توصيه مطلب
۰
 
ره آورد ماوراءالنهر (بخش بيست‌و هشتم)
سفرنامه دكتر مهدي سنايي
 

ره آورد ماوراءالنهر (بخش بيست‌و هشتم)
 

► ديداري ديگر با ايرانيان قزاقستان
    چهارشنبه- ۱۳ خرداد ۱۳۷۷ 

امروز ساعت شش صبح حركت كرديم با آقاي "اسلامي" و آقاي "زينالي" به طرف «مركه» كه محل سكونت نزديك به پانصد خانوار از شيعيان آذري ايراني الاصل است. در طول چند ماه گذشته آقاي اسلامي به آنان سركشي و برخي مشكلات آنان را منتقل نموده بود. آقاي كريم زينالي همكار رايزني- كه خود نيز جزو يكي از ايراني الاصل هاي مقيم قزاقستان است و جزو آن گروهي كه بيشتر در «چيمكنت» مستقر هستند- هفتاد و چند ساله، سرحال و تندرست و دامپزشك است. وي پس از راه اندازي بخش زبان فارسي در دانشگاه ملي قزاقستان در سال ۱۳۶۸، مدتي نيز در اين بخش فارسي تدريس كرده و اكنون در آموزشگاه مجاور رايزني به چند گروه، زبان فارسي مي آموزد و كمك هاي زيادي نيز در كارهاي ديگر مي كند. با وجود سن بالا، بسيار فعال، دقيق و منظم كار مي كند.

«مركه» مركز «رايوني» است در استان «جامبول»، در سيصد و شصت كيلومتري آلماتي و نزديك مرز قرقيزستان. شيعيان ايراني در سه محله در خود مركه و يك ناحيه به نام «استخوان» در بيست كيلومتري آن زندگي مي كنند. اين ايرانيان عموما وقت ورود به قزاقستان در سال ۱۳۲۶، ميان يك تا ده سال داشته و همراه والدين خود به اين جا آمده اند. اين خانواده ها در سال هاي دهه دوم قرن بيستم، آن سوي مرز فعاليت هاي تجاري و كاري داشته اند و پس از آن كه در دهه ي سوم مرزهاي جمهوري ها دقيق تر شد، در آن سوي مرز مانده و بعد در تبعيدهاي استاليني در سال ۱۹۳۷ ميلادي به قزاقستان مهاجرت داده شده اند.
 
اين گروه از جهت حفظ همبستگي و وحدت در ميان گروه خود با ايراني هاي ساير مناطق قابل مقايسه نيستند و اصالت خويش را خيلي بيشتر از گروهي كه پس از جنگ دوم آمده اند، حفظ كرده اند و علت آن نيز همراه بودن خانواده هاي شان بوده و ديگر روستايي و ساده بودنشان. در جاهاي ديگر هم هيج جا به اين اندازه تمركز جمعيت نداريم. در مركه در محله اي به نان «نظامي» نزديك به سيصد خانوار از آن ها زندگي مي كنند. در «عسگرآباد» حدود صد خانوار و در «نووي گردسكوي» و «استخوان» نيز هم قدري كمتر از اين. خانوارهايي نيز در جاهاي ديگر پراكنده اند. تعلق ايراني در ميان اين گروه قدري كمتر از ساير ايراني هاست و عموما در شناسنامه هاي شان قوميت آن ها آذري ثبت شده، به همين دليل آن ها را بيشتر مي توان در چارچوب كلي شيعيان قزاقستان مورد بررسي قرار داد. 

اين مردم در حفظ اصالت هاي خويش بسيار موفق بوده اند. چيزي كه بيش از هر سنت ديني و قومي در اين ميان نمايان است، برگزاري مراسم عزاداري در طول ماه هاي محرم و صفر است. در سخت ترين شرايط دوره ي فشار نيز اين كار ترك نشده و در خفا انجام پذيرفته است. عموما خانه هايي را وقف اين كار كرده اند. به عنوان نمونه حسينه ي عسگرآباد خانه اي است با سقف كوتاه و نزديك پنجاه سال قدمت دارد. «ملا سخاوت» امام محله نيز با دانستن سوره ي ياسين و برخي چيزهاي ديگر شمع جمع است. 

در كوي نظامي نيز خانه اي با حياط بزرگ، بيست سال است كه براي همين كار وقف شده است. متاسفانه و علي رغم اين همه، دينداري آن ها ضعيف است و من چندين بار –كه در ايام عزاداري در ميان شيعيان در اين جمهوري و برخي جمهوري هاي ديگر بوده ام– ديده ام كه از هزار و اندي نفر عزادار و سينه زن، تعدادي به كمي انگشتان يك دست نمازخوان هستند كه اين بررسي جامعه و مردم شناسانه هم مي طلبد كه چطور كمونيسم توانسته نماز و روزه را از صحنه حذف كند، اما عزاداري را نه؟ 

ساعت ده و نيم صبح به مركه رسيديم. مسير ما تا سي كيلومتري بيشكك پايتخت قرقيزستان، همان جاده ي آلماتي- بيشكك است و از آن جا به سمت جامبول منحرف مي شود. پس از صد و پنجاه كيلومتر به مركه مي رسيم. در مسير تپه هاي پر از شقايق سرخ، بسيار ديدني بود. اين زيبايي طبيعي خيلي شگفت آور است. پس از ورود به مركه به كوچه ي نظامي رفتيم كه در آن جا و در كنار خانه اي –كه وقف حسينه است- يك مسجد در حال ساخت است. «بيوك» آقا همسايه ي مسجد قدري تعارف كرد به ما براي ورود به خانه اش و خوردن چاي. ما فكر نمي كرديم تعارف خيلي جدي باشد و از سوي ديگر «جبار»- كه چندين بار به آلماتي و رايزني آمده بود- در خانه اش منتظر ما بود. از جواب منفي ما يك باره صورتش سرخ شد و ناراحت به گونه اي كه عرق در پيشاني اش ظاهر شد. به همين دليل رفتيم خانه اش و با چاي و تنقلات پذيرايي شديم. البته بيوك آقا چند بار ديگر هم در طول روز صورتش كاملا سرخ شد و عصباني كه بعد شنيدم اين حساسيت و تاثر زود هنگام، خصلت اوست. 


در منزل جبار كه چهار پسر جوان دارد، تني چند از ريش سفيدان ايراني گرد آمدند و نزديك به دو ساعت در موارد مختلف گفتگو كرديم. «ملا مختار»، «ستار»، «بيوك»، «حسن»، «ولي» و «كامل» اسم هايي است كه از اعضاي جلسه در ذهنم مانده است. ستار با ريش و سبيل جو گندمي و سكوت و لبخندي كه بر چهره دارد، قيافه اي بسيار جذاب است. چهره اي دقيقا مثل شاه عباس جز اين كه قدري صورتش كشيده تر است و سبيل هايش چخماقي تر. 

آقا ستار از عزاداري و تعزيه مي گفت و اين كه سال ها پيش در شهر باكو در آذربايجان، تعزيه گرفته بودند كه اين كار از نظر حكومت غير مجاز شمرده مي شد. اواخر برنامه تعزيه، هنگام به اسيري رفتن كاروان شام، مامورين دولتي شوروي مي آيند و يكي از لشكريان يزيد! –كه مردم او را شيخ صدا مي زدنند –اين را به عنوان معجزهي امام حسين (ع) نقل مي كرد و به اين صورت معتقد بود خود كمونيست ها هم به شكلي تعزيه را باور داشتند. در واقع آن چه مردم را شيعه نگه داشته، همين عزاداري بوده كه مهم ترين عنصر در زندگي مذهب شان است؛ همين عَلَم و پرچم هايي كه سال هاي زياد آن را مخفي نگه داشته اند. 

همه محله هاي ديگر را نيز سركشي نموده و كتاب ها و برخي چيزهاي ديگر- كه همراه آورده بوديم- ميان آنان تقسيم كرديم. در «نووي گردسكوي» از پيرمردي هفتادساله –كه هيكلي درشت داشت- پرسيدم: كي به اين جا آمده ايد؟ كه سر درد و دلش باز شد و با زبان آذري و لحن گرم شروع كرد شرح حال خودش را گفتن: وي مرا به ياد «ابراهيم» در مسجد امام رضاي عشق آباد انداخت كه نابينا بود و به همين هيكل و قواره را داشت و حرف زدن معموليش مثل داد زدن بود. ابراهيم وسط مسجد مي نشست و براي مسجد كمك جمع مي كرد. يك نفر كه كمكم مي كرد، آن قدر به جان خود و خانواده اش با صداي بلند دعا مي كرد، تا نفر بعدي بيايد. ابراهيم در حال حاضر يك پاي آن مسجد است و همه ي وجودش وقف آن ؛ چنان كه مي گفتند در جواني بينا بوده، با آهنگ و آواز سر و كار داشته و در حادثه اي بينايي اش را از دست داده بود در آبله اي كه چهار - پنج خواهر و برادرش را تلف كرده بود. 

نزديك به نيم ساعت صحبت كرد و مدام وسطش مي گفت «سَنَ قربانم». با ده نفر در حال ساختن مسجد كوچكي بودند براي محله و با اشتياق تمام به دنبال رجعت به اصالت، مذهب و دينداري خويش، چيزي كه نابخردان ده هه هاي متوالي مي خواسته اند آن را از ايشان بگيرند. بحث ايراني الاصل ها و روابط تاريخي و فرهنگي با ماوراء النهر را نسبتا به تفصيل در «جايگاه ايران در آسياي مركزي» آورده ام. 

منبع: رهآورد ماوراءالنهر، سيري در تاريخ، آيينهاي قومي و فرهنگ مردم قزاق و قرقيز؛ سفرنامهي دكتر مهدي سنايي؛


پايان متن/

Share/Save/Bookmark
کد خبر: 34320