توصيه مطلب
۱
 
چه چیزی بدتر از ولادیمیر پوتین برای آمریکا است؟
 

"یوگین رومر " مدیر برنامه اوراسیا و روسیه در اندیشکده کارنگی به سخنان برزینسکی استناد می کند و معتقد است حمایت آمریکا از اوکراین برای پیشبرد تغییرات در روسیه پوتین کلیدی بوده است. اما او در این یادداشت این سوال را مطرح می کند که آیا غرب به دنبال آن است تا روسیه را متلاشی کند و با چند روسیه تعامل نماید؟
چه چیزی بدتر از ولادیمیر پوتین برای آمریکا است؟
 
ایراس؛ حتی با ادامه برقراری آتش بس در شرق اوکراین (در حال حاضر) ایالات متحده و اتحادیه اروپا بر طبل تحریم ها علیه روسیه همچنان می کوبند. روز جمعه بروکسل و واشنگتن، اقدامات هماهنگ و جدیدی را علیه بخش های نظامی، مالی و انرژی روسیه اتخاذ کرده و مانع دسترسی بخش انرژی این کشور به تکنولوژی پیشرفته شدند. این اقدامات جدید فشار علیه مسکو را در سطحی که بی سابقه است افزایش می دهد. برای نمونه قرار نیست ممنوعت تکنولوژی تاثیر فوری روی تولید نفت روسیه داشته باشد، اما هدف آن کاهش توانایی و ظرفیت روسیه برای حفظ و افزایش تولید خود در پنج تا ده سال آینده است. 

در واقع کرملین مستحق تحریم های جدید است – و شاید هم بیشتر. اما این مجازات ها یک استراتژی محسوب نمی شود. این تحریم ها یادآور گذشته بوده و عواقب ناخواسته سیاست های غربی در قبال شوروی سابق در دهه ۸۰ میلادی را در اذهان زنده می کند. دولت های غربی بهتر است به نتایج ناخواسته این تحریم ها تامل بیشتری کنند، پیامدهایی که می تواند بسیار خطرناک بوده و هیچ یک از طرفین ماجرا خواستار آنها نباشند. 

یکی از داستان ها درباره پایان جنگ سرد و فروپاشی شوروی به درخواست ویلیام کیسی – مدیر سیا در دولت ریگان – از سعودی ها در اوایل دهه ۸۰ میلادی مربوط می شود که از آنها خواسته بود تا تولید نفت خود را به منظور کاهش قیمت نفت افزایش دهند. نفت صادرات اصلی شوروی بود و بنابراین این عمل می توانست به ورشکستی شوروی منجر شود. سعودی ها این کار را کردند و قیمت نفت سقوط کرد و باقی ماجرا در تاریخ به ثبت رسیده است. 

فارغ از ناممکن و ساده انگارانه بودن آن، ایده مسئول بودن غرب خصوصا ایالات متحده برای فروپاشی شوروی و مشکلات روسیه در سال های بعد از آن، همچنان با قوت در خاطره جمعی نخبگان و مردم روسیه باقی مانده است. این ذهنیت که ایالات متحده به صورت فعالانه به دنبال تغییر رژیم در شوروی بود، اساس روایت ملی گراهای این کشور را شکل داده و همین روایت ظهور پوتین را در این کشور هموار کرد. 

امروزه بسیاری در روسیه همچنان معتقدند که هدف نهایی واشنگتن، تغییر رژیم است. آنها حمایت غرب برای انقلاب در اوکراین را مرحله ای میانی برای اتخاذ اقدامات مشابه علیه دولت پوتین در روسیه می بینند. برژینسکی – کسی که در روسیه به عنوان متفکر آمریکایی در حوزه سیاست خارجی بسیار مورد احترام است – اعلام کرده که «حمایت از اوکراین برای پیشبرد تغییرات در روسیه پوتین کلیدی بوده»، پس روسیه هدف بعدی براندازی غرب می باشد. با همین ذهنیت است که تحریم های غرب علیه روسیه، نه صرفا ابزاری برای تغییر سیاست خارجی این کشور، بلکه به عنوان وسیله ای برای تضعیف روسیه، سرنگونی دولت پوتین، تحریک خیزش های عمومی و در نهایت ایجاد یک حکومت دست نشانده تعبیر می شود. در ماه جولای، پوتین به شورای امنیت خود گفت که دشمنان خارجی روسیه در تلاشند تا از طریق پیشبرد دموکراسی، روسیه را تضعیف کنند.
 
جدا از اینکه این مساله تنها یک توهم هست یا نه، اما اگر این ذهنیت – سیاست های غرب با هدف تغییر رژیم – در بین مردم روسیه به یک باور تبدیل شود، تبعات منفی آن از رژیم پوتین نیز بیشتر باقی خواهد ماند. اگر ایالات متحده و اتحادیه اروپا بر طبل تحریم ها بیشتر از این بکوبند، مسئول توسعه بحران فراتر از مرزهای اوکراین خود آنها هستند.
البته لازم به ذکر است که شک و تردید مردم روسیه، خیلی هم بدون دلیل نیست. آمریکا مدت هاست که حمایت از دموکراسی را به عنوان اصل اساسی سیاست خارجی خود در قبال روسیه مطرح کرده است. غرب در سال ۲۰۱۲ از اعتراضات ضد پوتین حمایت کرد. مقامات دولتی و برخی سازمان های مردم نهاد آمریکایی به تندی از دولت پوتین به خاطر به کارگیری شیوه های غیر دموکراتیک پشتیبانی کرده اند و این برای روس ها خصوصا کسانی که در اطراف پوتین هستند به تغییر رژیم تعبیر می شود. 

برخی ممکن است اینگونه استدلال کنند که این قضیه خیلی هم ترسناک نیست. اما باید مراقب آنچه که خواسته کنونی ما هست باشیم. در سال ۱۹۸۵ زمانی که همدستی احتمالی کیسی با سعودی ها منجر به کاهش قیمت نفت شد، هیچ کس پیش بینی نمی کرد که شش سال بعد اتحاد جماهیر شوروی منحل شود. شش سال نسبت به زمان بندی کنونی تحریم ها علیه بخش انرژی روسیه که پنج تا ده سال است زمان زیادی نیست. 

روسیه بزرگترین کشور جهان است که در آن ده ها اقلیت قومی با تقسیم بندی های حکومتی متفاوت سکونت دارند. بسیاری از این گروه ها در دهه ۱۹۹۰ و همزمان با فروپاشی شوروی و عدم ثبات سیاسی و اقتصادی در روسیه، دم از استقلال زدند. چچن پا را فراتر نهاد و اعلام استقلال کرد که منجر به یک جنگ خونین در قفقاز شد. 

امروز آیا غرب می خواهد روسیه را تا جایی تضعیف کند که این کشور از هم فرو بپاشد؟ آیا غرب می خواهد با چند روسیه تعامل کند؟ کدامیک تسلیحات هسته ای را در اختیار خواهد داشت؟ کدامیک به توافقنامه های هسته ای تن داده و کدامیک از عمل به آنها سر باز می زنند؟ تجارت اروپا با روسیه بیش از ۴۰۰ میلیارد دلار در سال است، چقدر از این مقدار را اروپا حاضر است از دست بدهد؟ 

باید بپذیریم که فروپاشی و چند تکه شدن روسیه بسیار دور از واقعیت است اما ایده اینکه پوتین برای ابد در کرملین بماند اینگونه نیست. جانشین وی چگونه خواهد بود؟ اگر خصومت های جاری باقی بماند و تحریم ها نیز بیش از گذشته به این کشور فشار بیاورند، خیلی بعید نیست که رهبر بعدی روسیه فردی به مراتب بیشتر از پوتین ضد غرب بوده و از وی سرسخت تر نیز باشد. این عاقبتی است که هیچ کس خواهان آن نیست. 

نویسنده: یوگین رومر، مدیر برنامه اوراسیا و روسیه در اندیشکده کارنگی؛
 
برگردان: بهاره رحمت، عضو شورای نویسندگان ایراس؛



پایان متن/
Share/Save/Bookmark
مرجع : نشریه پولتیکو آمریکا
کد خبر: 37048