توصيه مطلب
۰
 
به مناسبت هشتادو يكمين زادروز سیمیونوف
ناكامي در "17 لحظه بهار"
 

ناكامي در "17 لحظه بهار"
 

ايراس: یولیان سیمیونویچ سیمیونوف (نام فامیلی واقعی وی لیاندرس است) نویسنده، سناریست، ژورنالیست و شاعر روسی است. او در ۸ اکتبر سال ۱۹۳۱ در زمان اتحاد جماهیر شوروی در مسکو دیده به جهان گشود و روز ۵ سپتامبر سال ۱۹۹۳ در همان شهر دیده از جهان بست. او مجله "جنایت و سیاست" و روزنامه "کاملاً محرمانه" را در سال ۱۹۸۹ تاسیس کرد. البته در زمان شوروی نام این موسسه را یکی از پیونرها (پیش آهنگ) "تحقیقات مجلهای" گذاشت. همچنین وی نویسنده رمان معروف "۱۷ لحظه بهار" است که به فیلم تبدیل شد و موفقیت بسیاری از زمان اکران آن در سال ۱۹۷۳ تا کنون کسب کرده است.

این فیلم که موضوع آن مربوط به سال ۱۹۴۵ زمان جنگ جهانی دوم است، كه در مورد زندگی عشقی سیاسی و جنگی یک سرهنگ شوروی است. پس از گذشت سالها هنوز در سالروز پیروزی اتحاد جماهیر شوروی در جنگ جهانی دوم این فیلم از شبکه اول روسیه پخش میشود و افراد مسن و جوان با یادآوری خاطرات زمان جنگ و به عنوان یکی از برجستهترین فیلمهای کلاسیک وطن آن را تماشا میکنند و لذت میبرند و لحظه به لحظه فیلم همراه با شخصیتهای داستان زندگی میکنند و احساسات و اشکهای خود را تقدیمشان میکنند. یولیان سیمیونوف در سال ۱۹۴۸ وارد انیستیتو شرقشناسی مسکو شد و در سال ۱۹۵۳ از دانشکده خاورمیانهشناسی همان انیستیتو فارغالتحصیل شد. پس از آن در دانشگاه دولتی مسکو مشغول به تدریس زبان افغانی (پشتو) شد و همزمان در دانشکده تاریخ این دانشگاه ادامه تحصیل داد.

فعالیتهای حرفهای
وی از سال ۱۹۵۵ استعداد خود را در نویسندگی در مجلات: آتش، حقیقت، روزنامه ادبی، حقیقت کامسامول (کمونیستی) و تغییر امتحان کرد. زندگی خبرنگاری لبریز از هیجانات و اتفاقات بود یا در جنگل انبوه با گروه شکارچیان به دنبال ببر بود یا اینکه در مدار قطب ویا در معدن الماس. یولیان همیشه در مرکز اتفاقات مهم قرار میگرفت در افغانستان، اسپانیای فرانکیست، شیلی، کوبا، پاراگوئه، به دنبال رد پای هیتلریها و مافیاییها بود و یا در حرکتهای جنگی پارتیزانهای ویتنامی و لائوسی شرکت میكرد. سیمیونوف به صورت کاملاً حرفهای با آرشیوها کار میکرد حتی در مورد وی نوشته بودند:"او همانی است که گذشته را کنترل میکند در حال گم نمیشود و در آینده گمراه نمیشود."

اولگا دختر سیمیونوف در یکی از مصاحبههایش در مورد پدر گفت که وی هرگز پولپرست نبود و او اولین شخصی بود که فعالیتهای خیریهای را شروع کرد. روزنامه مهم وی بنام"کاملاً محرمانه" به طور سمبلیک سالیانه ۱ روبل درآمد داشت. جالب است بدانیم که تفاوت بین روزنامه "کاملاً محرمانه" با دیگر روزنامهها در این بود که یولیان از کاغذ تمیز استفاده میکرد. او یک انسان بلندپروازی بود که دارای شهرت مردمی بود، کاملاً در رفاه بود هرگز در یک جایگاه نمیایستاد و همیشه میخواست اول باشد. با تلاشهای سیمیونوف "کاملاً محرمانه" به تاریخ مجلههای میهنی پیوست و به عنوان اولین مجله مستقل و غیر دولتی در زمان پس از فروپاشی ادامه حیات داد.

فعالیتهای ادبی
به عنوان مهمترین مقاله وی میتوان "کتابشناسی" را نام برد. سیمیونوف در سال ۱۹۶۰ عضو اتحادیه نویسندگان اتحاد جماهیر شوروی شد. در سال ۱۹۸۶ او به عنوان رییس انجمن بینالمللی رمان جنایی و سیاسی انتخاب شد و به عنوان سردبیر اصلی مجموعه "جنایی و سیاسی" که به صورت مشترک توسط این انجمن و آژانس چاپ روزنامه "اخبار" منتشر میشد، انتخاب شد. وی برای رواج سبک جنایی در اتحاد جماهیر شوروی زحمات بسیاری کشید. 

سیمیونوف برای شروع فعالیتهای ادبی در سال ۱۹۵۹ کتاب "مامور دیپلماتیک" را نوشت. این کتاب در دوره کار در افغانستان نوشته شد سیمیونوف در آن موقع به عنوان مترجم از زبان پشتو و دری در افغانستان کار میکرد. مهمترین سوژه این داستان اتفاقاتی بود که برای یک دختر شرقشناس که هم دیپلمات بود و هم مامور مخفی.

نکتهای جالب و در نوع خود بسیار غمانگیز در مورد فیلم ۱۷ لحظه بهار وجود دارد و آن این است که پس از اکران فیلم تمام عوامل آن (کارگردان، فیلمبردار، بازیگران اصلی و...) جایزه دولتی (ار اس اف اس ار) را گرفتند ولی اسم تهیهکننده (اشتیرلیتس) و نویسنده سناریو (یولیان سیمیونوف) در لیست گیرندگان جایزه نبود. به همین دلیل سیمیونوف دچار افسردگی عمیقی شد.

مرگ
در سال ۱۹۹۰ پس از خونریزی مغزی او از کار کناره گرفت و روز ۵ سپتامبر ۱۹۹۳ در بیمارستانی در مسکو درگذشت. اولگا سیمیونوا دختر یولیان در فیلمی به نام "داستانهایی در مورد پدر. یولیان سیمیونوف از دید دخترش" گفت که پدرش را "از میان برداشتند". باریس گریگوریف کارگردان بنام روسی نیز در مورد سیمیونوف در مصاحبهای چنین گفت: "البته که همه ما رفتنی هستیم ولی در مورد بیماری و مرگ سیمیونوف همه چیز روشن و واضح نیست. من فکر میکنم به او کمک کردند که زودتر برود. یولیان سد راه خیلیها شده بود برای بسیاری وجود او مزاحم بود زیرا او به فضاهایی وارد شده بود که نمیخواستند اورا وارد کنند. و این خونریزی مغزی که ظاهراً یولیان به آن دچار شده بود شکبرانگیز است. البته این فقط حدس من است من نه پزشک هستم و نه مدارکی برای اثبات آن در دست دارم."

نويسنده: مريم بستانبان

Share/Save/Bookmark
کد خبر: 26239