توصيه مطلب
۰
 
ایران و پروسه‌ چند وجهي همگرایی در اوراسيا
 


ايراس: علی‌رغم موفقیت‌های نسبی جامعه اقتصادی اوراسیا در چند سال اخیر اما بنظر می‌رسد چالش‌های مهم و اثرگذاری در ادامه این مسیر پیش روی کشورهای منطقه قرار داشته باشد و از اینرو درک ظرفیت فوق‌العاده بالای ایران در پروسه‌های همگرایانه اوراسیا با اهمیت است. علی‌رغم موفقیت‌های جامعه اقتصادی اوراسیا در ایجاد اتحادیه گمرکی (روسیه، قزاقستان، بلاروس) و همچنین حضور روسیه و کشورهای استقلال یافته در سازمان همکاری شانگهای لازم است به این نکته نیز اعتراف داشت که به طور کلی سطح اقتصادی این پروسه‌های همگرایانه در اوراسیا نه تنها از اعتبار لازم برخوردار نبوده بلکه احتمالا در آینده هم به همگرایی دست نخواهند یافت.یکی از دلایل اصلی این امر را می‌توان عدم پیوستگی اوراسیا، روسیه، کشورهای آسیای مرکزی و چین در حل مستمر مسائل کلیدی همگرایی مخصوصا از نقطه نظر وجود شریک مهمی همچون جمهوری اسلامی ایران دانست.
چالش‌های مهم در همگرایی و پیشرفت اتحادیه اوراسیا
یکی از مهمترین چالش‌های دهه اخیر همگرایی در اوراسیا، انزوای اقتصادی- جغرافیایی داخل قاره اوراسیا است. یعنی محدودیت جغرافیایی آسیای مرکزی و مرتبط بودن فقط بخشی از خاک روسیه و چین با ارتباط دریایی. و دیگری حفظ روابط اقتصادی با مناطق وسیعی از اوراسیا است.بدیهی است که در اقتصاد امروز، به دلیل وجود مزایایی از قبیل، بارگیری بیشتر، هزینه سوخت کمتر و همچنین عدم نیاز به پرداخت گمرک حمل بار، ارتباطات دریایی به راه‌آهن، جاده‌ای و راه‌های هوایی ترجیح داده می‌شود.
زیرا دلیل اصلی انزوای 500 سال پیش جاده بزرگ ابریشم، ارزان بودن حمل و نقل دریایی در مقایسه با حمل و نقل زمینی بود. بدیهی است که این مسئله در اوراسیا که فضای داخلی بزرگی دارد و شامل کشورهای چین، روسیه و آسیای مرکزی است، بدیهی می‌نماید. اگر چه چین دارای مراکز صنعتی زیاد و در مجاورت ارتباطات دریایی جهانی اصلی قرار دارد، با این حال بخش‌های داخلی چین رشد چشمگیری از نظر پیشرفت اقتصادی نداشته‌اند.
تا اواسط دهه 90 قرن 20، چین به دلیل محدودیت امکانات مالی و ظرفیت صنعتی و همچنین پیشرفت ضعیف حمل و نقل زمینی در مقایسه با حمل ونقل دریایی، نمی‌توانست توجه زیادی به پیشرفت اقتصادی مناطق محلی خود کند. به اعتقاد کارشناسان، در موارد زیادی هزینه‌های حمل ونقل هنگام صدور کالاها از مناطق دور دست چین به مناطق ساحلی، 10 برابر بیشتر از هزینه حمل و نقل بین بخش‌های ساحلی است.
همه اینها بی شک باعث عدم پیشرفت منطقه داخلی چین بوده و هست و اگر چه از انتهای دهه 90 پکن به رشد اقتصادی مناطق داخلی خود اقدام کرده اما با این حال به نظر می‌رسد که بدون توجه به پروسه‌های همگرایانه در اوراسیا، موفق به جبران عقب افتادگی‌های اقتصادی بخش‌های داخلی خود نخواهد شد.این در حالی است که حفظ و عمیق تر شدن عدم تعادل، باعث تشدید ناآرامی اجتماعی در جنوب چین و در نهایت منجر به عدم ثبات در کل این کشور می‌شود.مسئله انزوای اقتصادی - جغرافیایی برای روسیه سخت تر از چین است. اگرچه روسیه برخلاف آسیای مرکزی، مسیری مستقیم به اقیانوس‌های جهان دارد، با این حال قسمت اعظم سواحل روسیه را آب‌های دریاهای شمالی احاطه کرده‌اند، اما دسترسی روسیه به ارتباطات دریایی جهانی بسیار محدود است.
این در حالی است که بنادر "سنت پترزبورگ" و "ولادی وستوک" حتی در صورت مدرنیزه شدن، قادر به حل این مسائل نیستند. به ویژه اینکه ولادی وستوک بیشتر از7000 کیلومتر از مراکز اصلی صنعتی روسیه که در کشورهای اروپایی واقع هستند، فاصله دارد. به این ترتیب برای روسیه، عامل جغرافیایی در کنار عوامل استراتژیکی مهم و با اهمیت است بنابراین برای اقتصاد روسیه فاصله بین پروژه‌های بزرگ اقتصادی و دسترسی ضعیف مراکز صنعتی کشور به بنادر، مشخص و واضح است.
در همین حال بنظر می‌رسد، پس از فروپاشی سیستم اقتصادی بیمار اتحاد جماهیر شوروی سابق و از بین رفتن نقشه توزیع استراتژیک منابع اقتصادی منطقه آسیای مرکزی، کلیدی و مهم به نظر می‌رسد.در واقع روسیه با همان مسئله‌ای مواجه می‌شود که چین حتی یک دهه هم سعی نکرده است آن را حل کند. یعنی سعی نکرده، عقب ماندگی اقتصادی مناطق داخلی خود را بر طرف نموده و ثبات اجتماعی و تمامیت ارضی را حفظ کند. حال آنکه حل این مشکل هم برای چین و هم برای روسیه غیر ممکن است. همچنین، مسئله انزوای شدیدتر اقتصادی- جغرافیایی برای کشورهای آسیای مرکزی نسبت به چین و روسیه سخت تر است
مخصوصا اینکه پس از فروپاشی فضای اقتصادی اتحاد جماهیر شوروی، با مشکل شدن دسترسی اقتصادی به بنادر دریایی، شرایط جغرافیایی خود را به کشورهای آسیای مرکزی دیکته کرد.به عنوان مثال، ازبکستان پس از استقلال برای ورود به دریای آزاد لازم است حداقل از مرزهای 2 کشور عبور کند. تاجیکستان نیز به دلیل کوهستانی بودن، شرایط پیچیده تر اقتصادی و جغرافیایی دارد و موثرترین حمل و نقل زمینی را می‌تواند از طریق ازبکستان که خود دارای محدودیت ارتباطی است، انجام دهد.
اگرچه یکسری از مناطق داخلی چین و روسیه در مرز آسیای مرکزی در شرایط بسیار سخت جغرافیایی قرار دارند، اما برخلاف چین و روسیه منطقه آسیای مرکزی از نظر اقتصادی به بخش‌های ملی تقسیم نشده است.این در حالی است که محدودیت ارتباط زمینی آسیای مرکزی در اوراسیا حتی در زمینه ترانزیت خط لوله که دارای یکسری امتیازات کامل نسبت به سایر انواع حمل و نقل است نیز دیده می‌شود زیرا سیستم موجود خط لوله به روسیه محدود بوده و ممکن نیست که برای ترانزیت نفت و گاز اوراسیا استفاده شود.
به علاوه اینکه خود دولت‌های آسیای مرکزی برای رفع محدودیت‌های اقتصادی - جغرافیایی اقدامی نمی‌کنند و حتی در بعضی موارد باعث از کار انداختن آن می‌شوند که این نکته نیز به همان اندازه مهم است. کشورهای آسیای مرکزی بدون توجه به همسایگان خود و برای کسب منافع بیشتر حق ترانزیت بالایی دریافت می‌کنند و دراین صورت است که تلاش کشورهای منطقه برای استقلال در ترانزیت تشدید می‌شود.به عنوان مثال قزاقستان، ازبکستان، ترکمنستان و تاجیکستان به منظور ایجاد امنیت در ترانزیت، راه آهن و جاده اضافی را احداث می‌کنند که باعث کاهش ظرفیت و حجم حمل و نقل برون مرزی می‌شود.
به طور کلی، انزوای اقتصادی - جغرافیایی فضای داخلی اوراسیا از یک طرف واخذ ترانزیت بالا توسط این کشورها از طرف دیگر موجب محدودیت در سیستم حمل و نقل زمینی و گران شدن سیستم حمل و نقل می‌شود.به نظر می‌رسد که مسئله انزوای اقتصادی - جغرافیایی فضای داخلی اوراسیا بدون درک منافع مشترک طولانی مدت روسیه، چین و کشورهای آسیای مرکزی در زمینه بهره برداری اقتصادی مشترک و پیشرفت فضاهای داخلی اوراسیا قابل حل نیست.
کشورهای مذکور و شرکای اصلی آنها فقط در صورت داشتن اراده سیاسی و توجه به منافع طولانی مدت واستراتژیک یکدیگر و قربانی کردن منافع بازرگانی کوتاه مدت، قادر خواهند بود تا فاصله در پیشرفت فضای داخلی اوراسیا که شامل آسیای مرکزی، چین و برخی مناطق داخلی روسیه می‌شود را کاهش دهند. بنابراین درک ظرفیت فوق‌العاده بالای ایران در پروسه‌های همگرایی اوراسیا با اهمیت است.
به نظر می‌رسد که نقش ایران در پروسه‌های همگرایانه اوراسیا در وهله اول با ظرفیت بالای این کشور در انرژی، ارتباطات و حمل و نقل در ارتباط است. همچنین باید به این نکته اذعان داشت که ایران قادر به ایفای نقش مؤثر و اساسی در حل مسئله انزوای اقتصادی - جغرافیایی فضای داخلی اوراسیا و موثر در تغییر و چگونگی پیشرفت و روابط متقابل روسیه، چین و کشورهای آسیای مرکزی نیز است.پروژه محوری که می‌تواند منجر به این نتیجه شود، سیستم خطوط لوله نفت و گاز بین تولید کنندگان جهانی هیدروکربن ( خاورمیانه و ایران ) و مناطق دارای توسعه سریع دنیا ( چین و کشورهای آسیا و اقیانوسیه) و همچنین امکان انشعاب آن به سوی اروپا است.
کوهستانی بودن مسیر حمل و نقل هیدروکربن از طریق شمال ایران مانع اصلی در عملی ساختن پروژه مذکور محسوب می‌شود ولی ممکن است در صورت اراده سیاسی و تصمیم فنی اجرایی شود.علاوه بر این، بدیهی است که آمریکا و متحدین اصلی‌اش به طور قطع با این پروژه مخالفت خواهند کرد در حالیکه سخن درباره تغییر اصولی جریان الگوریتم‌های راه اندازی شده، پیشرفت اوراسیا است و نه تابعیت در بستر سیاسی آمریکا.
در مرحله اول، این خط لوله‌ها می‌تواند از مسیر ایران –ترکمنستان–ازبکستان - قزاقستان جنوبی - چین بگذرد. امکان انشعاب و ازدیاد طول راه مذکور از محل اتصال دیگر کشورهای تامین کننده (از خاور میانه) و کشورهای مصرف کننده هیدروکربن (از کشورهای آسیا و اقیانوسیه)در آینده وجود دارد.در آینده مسیر حمل و نقل زمینی انرژی اوراسیا به سمت غرب ازمسیر خاور میانه–ایران - آسیای مرکزی–روسیه - اروپا، (جایی که روسیه هم به عنوان یک کشور ترانزیتی خواهد بود) می‌تواند امتداد پیدا کند.
همچنین این مسیر از منطقه خاورمیانه هم به سمت چین و هم اروپا کشیده و از داخل آسیای مرکزی نیز عبور می‌کند. علاوه بر این در منطقه مسیر پیشرفته خطوط لوله وجود دارد و مسیر جدید هم در روسیه و هم در چین در حال ساخت است. این پروژه براساس مکانیزم کاربردی کنسرسیوم خط لوله چین که از نظر استراتژیک یک پروژه مهم تر خواهد بود، عملی می‌شود.به نظر می‌رسد که بررسی جزئی آن باعث تحقق و سرعت بخشیدن به پروسه‌های همگرایی مجموعه‌های نفت و گاز روسیه و کشورهای آسیای مرکزی می‌شود. در این شرایط، روسیه به طور خودکار عضو ذینفع همه مسیرهای حمل و نقل انرژی خواهد شد. مسیر حمل و نقل انرژی قادر به تأمین درآمد زیاد و از همه مهم تر رقابت با مسیرهای دریایی است.
این در حالی است که تکمیل خطوط لوله توسط ظرفیت‌های کافی نفت و گاز با در نظر گرفتن وجود منابع عظیم هیدروکربن در خاورمیانه (نزدیک به 4/3 ذخایر جهانی) و به طور همزمان مصرف کنندگان در حال افزایش یعنی چین، کشورهای آسیا، اقیانوسیه و اروپا می‌تواند به آسانی تامین شود.علاوه بر این وابستگی چین و کشورهای آسیا و اقیانوسیه به واردات نفت کشورهای عربی و ایران زیاد خواهد شد و در نتیجه باعث افزایش علاقمندی صادر کنندگان و مصرف کنندگان هیدروکربن در تامین امنیت حمل و نقل خواهد شد.همچنین به نظر می‌رسد که حمل و نقل هیدروکربن از طریق آسیای مرکزی به دلیل ارزان و آسان تر بودن احداث و بهره برداری از سیستم خطوط لوله، سودآور و مقرون به صرفه است.
بنابراین با توجه به سودآوری بالای اقتصادی و از همه مهم تر در نظر گرفتن اهمیت استراتژیک خطوط لوله، گمان می‌رود که قسمت مهم مقادیر هیدروکربن، از کشورهای خاورمیانه (و در وهله اول ایران) به این مسیر تغییر جهت یابد.برای تحقق این پروژه لازم است که به طور مؤثر از مکانیزم‌های سازمان همکاری شانگهای حداکثر استفاده را برد، ضمن اینکه ایران عضو ناظر این سازمان است. بنابراین ایران می‌تواند به عنوان یک عضو ذینفع وارد این سازمان شود و همچنین حمایت برنامه صلح آمیز هسته‌ای خود را به دست آورد.
همچنان که مسیر حمل و نقل انرژی اوراسیا، اختلاف ممکن بین پروسه‌های انرژی روسیه و منافع چین در آسیای مرکزی را برطرف می‌کند.مسیر حمل و نقل انرژی اوراسیا، به پیشرفت صنعت چین کمک جدی خواهد کرد و دستیابی آسان به منابع هیدروکربن خاورمیانه را برای چین و کشورهای آسیا اقیانوسیه فراهم می‌کند و به هر میزان که کشورهای در حال توسعه، منابع هیدروکربن بخواهند در اختیارشان قرار خواهد داد.
این امر برای ایران و دیگر کشورهای خاورمیانه بمنزله تنوع دستیابی به بازارهای فروش سنتی هیدروکربن، افزایش سودمندی روابط با چین و همچنین کشورهای آسیا اقیانوسیه و کاهش وابستگی به مسیرهای کنترل شده دریایی حمل و نقل هیدروکربن آمریکا، است.بعلاوه، تحقق این پروژه سفارشات زیادی را نه تنها به شرکت‌های نفت و گاز کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای، بلکه به رشته‌های صنایع وابسته این کشورها (از جمله متالوژی، ماشین سازی، فلزکاری و . . . ) می‌دهد. بنابراین پروژه مذکور به همگرایی اقتصادی در چارچوب اوراسیا، کشورهای مشترک المنافع و سازمان همکاری شانگهای کمک می‌کند.
در نتیجه، بزرگ ترین تولید کنندگان جهانی هیدروکربن به مدار همگرایی اقتصادی اوراسیا کشیده خواهند شد و چین و کشورهای آسیا اقیانوسیه، هیدروکربن‌های خاورمیانه را وارد خواهند کرد. اکنون به نفع روسیه و کشورهای منطقه، چین و ایران است که شروع به بررسی ساخت مسیر حمل و نقل زمینی انرژی از طریق گفت‌وگوهای 2جانبه و چند جانبه کنند.همگرایی اوراسیا در انتظار تحول مثبت در روابط روسیه، ایران و چین است. چنین متصور است که در این مرحله تاریخی برای توسعه اوراسیا، روسیه باید مبتکر تحولات گسترده و ریشه‌ای و از همه مهمتر مثبت در روابط خود با ایران، چین و کشورهای آسیای مرکزی باشد.
اینگونه بنظر می‌رسد که مسکو خرد و اراده سیاسی در جهت تدوین خط مشی اصولی جدیدی را خواهد داشت. مسیر و خط مشی استراتژیک به صورت عینی به فراگیری و توسعه داخلی اوراسیا و قبل از همه تحکیم نقش ترانزیتی مرتبط است که این مهم در شرایط ایجاد روابط همپیمانی با آسیای مرکزی، چین و ایران میسر خواهد بود.در غیر این صورت، چین و ایران ضمن پیروی از منافع خود، مجبور خواهند داشت که هم با روسیه و هم با آسیای مرکزی روابط جداگانه‌ای داشته باشند.و در نهایت اینکه به نظر می‌رسد که در دوره تاریخی پیشرفت اوراسیا، روسیه بایستی مبتکر تغییرات مثبت و اساسی هم در روابطش با چین و ایران و هم با آسیای مرکزی باشد.

منبع: فارس

Share/Save/Bookmark
کد خبر: 20802