توصيه مطلب
۰
 
چین و نفوذ ناچیز آن در جهان
 

برخی کارشناسان معتقند اقتصاد چین در آینده نزدیک بر تمامی دنیا تسلط پیدا می کند و با پیشی گرفتن از امریکا به اقتصاد اول تبدیل می شود. مرکز پژوهشی پیو اتاق فکر امریکایی در واشنگتن دی سی است. این مرکز در گزارشی به تحلیل موقعیت و تاثیرگذاری چین در آینده پرداخته است. یادداشت پیش رو تحلیلی است بر چرایی نفوذ اقتصادی چین در کشورهای منطقه ای و فرامنطقه ای و این که آیا این کشور می تواند در حوزه اقتصادی بر ایالات متحده امریکا پیشی بگیرد.
چین و نفوذ ناچیز آن در جهان
 

بسیاری از مردم در سرتاسر گیتی بر این باورند که چیرگی چین بر جهان، گریزناپذیر است. مرکز پژوهشی پیو (1) در آغاز امسال، در اینباره بررسی ای انجام داده که نشان میدهد در ۲۳ کشور از میان ۳۹ کشور مورد پژوهش، بیشتر پاسخدهندگان، چین را هماکنون و یا به زودی «ابرقدرت برجسته جهان» میدانند. حتی در امریکا نیز تنها ۴۷ درصد از مردم بر این باورند که ایالات متحده ابرقدرت خواهد ماند.

گرچه گسترش جهانی اقتصاد چین رو به فزونی است (هماکنون شریک برتر بازرگانی ۱۲۴ کشور است که شمار آن برای آمریکا به ۷۶ کشور کاهش مییابد) اما توان آن برای رخنه به کشورهای دیگر اندک است و این تنها دستیابی اندکی از آن چیزی است که سیاستگذاران آن را «بردگی» مینامند. بردگی حالتی است که در آن، وابستگی اقتصادی و یا امنیتی یک کشور به کشوری دیگر، دست کشور توانمندتر را در رهبری و مهار سیاستگذاریهای آن دیگری باز میگذارد.

تنها در کشورهایی مانند کره شمالی، کامبوج و لائوس است که چین چنین اهمیتی دارد. برای نمونه در کره شمالی، ۹۰ درصد از انرژی کشور و ۸۰ درصد از کالاهای مورد نیاز را چین فراهم میکند. اما این دسته از همپیمانان نمیتوانند به نفوذ یک قدرت رو به گسترش کمک کنند.

بر پایه روابط بازرگانی با چین و سهمی که در اقتصاد کشورها دارد، نزدیکترین دولت

بردگی حالتی است که در آن، وابستگی اقتصادی و یا امنیتی یک کشور به کشوری دیگر، دست کشور توانمندتر را در رهبری و مهار سیاست‌گذاری‌های آن دیگری باز می‌گذارد.
پس از کشورهای بالا، پاکستان و میانمار هستند. اما نبود کشش از سوی پکن برای ورود بیشتر به سیاستهای آشفته و درونی پاکستان و به دنبال آن کاهش روابط بهینه با هند، بازدارنده این دست نزدیکیها است. میانمار هر روز از چین دور و دورتر میشود و گشایش سیاسی و اقتصادی نوین این کشور، نشاندهنده کوشش آنان در یافتن شریکان فرامرزی گوناگون برای جلوگیری از وابستگی بیشتر به پکن است.

از دیگر کشورهایی که چین، یگانه گرداننده اقتصاد آنان است میتوان به سودان، آنگولا و جمهوری دموکراتیک کنگو و یا کشورهایی که در آن نفوذ سیاسی دارد به ایران، سوریه و ونزوئلا اشاره نمود. دسته نخست از دید دولتهای غربی برای سوداگری و کسب و کار بسیار فاسد هستند و بنابراین از آنان چشمپوشی میگردد، و دسته دوم به خاطر روابط ناپایدار با ایالات متحده وادار به دوستی با ابرقدرتی دیگر هستند.

روسیه برای نفت و گاز خود نیازمند جیب پر پول مشتریان است، اما رقابت بازرگانی و سیاسی با چین در کشورهای شوروی پیشین که درست میان این دو کشور قرار گرفتهاند و نیز ترس ریشهدارِ کوچکنندگان چینی از دولت روسیه آن هنگام که به بخشهای کمجمعیت سیبری میرفتند، از نزدیکی پربارتر جلوگیری میکند.

باید دانست که آسیبپذیری اقتصادی و شکنندگی سیاسی این کشورها، شاید روزی دامن چین را هم بگیرد. از آنجا که در چین، سران حزبی عهدهدار بهسازیهایی هستند که نیاز راستین یک اقتصاد پویا است و این اقتصاد خود وابسته به توان خرید مصرفکنندگان چینی است، بنابراین تکیه بر روابط بازرگانی و سیاسی با کشورهای مصرفکننده میتواند آسیبپذیر و ترسناک باشد. گواه آن که این کشورها شریکان خود را به چالشهای خویش میکشانند که در آن امنیت و خطرهای اقتصادی از هر گونه رابطه پر سود، مهمتر است. چین خواهان یک شبه جزیره پایدار کرهای است، اما باد سهمگین و پیشبینیناپذیر پیونگیانگ از روبرو میوزد.

با گذشت زمان، شاید روابط بازرگانی و سرمایهگذاری چین با شریکان کلیدی که دارای ارزش
در جهان رسانه‌ای امروز، قدرت نرم یکی دیگر از گزاره‌های کلیدی نفوذ ابرقدرت ها است. دور از دسترس بودن زبان چینی برای بیشتر بیگانگان و بی تفاوتی آنان به روند‌های اجتماعی در این کشور، سبب گردیده تا سامانه‌های سیاسی و اقتصادی چین، گیرایی چندانی برای دیگر کشورها نداشته باشند.
راهبردی هستند مانند آلمان، برزیل، عربستان سعودی و اندونزی به نفوذ بیشتر پکن در تصمیمگیریهای سیاستگذارانه آنان بیانجامد. این گونه نفوذ، دربردارنده سودهای مستقیم اقتصادی و سیاسی است و چین را به کالاها، بزنگاههای سودآور برای شرکتهای خود و افزایش توان سیاسی جهانی در برابر آمریکا و اروپا میرساند. به ویژه آلمان میتواند به چین، جای پای استوارتری در بازارهای اروپا داده و ابزار بهتری برای هماهنگی سیاستهای اقتصادی اروپا با خواستهای چین فراهم آورد.

کشورهایی همچون برزیل، عربستان سعودی و اندونزی نیز کالاهای بسیار مورد نیاز چین را فراهم میآورند. این آلمان است که در بازارهای صادرات غیر اروپایی، پیشتاز بوده و چین تنها در آمریکاست که دومین صادرکننده به شمار میآید. این امر در سال ۲۰۰۹، ایالات متحده را بزرگترین شریک بازرگانی برزیل گرداند. چین در خاورمیانه، شتابان در حال تبدیل شدن به منبع شماره یک درخواست انرژی برای همه تولیدکنندگان منطقهای و سرمایهگذاریهای بزرگ در زیرساختهای منطقهای برای پشتیبانی از روند تامین است.

همه این کشورها برای کاهش وابستگی خود به چین، ایالات متحده و یا هر تکقدرت دیگری، انگیزههایی دارند. حتی در پس زمینهها که قدرتهای در حال پیدایشی مانند اندونزی، تایلند و ویتنام به دنبال روابط تازه اقتصادی با پکن هستند، هنوز این امیدواری هست که حضور گسترده آمریکا در آسیا از تکیه بیش از اندازه بر چین جلوگیری کند.

در جهان رسانهای امروز، قدرت نرم یکی دیگر از گزارههای کلیدی نفوذ ابرقدرت ها است. دور از دسترس بودن زبان چینی برای بیشتر بیگانگان و بی تفاوتی آنان به روندهای اجتماعی در این کشور، سبب گردیده تا سامانههای سیاسی و اقتصادی چین، گیرایی چندانی برای دیگر کشورها نداشته باشند. با شیوه اقتصاد سرمایهداری دولتی در چین، نگاه رهبران سیاسی به ثروتسازی و خرده بازارها دوخته شده، و کمتر به شهروندان عادی میرسد.

آمریکاییهای خسته از جنگ و پریشانی رهبران سیاسی خود، کششِ کمتری به پذیرش مسئولیتهای بیرون از کشور نشان میدهند که این، به کمبود یک رهبری جهانی انجامیده است. خوب یا بد، نه چین و نه هیچکس دیگری تا کنون توانایی پر کردن جای امریکا را نداشته است.

مترجم: آذر بهبهانی، دبیر صفحه انگلیسی سایت ایراس

_____________________________________________________________________________________
(1) مرکز پژوهشی پیو (The Pew Research Center) اتاق فکر آمریکایی در واشنگتن دیسی است. این مرکز درباره پرسشهای اجتماعی، نظرسنجی و روند جمعیتی در حال شکلگیری ایالات متحده و جهان پژوهش میکند.


انتهای متن/

Share/Save/Bookmark
مرجع : www.nytimes.com
کد خبر: 32683