر استالین را برای بازگرداندن شهرهای یاد شده به تاجیکستان بدست آورد، اما بخت با تاجیک ها یار نبود و تقارن پذیرش این لایحه با شروع جنگ جهانی دوم باعث می شود که به فراموشی سپرده شود. 


تهیه و تنظیم: علیرضا چاروسایی، عضو شورای نویسندگان ایراس؛



پایان متن/
Share/Save/Bookmark
کد خبر: 37058