توصيه مطلب
۰
 
"به مناسبت صدو چهل‌و دومين زادروز ايوان بونين"
ايوان بونين، سمبل پيوند با گذشته
 

ايوان بونين، سمبل پيوند با گذشته
 

 ايراس: "شرق، کشورهاي روشن و تابان، دلش را اسير خود کردهاند، آنچه او با زيبايي غريب سخني شاعرانه اکنون از آن ياد ميکند... بونين قادر است سبک مناسب براي شرق، شرق انجيل و شرق امروزي را بيابد، سبکي باشکوه و گاهي انگار غرق در امواج سوزان آفتاب، سبکي آراسته با خاتمکاريها و کاشيکاريهاي اسلامي ارزشمندِ استعاره؛ و زماني که سخن از روزگاران قديم سپيدموي که در دوردستهاي مذهب و اساطير از دست رفتهاند، به ميان ميآيد، آن هنگام چنان حسي را تجربه ميکني، گويي نوعي ارابهي عظيم بشريت در مقابلمان در حرکت است". 
                                                  يولي ايسايويچ آيخِنوالد


ديباچه
ايوان آلکسييويچ بونين (۱۹۵۳-۱۸۷۰) از جمله شاعران و نويسندگان مشهور روسي است که شهرت جهاني دارد و دنياي خاص خود را در ادبيات ماهرانه و هنرمندانه به خوانندگانش عرضه داشته است. بونين همان است که آنتون چخوف کمي پيش از مرگش خواسته بود تا به وي پيغام دهند نويسندهي بزرگي خواهد شد.
 
همان است که لف تالستوي دربارهي نويسندگياش ميگويد: چنان مينويسد که حتي تورگينف هم نميتوانست، من هم که ديگر جاي خود دارم، و ماکسيم گورکي هم او را اولين نويسندهي تواناي ادبيات معاصر روسي خوانده است. اولين اشعارش با نامهاي فقير و بر فراز قبر نادسون به سال ۱۸۸۷ در مجلهي رودينا به چاپ رسيد و از آثار برجستهي او ميتوان به سيبهاي آنتونوفکا، دهکده، آقايي از سانفرانسيسکو، آفتابزدگي، وادي بيآب، روزهاي لعنتي، زندگي آرسنييف، کوچه باغهاي سايهسار و عشق ميتيا اشاره کرد. بونين که چندان با بلشويکها ميانه خوبي نداشت در ۱۹۱۸ به شهر اودسا که در تصرف آلمانيها بود، رفت و در نهايت در فوريه ۱۹۲۰ روسيه را به مقصد فرانسه ترک گفت و در همان جا درگذشت و به خاک سپرده شد. وي اولين نويسندهي روس بود که در ۱۹۳۳ جايزه نوبل ادبيات را دريافت کرد. در سالهاي پاياني عمرش مشغول نگارش کتاب خاطرهنويسي با نام دربارهي چخوف بود که ناتمام ماند و پس از مرگش در نيويورک منتشر شد. او با نويسندگاني مانند تالستوي، چخوف، آندرييف، کوپرين و گورکي روابط دوستانه داشت.

ايوان بونين از قوهي شنوايي و بويايي بسيار قوي برخوردار بود. نگاهش عميق و کاونده بر تصاوير پيرامون فرود ميآمد و کمي بعد در داستاني هستي دوباره مييافت. سختکوش بود و دقيق. تا آخرين لحظه قبل از چاپ اثري بارها و بارها دستنوشتههايش را مرور ميکرد و اصلاحات لازم را اعمال ميداشت. اين خصوصيات همگي موجب آن شد تا توصيفات دقيق او از طبيعت و خصوصيات روانشناختي انساني در آثارش روز به روز بر شهرت و اعتبارش بيافزايد. بونين در دوران شکلگيري مدرنيسم روسي وارد عرصهي ادبيات شد و گرچه همواره او را پيرو ادبيات کلاسيک روسي ميدانستند، ليکن نثر او و روايات داستانياش داراي ويژگيهاي ادبيات مدرن نيز هست.
 
شايد بتوان آثار او را به دو دستهي کلي پيش از انقلاب اکتبر و آثار دوران مهاجرت تقسيم کرد. در دورهي دوم آثار او بيش از پيش شاعرانه، احساسي و آهنگين ميشوند که حاکي از احساس او به ميهن و غم دوري از آن است. او به درگيريهاي سياسي و اجتماعي علاقهي چنداني نداشت و برايش روابط ميان آدمها اهميت بيشتري داشت و تا پايان عمر بر اين عقيده راسخ ماند.
بونين عاشق سفر بود و يک جا بند نميآمد. اصلا نميتوانست براي مدتي طولاني در جايي مستقر باشد. روح تشنهاش به دنبال کشف احساسات و پديدههاي ناب زندگاني بود. طي سالهاي ۱۸۸۰ و ۱۸۹۰ سفرهاي مختلفي در سراسر روسيه داشت، در آغاز قرن بيستم دور اروپا را گشت، همچنين به سرزمينهاي خاور دور و کشورهاي آسيايي از جمله سوريه و فلسطين سفر کرد. بونين گرچه سالهاي زيادي را در خارج از روسيه بسر برد، ولي هميشه قلبش براي وطنش ميتپيد و به سنتهاي ادبيات روسي پايبند بود. وي در آثارش مانند هر شاعر و نويسندهي ديگري احساسات و مشاهدات خود را در قالب الفاظ و کلمات ترسيم نموده و به موضوعات مختلفي از جمله عشق، زندگي، مرگ، طبيعت، روستا، شرق، روان آدمي، و حتي اسلام و قرآن ميپردازد. 

يکي از موارد جالب توجه در آثار بونين، اين نويسندهي رئاليست روس، اين است که شعرها و داستانهايش سرشار از يادها و خاطرهها هستند. او بارها در آثارش، به خصوص آثار اوليهي خود، به دوران کودکي و زندگي روستايي بازميگردد و با چونان عشقي از ديدهها و شنيدههاي آن دوران ميگويد که گويي فقط آن دوران را زيسته است. بعدها جدايي او از سرزمين زادگاهش و مهاجرت و اقامت در خارج کشور نيز مزيد بر علت شد تا او هر چه بيشتر اين حس را در آثارش تصوير کند. ده کتاب برجستهي بونين در دوران مهاجرت او نوشته شدهاند، دوراني که ميکوشيد تا پيوندش با اجداد و سرزمين اجدادي قطع نگردد.
 
براي او زندگي زماني ارزشمند تلقي ميشود که روح آدمي با يادهاي گذشته در هم آميزد، و به اعتقاد او، در آينده فقط يک چيز در انتظار ماست و آن مرگ است. نويسنده ميکوشد تا زمان از دست رفته را بازگرداند و جبران نمايد که نمونهي بارز آن را در زندگي آرسنييف ميبينيم که در حقيقت رماني به صورت زندگينامه خودنوشت نويسنده است. آداموويچ در کتاب خاطراتش از ديدار با بونين مينويسد: «او سمبل پيوند با گذشته بود...دنيايي که در آن زيبايي همان زيباييست، نيکي، همان نيکي، طبيعت، همان طبيعت و هنر، همان هنر». 

طبيعت براي بونين خلقتي ماورايي بود. تفاوت بسيار داشت با آنچه انسان يا تمدني خلق ميکرد، صادق بود و طبيعي، به دور از حيله و دورويي. قهرمانان محکوم به مرگ در آثار بونين بويي از طبيعت و زيبايياش و اصالت آن نبردهاند. روح آنها براي درک زيبايي طبيعت بسته است. نمونهي آن قهرمان آقايي از سانفرانسيسکو و يا داستان خوابهاي چانگ. 

بونين همچنين داستانها و شعرهاي زيادي دربارهي روستا و زندگي روستايي و روستاييان دارد. او در سيماي اين روستاها و روستاييان اصالت و پاکي روزگاران دور را به تصوير ميکشد. چاپ پووست (داستان بلند) دهکده در ۱۹۱۰ بونين را در رديف نويسندگان مطرح براي خوانندگان و منتقدان قرار داد. او نگراني خود از سرنوشت کشور را در افکار و رفتار قهرمان اثر کوزما کراسوف نشان ميدهد. مناظر بکر و بينظير از آسمان و ستارهها، ماه و خورشيد، باغها، مراتع و درياچهها و گردش و تفريح در آن ها و رشد و بالندگي در ميان گندمزارها، هم نوا با طبيعت روح و جان بونين را لبريز کرده و در آثارش تجلي يافتهاند.

بونين و چخوف، ۱۹۰۲ يا ۱۹۰۳
يکي از موضوعات مهم آثار بونين تنهاييست. نه فقط تنهايي فردي و انزواي انساني، بلکه تنهايي وسيعتر در سطح کائنات و جهان هستي. اين حس تنهايي بشر در جهان هستي تا آخرين لحظهي حيات همراه او بود. موضوعات مرگ و عشق نيز گويي همراهند در آثار او، چونان که در ذهنش. براي او شادي و غم جداي از هم نيستند و با هم در تعاملند، درست مانند زندگي و مرگ. مرگ براي نويسنده يک مفهوم بيولوژيکي نيست، بلکه پديدهاي روحاني است.
 
نمونهي آن را در داستان آقايي از سانفرانسيسکو ميبينيم. مردي از سانفرانسيسکو که روي کشتي آتلانتيدا سفر ميکند، اين کشتي که نام آن از يک تمدن نابود شده گرفته شده است، سمبل مرگ در اين داستان است. اين کشتي مانند هر دنياي ديگري قوانين و سلسله مراتب خاص خود را دارد. ميليونرها و شاهزادهها در طبقات فوقاني، ملوانان و آتشکارها و افراد عادي در پايين. کاپيتاني درشت هيکل و شبيه به بت آن را هدايت ميکند. همان بس که بونين براي هيچ يک از سرنشينان کشتي نامي در نظر نميگيرد. مرگ را به نام آنها چه کار است! 

عشق در آثار او سمبل زندگي و گاه حتي خود زندگيست. زندگي براي شاعر روسي توانايي احساس و ادراک کردن و پشت سر گذاشتن تماميت و گوناگوني جهان هستيست و آنان که از اين موهبت محرومند، مردهاي بيش نيستند. به همين سبب، قهرمانان داستانهايش که فاقد اين موهبتند در نهايت به آغوش مرگ ميروند. عشق در آخرين کتابش کوچه باغهاي سايهسار که بونين خود آن را نهايت هنرش قلمداد کرده، به شيوايي و زيبايي منحصر به فرد تصوير ميشود.
 
عشق مانند ديگر آثار بونين در اين اثر هم ناگهاني، لحظهاي، بيپيرايه و صادق است و تقريبا همگي فرجامي تراژيک دارند. عشق، اين موهبت والاي بشري هر چه متعاليتر، سرنوشت دارندگان اين موهبت نيز غمانگيزتر. فلسفه عشق بونيني در داستان آفتابزدگي و پووست عشق ميتيا به روشني ترسيم شده است. اگر در داستان آفتابزدگي ديدار دو معشوق طولانيتر ميشد، داستان ديگر از شکل خود خارج شده و به داستاني روزمره و واقعهاي عادي بدل ميگشت. بنابراين، طبق نظر بونين امکان نداشت اين لحظه عاشقانه را در داستان متوقف نمود و ديدار عاشقانه را طولاني کرد. 

زيبايي آن، جاودانگي آن در تکرار نشدن آن بود. عشقي که در يک روز، در شهري غريب بين دو غريبه متولد شد و فرداي آن روز که دختر شهر را ترک ميکند، معشوق ديگر هيچ چيز را مانند سابق نميبيند، حتي نور آفتاب را. همه چيز برايش رنگ ميبازد. دختر رفته بي هيچ اميدي براي ديدار در آينده. اينک قهرمان از خود ميپرسد: حالا اين دنيا ديگر به چه درد من ميخورد؟ اين همه چيز که مرا احاطه کردهاند ديگر به چه کار ميآيند؟ بي عشق دنيا مفهومش را براي او از دست داده و اين درست همان چيزي است که در فلسفه بونين به چشم ميخورد. عشق براي قهرمانان او هم احساسي وصف ناشدني و شاديآور و هم تجربهاي سخت و طاقت فرساست. 

اسلام و مسلمانان يکي ديگر از موضوعاتي بودند که بونين بارها و بارها در آثار نثر و نظم خود بدان اشاره کرده است. طي سفرهاي خود به سرزمين شرق و آشنايي با فرهنگ و معارف اسلامي و تاثير از آنها، بونين شعرها و نوشتههاي زيادي حتي دربارهي ايران از خود به يادگار گذاشته است. او حتي اشعار زيادي را تحت تاثير سعدي، شاعر گرانقدر ايراني، سروده است. 

نفرين بر آن که،
نميشنود احکام قرآن را.
نفرين بر آن که،
خاموش شد براي دعا و نبردها،
آن که دم فرو نخواهد برد براي زندگاني
چونان حجاز بيحاصل. 

ترجمهي روسي قرآن يکي از جمله کتابهاي مورد علاقهي بونين براي مطالعه بوده و حتي گفته شده اين کتاب همواره در چمدان سفري او حمل ميشده است. جنّت مارکوس، فرهنگشناس و شاعر مسلمان روس، درباره بونين و آثار ملهم از شرق او مينويسد: «بله، ميتوان گفت که او اولين کسي نبوده که قدم در راه شرق اسلامي اسرارآميز گذاشته است، بله، بونين به دنبال شاعر تاسي از قرآن، به دنبال پوشکين راهي آنجا شده است.
 
اما به هر روي، او توانست به چيزهاي جديدي در شرق دست يابد، که پوشکين حتي تصورش را هم نميکرد. در وهلهي اول آن که با گذشت صد سال از حيات پوشکين، بسياري از اشعار و کتب تاريخي شرق به زبان روسي ترجمه شدند. و از سوي ديگر، روابط با مسلمانان سهلتر شد. اروپاييان براي انعقاد اصول آزادي وجدان مبارزه ميکردند و امپراتوري روسيه مجبور شد در ۱۷ آوريل ۱۹۰۵ براي اولين بار در تاريخ اين کشور قانون تلرانس را بپذيرد و اولين مسجد در سن پتربورگ با نام سمرقند ساخته شد».
 
از جمله اشعار بونين با موضوعات قرآني و شرقي ميتوان رستاخيز، کوثر، امت پيامبر، شب قدر، هجرت محمد (ص)، حجرالاسود کعبه، نماز، ابراهيم، اياصوفيه، گلهاي سرخ شيراز، معبد خورشيد، پند سعدي و داستاني با نام مرگ پيامبر را نام برد. 

امواج

به دريا مي نگرد سلطان پير
از حرم، از پنجره هاي ديوانخانه:
در دريا امواج کفآلود کاروان
به گوش ميرسد قيل و قال کاروان
"ما سبزپوش، دستارهاي سفيد بر سر،
از دوردستها رهسپار استامبول،
پادشاها، احترام کرديم به شايستگي
هم بيابان و هم شهر پيمبر را!"
درمييابد سلطان ملامها را
و فرو ميبندد چشمان غمگين خود...
دستار پشت دستار به سفيدي ميزند
و جامههاي سبز در باد ميجنبند 


مزار ايوان بونين در گورستان روسها با نام سنژنوييف-دو-بوآ در حومهي پاريس

ايوان بونينِ عاشق در سن هشتاد و سه سالگي در اتاقي محقر در پاريس، در فقر و در آغوش همسرش جان باخت. در حالي که دستنويس ناتمام کتابش دربارهي چخوف روي ميز قرار داشت. آثار بونين جداي از فرهنگ ملي روسي و هنر ادبي روسي نيستند. ماکسيم گورکي، نويسندهي تواناي روس ميگويد: «بونين را از ادبيات روسي بيرون بکشيد، آنگاه از رونق خواهد افتاد، از درخشش نويدبخش حيات و جلوهي نوراني روح تنهاي سرگردان او محروم خواهد شد». زندگي دوم و به عبارتي جاودانهي نويسنده، از آنجايي آغاز شد که آثارش در روسيه شوروي، در ميهنش دوباره جلوهاي خاص به قفسههاي کتابخانهها و کتابفروشيها بخشيدند. او رفت اما پيوندش با گذشته هرگز سست نشد، هرگز نگسست.

منابع:
بالديروا، ليدينيوف. ايوان بونين. داستان¬ها: تحليل متن. مسکو، انتشارات دروفا، ۲۰۰۲.
Болдырева Е.М., Леденев А.В., И.А. Бунин. Рассказы: Анализ текста. Основное содержание. Сочинения. – М.: Дрофа, ۲۰۰۲.
رودين، پيمنووا. همه خلاصه آثار برنامهي درسي مدرسه: کلاس يازدهم. مسکو، انتشارات آسترل، ۲۰۰۴.
Родин И.О., Пименова Т.М., Все произведения школьной программы в кратком изложении: ۱۱-й класс. – М.: Астрель: ВСТ, ۲۰۰۴.
باگدانوف، بونين در مدرسه: کتاب براي معلم. مسکو، انتشارات دروفا، ۲۰۰۳.
Богданова О.Ю., Бунин в школе: книга для учителя. – М.: Дрофа, ۲۰۰۳.
ميخائيلوف، بونين. مجموعه آثار، مسکو، انتشارات خوددوژستوننايا ليتراتورا، ۱۹۸۴.
Михайлов О., Бунин И.А. Избранные сочинения. – М.: Художественная литература, ۱۹۸۴.
ايوانوف، کالوژنايا، صد نويسندهي بزرگ، مسکو، انتشارات وچه، ۲۰۰۲.
Иванов Г.В., Калюжная Л.С. ۱۰۰ великих писателей. –М.: Вече, ۲۰۰۲.
سرگِي (جنّت) ولاديميروويچ مارکوس، و اسلام به پا خواهد خاست! (اسلام و بونين)
http://www.idmedina.ru/books/history_culture/mavlid/۲/bunin.htm?
والنتين پروساکوف، اسلام در آثار بونين
http://www.islamtambov.ru/node/۱۰۹۶
ايوان بونين از شاعران قرن نقره¬اي
http://www.i-bunin.net/index.html
ايوان بونين. سايت ادبي دربارهي نويسنده و آثارش
http://bunin.niv.ru/

نويسنده: دكتر مهناز نوروزي،محقق و پژوهشگر ادبيات روس و عضو شوراي فرهنگي ايراس
 

Share/Save/Bookmark
کد خبر: 26319